شاعر غریب - محمد شیرین زاده
شاعر غریب
شاعر : محمد شیرین زاده
سالها می گذرد
اما دمی خیال تو
ای مهربان من
لحظه ای ز سر نگذشت
این مرد فتاده ز پا
در غیاب تو
شب را تا سپیده دم
تکرار کنان
ذکر نام تو بر لب داشت
او از این پنجره
تو را جستجو می کرد
و نشانی ات را
از ستاره ها می پرسید
او همچو یک کودک
زلال و پاک بود
و گواه این پاکی
موج اشکی بود
که از سیلاب گونه اش
همیشه پیدا بود
این شاعر غریب
در انتظار تو
سروی استوار و محکم بود
آنقدر نیامدی و
ذره ذره شکاندیش
تا که او
همچو بید مجنون شد ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۲۶ ساعت 10:16 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود