گیسوی رعنا - امیر یعقوبی
گیسوی رعنا
شاعر : امیر یعقوبی
باز این جان هوس گیسوی رعنای تو کرد
صحبت از لعل لب و آن قد مینای تو کرد
حوریان دم مزنند،گر به تو نوبت افتاد
هر چه کرد خوب بدان،قهر دلارای تو کرد
آتشت سوخت مرا ،موهبت جان چه کنم؟
نیست اندیشه که جان در قدم پای تو کرد
عاقبت هر چه کنم موسی جانی اکنون
سائلم بر سر آن صورت و سیمای تو کرد
یوسف جانم کجایی؟ گر وصالت گم کنم
من چو یعقوبم که چشمان در تمنای تو کرد
گر زر و سیمم بخواهی من همین دم چون کنم
دست تقدیر گر مرا،لایق سودای تو کرد
در هوا خواهی بسان و عین فرهادم ببین
روح شیرین بین،فدای در رخشان تو کرد
ای دل انگیز امیر، سازش مکن با هیچ میر
چونکه عالم را چنین در دم به قربان تو کرد
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۵/۰۸/۱۴ ساعت 10:19 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود