نه


در سیطره ی ستم بر آشفتی: نه
با سرخی خون خویش دُر سفتی: نه
بستند به دار شب ترا چون گل سرخ
فریاد به تیرگی زدی گفتی: نه

با اینهمه


بر شاخ بهار لانه ای دارم خشک
هنگام گل آشیانه ای دارم خشک
با اینهمه کشت آرزویم سبز است
می رویم اگر چه دانه ای دارم خشک

عوعوی سگان


بــر خواستـنت تکــان آب از آبـست
دریـای تــن آسوده هــمان مردابـست
پشـت سر دوسـت , یاوه سر دادن خصم
عـوعـوی سگان هـرزه در مهـتابـست

رودبار ۶۹


رود
بی محتوای آبی عشق
کوه
بی خنده های کبک جنون
دشتهای شکسته باد به دست
بی علف
درّه های آتشگون.
بی که سنجد ترانه بار بلوغ
بی که بیدی تجسّمِ مجنون
اشک جوشیده از شکاف درون
آه ...در بیشه
سروِ ناموزون
زیر آوار هول همسر من
حامدم... آی... کاوه ام
دامون
خانه خواب غریبه در جنگل
سقف
تابوت کشتگان ستون
آنکم
دختر قصیده ی نذر
تازه تر شعر ضجه را
مضمون
بی تکان طناب
جامه ی صبر
بغض در چشمها
کفِ صابون
دردها
یکدهن کبودآواز
زخمها
کاسه گیر چشمه ی خون
در دهان من
آه...این اوقات
تلخ چون خونِ نارس زیتون

آری


با فرزند برومندم
حامد
برگِ یله
بر شاخه واری که
منم
پُر باد مباش
آنگونه که خیزران برگی
درتاراب
دشت از تو
پایکوب نشاطی نیست
برمی آیی
چون سواری
می نشینی
چون غباری
می گذری
چون باد ...
آری