بی پنجره فولاد

شاعر : ابراهیم قبله آرباطان

ای جلوه ی آیات خدا حضرت سجاد
وی قافله سالار سخن خانه ات آباد

شمشیر دعای تو بریده ست سر شرک
تا بوده چنان بوده و تا هست چنین باد

انگار نسیمی تو، رها در نفس شهر
«قد قامت»ِ تو شوکت صد قامت شمشاد

در بغضِ تو صد مرثیه ی تلخ و جگرسوز
در نطق دلاویز تو صد پنجره فریاد

با اینهمه ای مرد چه تنها و غریبی
بی گنبد و بی بقعه و بی پنجره فولاد