پیک حق

شاعر : اصغر رضامند

من هوای عاشقی دارم بـه سر
هـم یتیم از مـادرم ، هـم از پـدر

آرزو هـایم ، بـه بـادی پـر کشیـد
مـن به دنبـا لش ، روانـم در بـدر

نسل ما ازریشه هایش کنده شد
وای من زیـن روز و هم روز دگـر

عشـقِ مـا را بچّـه ها ناخن زدنـد
من هنـوزم منتـظـر،بـاااچـشم تـر

طفلِ مـادر در عزایست ای خــدااا
خودتـو کشتی مادرت رااا ای پسر

جهلِ آدم، دردِ بی درمـااااان نـبـود
پیکِ حق آمـد تـو بـودی کـوروکـر؟

وین جهان مشّاطه ای پرزرق وبرق
سیـرتی زیبـا تـورهااا شایستـه تـر

مـــــردِ ره ، بـایـد ز آتــش بگـــذرد
عـااااشـقـان تـرسی نـدارند ازخطر

یوسـفی بااااید به کنعـان گم شود
مـااااااادری مـانـد بـه دیـواری و در

کوچه ها ظلمت،خموش وبرف وباد
(حق) ندارد پــااااای رفتـن خود ببـر