کوچه حسرت - اصغر رضامند
کوچه حسرت
شاعر : اصغر رضامند
عشق من در کوچه ی حسرت پریشان می شود.
نم نم باران و چترِ آسمان.
بین ما تنها همان یک کوچه ی تاریک بود.
چشمهایم منتظر ، فردای دیگر در ره است.
سالهای سالِ من طیّ شد، که فردای تو با من کی شود.
ای غزال ِتیز پایِ آشنا، ای تو صیّادِ دلِ بیمار ما.
رفتی و دیگر سراغم را نمی گیری چرا؟
من که د ر عمقِ نگاهت غرق بودم بارها.
دوش می دیدم به روُیایم ، که پیشم آمدی.
با همان اسبِ سفید و چهره ی شرم و حیا.
من هنوزم با تو دراوجِ غرورعشق ، پروازی دگر دارم ،تو خود می دانی امّا.
در میانِ شعله های آتشِ سوزانِ عشقت.
ساکت و آرام می سوزم چو شمع.
جان من (حقّا) بیا .
خاکسترم را زیرِپای رهگذرهای همان یک کوچه ی تاریک کن.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۰۴/۲۶ ساعت 14:19 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود