زنجیر عشق - اصغر رضامند
زنجیر عشق
شاعر : اصغر رضامند
ویـن عمـر ما هـدررفـت در عشق و دلـربـایی
آنسان ز لب به زشتی بشنیـده شد صدایی
زنجیـرعـشق مـان ،را شایـد بـه هـم بـدوزی
خود قـلب ما شکستی،کـی درد مـا دوایی
خواهم که خـونِ خود را درکـوچه تـان بـریزم
شـایـد وفــا نـمـایی، رو سـوی مـا، بیـایی
مـن مــرگِ آرزویــم ،آن روز غــم ، بــدیـدم
تـا ایـن دمِ پسیـنم پــرسیـده ای کـجـایی
مادرمسیرعشق اش دردی فزون کشیدیم
لیـکن خمیـده پـشتـم ،از بـار ایـن جدایی
دستم رسد به گردون پرسم که ماه ما کو
بّـریـده دسـت وصـلم، بـا تـیـغِ بـی نـوایی
هان کوهِ بی ستـون را فـرهاد ما ز جا کن
آور بـه کـوی جانـان، گـویـا کـه بی وفـایی
ما کـوله بـار عشقت از دوش خود فکندیم
بشکـن تـکبـّـرت را، جـانـا مـگـر، خـدایی
پروانـه ها بسوزیـد بر شمعِ خـونِ عاشق
(حقّا)زبندِعشق اش خود را مبین رهایی
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۰۴/۲۶ ساعت 14:23 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود