واپسین عمر - بهنام قائدی
واپسین عمر
شاعر : بهنام قائدی
در واپسین عمر
گریه میکرد
بر شرمگاه رودی
که ماه ران بود
بلور سینه اش شکست
به پای موجی سرد
و چشمانش
به بال کبوترانی خیره شد
که یاد تورا به ناکجا میریختند
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۵/۰۸/۱۴ ساعت 11:6 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود