تو را کم دارم

شاعر : مسلم آهنگری

من و یک قلب بارانی ، تو را چون گریه کم دارم
که بی تو در شب باران ، مژه بر هم نمی ذارم

نگو دیره ، نگو فردا ، همین حالا بیا ، خوبم
من اینجا پیش خواب تو ، تمام وقت بیدارم

هزار و یک شب و قصه ، به سر شد بی توام برگرد
تو رفتی و هنوزم من ، به جان عشق بیمارم

به ساحل ها قسم دادم ، که چون امواج بر گردی
چو ماهی مانده در خشکی ، فراقت گشته ، آزارم

هنوزم برکه ی من ، از تو خالی می شود هر شب
که دیگر بار آب از ، چشم هایت ، سیر بردارم

من و دیوار و ساعت ، روبروی هم بگو تا چند
تمام لحظه های بی تو را ، پیوسته بشمارم

حواری می شوم ، گر جان ببخشی ای مسیح آسا
گناه خویش را هر دم به دار عشق بگذارم