شاعر دلسوخته - رضا خادمه مولوی
شاعر دلسوخته
شاعر : رضا خادمه مولوی
روي قبرم بنويسيد عزيزان،سخنم
كه من آن شاعر دلسوخته ي بي وطنم
مثل سرما كه بريزد همه گلهاي بهار
غنچه ي شاديم افتاد به روي چمنم
بعد او زندگي و مرگ چه فرقي دارد؟
كفنم پيرهن و پيرهن من كفنم
همه ي كار من از جنس رياكاري هاست
مثل خنديدن من با همه ي سوختنم
راه پر پيچ و خمي بود كه رفتم عمري
از همين رو ست كه من خسته ام از زيستنم
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۸/۱۷ ساعت 8:30 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود