نه
در سیطره ی ستم بر آشفتی: نه
با سرخی خون خویش دُر سفتی: نه
بستند به دار شب ترا چون گل سرخ
فریاد به تیرگی زدی گفتی: نه
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۲ ساعت 19:30 توسط محمد مرفه
|
در سیطره ی ستم بر آشفتی: نه
با سرخی خون خویش دُر سفتی: نه
بستند به دار شب ترا چون گل سرخ
فریاد به تیرگی زدی گفتی: نه
بر شاخ بهار لانه ای دارم خشک
هنگام گل آشیانه ای دارم خشک
با اینهمه کشت آرزویم سبز است
می رویم اگر چه دانه ای دارم خشک
بــر خواستـنت تکــان آب از آبـست
دریـای تــن آسوده هــمان مردابـست
پشـت سر دوسـت , یاوه سر دادن خصم
عـوعـوی سگان هـرزه در مهـتابـست
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود