اشک چشم تو - امیرعلی نوری
اشک چشم تو
شاعر : امیرعلی نوری
غزل به جاي چشم من،نگاه کُن به چشم او
ردیف هاي مانده را، میان چشم او بجو
نه مصرع ونه قافیه،نه شاه بیت خود غزل
بجز براي چشم او، به چشم دیگري نگو
نمی رسد به آخر این،هزار مثنويِ من
بخوان دوباره از دلت، نمازهاي بی وضو
به قامت کتاب من،بهار نقش بسته است
بیا دمی سخن ز یک، گل و بهار من بگو
چو چشمه سارعاشقی،به دفترم روان شده
به صحنه وجود من، رسیده وقت گفتگو
طواف را بهانه کن،بچرخ دور خانه اش
که از ازل به دور او، طواف بوده آرزو
شراب می هراسداز،طنین اشک چشم تو
امان که پروانه شده، اسیر دست آبرو
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۵/۰۴/۱۷ ساعت 11:28 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود