قبیله باران - محمد شیرین زاده

قبیله باران
شاعر : محمد شیرین زاده
تو از قبیله ی باران هستی
طراوت از دست های تو جریان می گیرد
هر گل فتاده به خاک
با نگاه سبز تو جان می گیرد
در هوای تو
عشق معنا می یابد
پروانه عاشق می شود
گل مریم دوباره دل می بازد
عطر سیب و صنوبر و نرگس
در فضای کوچه پیچیده
بهار آمده از راه
پرستو ز کوچ برگشته
همه ی رود ها
از محبت تو لبریزند
همه ی باغ ها
از ترنم تو سرشارند
قاصدک دید که من دلتنگم
گفت : از تو برایم خبری آورده
پنجره را باز کردم دیدم
باران آمده و عطر تو را آورده
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۵/۰۲/۲۲ ساعت 8:54 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود