حس ناشناخته

شاعر : لاله تذکری

یک حس ناشناخته مثل خیال بود
چیزی نگفت بغض گلویم سئوال بود

آمد بدون حرف کمی آنطرف نشست
گویا درست مثل همین پارسال بود

دستی تکان که داد سکوتش تمام شد
اما دوباره داشتنش ، احتمال بود

عشقی نمانده بود مرا بی خیال شد
حرفی نزد ، اگر چه پر از قیل و قال بود

دیشب که من ورق زدم این زخم کهنه را
دیدم که جای پای همان عشق کال بود

من هم عبور می کنم از شهر مثل او
انگار هر چه بود فقط یک خیال بود