لیست شاعران معاصر

*با قرار دادن نشانگر موس روی اسم هر شاعر ، تصویر شاعر نمایش داده میشود*

سهراب سپهری پروین اعتصامی احمد شاملو

فروغ فرخزاد نیما یوشیج شهریار

سیمین بهبهانی رهی معیری کارو دردریان

شیون فومنی مهدی اخوان ثالث ملک الشعرای بهار

محمدرضا شفیعی کدکنی محمدحسن بارق شفیعی رحیم معینی کرمانشاهی

کامبیز صدیقی کسمایی سید حمیدرضا برقعی محمدحسین بهرامیان

شاطر عباس صبوحی یوسفعلی میرشکاک سید حسن حسینی

محمدرضا عالی پیام فریدون مشیری ایرج جنتی عطایی

محمدعلی بهمنی سیدعلی صالحی محمدعلی سپانلو

سیاوش کسرایی خسرو گلسرخی احمدرضا احمدی

عبدالجبار کاکایی مسعود اصغرپور افشین یدالهی

حسین سپهری هوشنگ ابتهاج مهدی سهیلی

محمود کیانوش سعید بیابانکی منوچهر آتشی

علی شریعتی شهاب مقربین حسین منزوی

نصرت رحمانی حسین پناهی مریم حیدرزاده

اردلان سرفراز قیصر امین پور محمد قهرمان

حمید مصدق حمید هنرجو حافظ ایمانی

امام خمینی (ره) یدالله رویایی یغما گلرویی

علیرضا قزوه فاضل نظری فرخ تمیمی

بیژن جلالی احمد پروین امیر لالانی

نادر نادرپور نجمه زارع ایرج میرزا

محمدرضا عبدالملکیان گروس عبدالملکیان محمدرضا ترکی

عباس خوش عمل کاشانی شیما شاهسواران احمدی رضا نیکوکار

یاسر قنبرلو علی باباچاهی مریم جعفری آذرمانی

محمدمهدی سیار علی محمد مودب مژگان عباسلو

جلیل صفربیگی محمود مشرف آزاد تهرانی مسعود فردمنش

طاهره صفارزاده محمد بیابانی هیوا مسیح

رویا زرین باقر رمزی ضیغم نیکجو

سلمان هراتی سیما یاری سیروس اسدی

سیدهوشنگ موسوی بهاره خدابنده لو یاسین حمیدیان مقدم

فرهاد و فرزاد نامی

اشعار انتظار

اشعار انتظار

خبر آمد خبری در راه است

 

 

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید...شاید

 

 

پرده از چهره گشاید...شاید

دست افشان...پای کوبان می روم

 

 

بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند

 

 

بی سر و بی پا و بی دستم کند

می روم کز خویشتن بیرون شوم

 

 

در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را

 

 

بر که بسپارد زمان خویش را

با همه لحظه خوش آواییم

 

 

در به در کوچه ی تنهاییم

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

 

 

نغمه ی تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی

 

 

محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ی ما می شدی

 

 

مایه ی آسایه ی ما می شدی

                                                         مرحوم آقاسی شاعرمعاصر

نام تو آرامه ی جان من است

 

 

نامه ی تو خط اوان من است

ای نگهت خاستگه آفتاب

 

 

در من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم

 

 

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مدد کار ما

 

 

کی و کجا وعده ی دیدار ما

                                                      مرحوم آقاسی شاعرمعاصر

 

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد

در رگها نور خواهم ریخت و صدا در خواهم داد

                                       سهراب سپهری

کی رفته ای زدل که تمنا کنم ترا؟

 

 

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم ترا؟

غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور

 

 

پنهان نگشته ای که هویدا کنم ترا

.....

خواهم شبی نقاب ز رویت برافکنم

 

 

خورشید مکه ماه کلیسا کنم ترا

                                                                     فروغی بسطامی

 

یارا یارا گاهی دل ما را به چراغ نگاهی روشن کن

چشم تار دل را چو مسیحا به دمیدن آهی روشن کن

بی تو برگی زردم

به هوای تو می گردم

که مگر بیفتم در پایت

ای نوای نایم

به هوای تو می آیم

که دمی نفس کنم تازه در هوایت

تا فدا کنم جان و دل برایت

به نسیم کویت ای گل،به شمیم بویت ای گل

در سینه داغی دارم،از لاله باغی دارم

با یادت ای گل هر شب،در دل چراغی دارم

باغم بهارم باش،موجم کنارم باش

                                     دکتر قیصر امین پور

ای دل اگر عاشقی،در پی دلدار باش

 

 

بر در دل روز و شب،منتظر یار باش

دلبر تو جاودان،بر در دل حاضر است

 

 

رو در دل برگشا،حاضر و بیدار باش

نیست کس آگه که یار،کی بنماید جمال

 

 

لیک تو باری به نقد،ساخته‌ کار باش

لشکر خواب آورد،بر دل و جانت شکست

 

 

شب همه شب همدم دیده بیدار باش

گر دل و جان تو را،در بقا آرزوست

 

 

دم مزن و در فنا،همدم عطار باش

                                                               شیخ عطار

مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

 

 

آب زنید راه را هین که نگار می رسد

کز رخ نور بخش تو نور نثار می رسد

 

 

راه دهید یار را آن مه ده چهار را

عنبر و مشک می دمد سنجق یار می رسد

 

 

چاک شدست آسمان غلغله ای ست در جهان

ما چه نشسته ایم پس شه زشکار می رسد

 

 

تیر روانه می رود سوی نشانه می رود

                                                                    مولانا دیوان شمس

بـــاز هـــوای ســـحـــــرم آرزوســـت

 

 

خــلـــوت و مــــژگـــان تــرم آرزوسـت

شـکــــوه غــربـــت نــبـرم ایـن زمـان

 

 

دسـت تـــــــو و روی تــــو ام آرزوســت

خــــســتـــه‌ام از دیـــدن ایـن شـوره زار

 

 

چـشـم شـقــــایــــق نـگـرم آرزوســـت

واقــعـــه دیـــــدن روی تـــــــو را

 

 

ثـــانــــیـــه ای بـیـشــتــرم آرزوسـت

جــلـوه ایـــن مـاه نـــکـــو را بـبـیـن

 

 

رنــــــگ و رخ و روی تــــــوام آرزوسـت

ایــن شـب قـدر اســت کـه مــا بـا هـمـیـم؟

 

 

مـن شـب قـــــدری دگــــرم آرزوســـت

حـــسِّ تــــو را مـی‌کـنـــم ای جـان مـن

 

 

عــزلـت بِـــیـتــی دگـــرم آرزوســــت

خـانـه عــشـِاق مــهـاجـر کـجـــاسـت؟

 

 

در سـفـــرت بـــال و پـــــرم آرزوســـت

حــسـرت دل بـــارد از ایـــن شـعـــر مـن

 

 

جـام مِـی‌ای در حـرمـــم آرزوســـــت

                                                               احمد عزیزی

من از اندیشه لیلی، تمام عمر،‌مجنونم

 

 

تماشا کن که می‌جوشد، شرابت از دل خونم

ببین از شهر چشمانم، قطار ژاله می‌آید

 

 

و با هر قطره اشکم، سفیر ناله می آید

بر این صحرای خشکیده، ببار ای ابر باران‌زا

 

 

که آتش حلقه پیچیده، ببار ای ابر باران زا

ز هریک جرعه از جامت، هزاران رود می‌جوشد

 

 

که خضر زندگانی هم، پی این آب می‌کوشد

بده جامی که می‌ریزد، عطش از ساغر جانم

 

 

طبیبا جان به لب آمد، نمی آیی به درمانم

بیا کز چشم بیمارم، سرشک ندبه می‌بارد

 

 

و این دوری برای خود، مفصل روضه‌ای دارد

پی دیدارت آقاجان، نگاهم پشت در مانده

 

 

نباید با خبر باشی، از این حیران درمانده!؟

شب تاریک هجران را، به نور وصل روشن کن

 

 

هزاران سال شد رفتی، لباس آمدن تن کن

نسیم صبحگاهی را، معطر از عبورت کن

 

 

تمام قاصدک ها را، خبردار از ظهورت کن

بکش دست نوازش بر سر چشم انتظارانت

 

 

شکوفا کن زمین را از صدای پای بارانت

شکوه جلوه خلقت، به عالم خودنمایی کن

 

 

و از خورشید تابان جمالت، رونمایی کن

بیا تا چشم‌های ما، از این ظلمت رها باشد

 

 

و روشنگر ز نور تو تمام جاده‌ها باشد

گل نرگس اگر بلبل، حدیث وصل می‌خواند

 

 

تمام عمر را شاعر، به امید تو می‌ماند

تو آن شورآفرین هستی، که با عشقت به شوق آیم

 

 

خدا را با تو می‌بینم، که دائم در تمنایم

مرا ای مهربان آقا، غلام آستانت کن

 

 

شبیه ضامن آهو! شدم آهو، ضمانت کن...

بیا امید عالم از ازل تا حال و فرداها

 

 

به حق ساقی کوثر، به حق مادرت زهرا...

                                                                   صابر خراسانی

شعر عقاب از پرویز ناتل خانلری

پرویز ناتل خانلری

شعر «عقاب» پرویز ناتل خانلری که به صادق هدایت تقدیم شده ، از زیباترین و پرمحتواترین نمونه‌های شعر معاصر ایران است.


گشت غمناک دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ایام شباب

دید کش دور به انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید

باید از هستی دل بر گیرد
ره سوی کشور دیگر گیرد

خواست تا چاره ی نا چار کند
دارویی جوید و در کار کند

صبحگاهی ز پی چاره ی کار
گشت برباد سبک سیر سوار

گله کاهنگ چرا داشت به دشت
ناگه ا ز وحشت پر و لوله گشت

وان شبان  بیم زده ، دل نگران
شد پی بره ی نوزاد دوان

کبک  در دامن خار ی آویخت
مار پیچید و به سوراخ گریخت

آهو استاد و نگه کرد و رمید
دشت را خط غباری بکشید

لیک صیاد سر دیگر داشت
صید را فارغ و آزاد گذاشت

چاره ی مرگ  نه کاریست حقیر
زنده را فارغ و آزاد گذاشت

صید هر روزه به چنگ آمد زود
مگر آن روز که صیاد نبود

آشیان داشت بر آن دامن دشت
زاغکی زشت و بد اندام و پلشت

سنگ ها از کف طفلان خورده
جان ز صد گونه بلا در برده

سال ها زیسته افزون ز شمار
شکم آکنده ز گند و مردار

بر سر شاخ ورا دید عقاب
ز آسمان سوی زمین شد به شتاب

گفت که : ای دیده ز ما بس بیداد
با تو امروز مرا کار افتاد

مشکلی دارم اگر بگشایی
بکنم آن چه تو می فرمایی

گفت :  ما بنده ی در گاه توییم
تا که هستیم هوا خواه تو ییم

بنده آماده بود ، فرمان چیست ؟
جان به راه تو سپارم ، جان چیست ؟

دل ، چو در خدمت تو شاد کنم
ننگم آید که ز جان یاد کنم

این همه گفت ولی با دل خویش
گفت و گویی دگر آورد به پیش

کاین ستمکار قوی پنجه ، کنون
از نیاز است چنین زار و زبون

لیک ناگه چو غضبناک شود
زو حساب من و جان پاک شود

دوستی را چو نباشد بنیاد
حزم را باید از دست نداد

در دل خویش چو این رای گزید
پر زد و دور ترک جای گزید

زار و افسرده چنین گفت عقاب
که  مرا عمر ، حبابی است بر آب

راست است این که مرا تیز پر است
لیک پرواز زمان تیز تر است

من گذشتم به شتاب از در و دشت
به شتاب ایام از من بگذشت

گر چه از عمر ‌دل سیری نیست
مرگ می آید و تدبیری نیست

من و این شه پر و این شوکت و جاه
عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟

تو بدین قامت و بال ناساز
به چه فن یافته ای عمر دراز ؟

پدرم نیز به تو دست نیافت
تا به منزلگه جاوید شتافت

لیک هنگام دم باز پسین
چون تو بر شاخ شدی جایگزین

از سر حسرت با من فرمود
کاین همان زاغ پلید است که بود

عمر من نیز به یغما رفته است
یک گل از صد گل تو نشکفته است

چیست سرمایه ی این عمر دراز ؟
رازی این جاست، تو بگشا این راز

زاغ گفت :  ار تو در این تدبیری
عهد کن تا سخنم بپذیری

عمرتان گر که پذیرد کم و کاست
دگری را چه گنه ؟ کاین ز شماست

ز آسمان هیچ نیایید فرود
آخر از این همه پرواز چه سود ؟

پدر من که پس از سیصد و اند
کان اندرز بد و دانش و پند

بارها گفت که برچرخ اثیر
بادها راست فراوان تاثیر

بادها کز زبر خاک وزند
تن و جان را نرسانند گزند

هر چه ا ز خاک شوی بالاتر
باد را بیش گزندست و ضرر

تا بدانجا که بر اوج افلاک
آیت مرگ بود ، پیک هلاک

ما از آن  سال بسی یافته ایم
کز بلندی ‌رخ برتافته ایم

زاغ را میل کند دل به نشیب
عمر بسیارش ار گشته نصیب

دیگر این خاصیت مردار است
عمر مردار خوران بسیار است

گند و مردار بهین درمان ست
چارهٔ رنج تو زان آسان ست

خیز و زین بیش ،‌ره چرخ مپوی
طعمهٔ خویش بر افلاک مجوی

ناودان جایگهی سخت نکوست
به از آن کنج حیاط و لب جوست

من که صد نکته ی نیکو دانم
راه هر برزن و هر کو دانم

خانه  اندر پس باغی دارم
وندر آن گوشه سراغی دارم

خوان گستردهٔ الوانی هست
خوردنی های فراوانی هست

آن چه ز آن زاغ چنین داد سراغ
گندزاری بود اندر پس باغ

بوی بد رفته ا زآن  تا ره دور
معدن پشه ، مقام زنبور

نفرتش گشته بلای دل و جان
سوزش و کوری دو دیده از آن

آن دو همراه رسیدند از راه
زاغ بر سفرهٔ خود کرد نگاه

گفت :  خوانی که چنین الوان ست
لایق محضر این مهمان ست

می کنم شکر که درویش نیم
خجل از ما حضر خویش نیم

گفت و بشنود و بخورد از آن گند
تا بیاموزد از او مهمان پند

عمر در اوج فلک بر ده به سر
دم زده در نفس باد سحر

ابر را دیده به زیر پر خویش
حیوان را همه فرمانبر خویش

بارها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلک طاق ظفر

سینهٔ کبک و تذرو و تیهو
تازه و گرم شده طعمه ی او

اینک افتاده بر این لاشه و گند
باید از زاغ بیاموزد پند

بوی گندش دل و جان تافته بود
حال بیماری دق یافته بود

دلش از نفرت و بیزاری ریش
گیج شد ، بست دمی دیده ی خویش

یادش آمد که بر آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی و مهر

فر و آزادی و فتح و ظفرست
نفس خرم باد سحرست

دیده بگشود به هر سو نگریست
دید گردش اثری زین ها نیست

آن چه بود از همه سو خواری بود
وحشت و نفرب و بیزاری بود

بال بر هم زد و بر جست ا زجا
گفت : که  ای یار ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو و مردار تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمر در گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا ، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالاتر شد
راست با مهر فلک ، همسر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود و سپس هیچ نبود

خیز و بیا «ملک سنایی» ببین! +عکس

خبرگزاری فارس: خیز و بیا «ملک سنایی» ببین! +عکس

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در کابل، شهر غزنی (غزنین) در 145 کیلومتری جنوب غرب کابل که واقع است، این شهر زمانی مهد تمدن اسلامی و میزبان بزرگترین امپراتوری جهان اسلام بود.

اما امروز پس از سال‌ها فراموشی، مورد توجه جهانیان به ویژه مسلمانان قرار گرفته و به عنوان پایتخت تمدن اسلامی در سال 2013 برگزیده شده است.

آرامگاه شاعر پر آوازه پارسی‌زبان، سنایی غزنوی از آثار باستانی و از اماکن مقدس و دیدنی شهر غزنی به شمار می‌رود. آن طور که از شعر سنایی بر می‌آید او به تمام دانش‏های زمان خود آگاه بود و در برخی رشته‌ها از تبحر خاصی برخوردار بود.

آرامگاه این مرد بزرگ در شمال شهر غزنی امروزی و در غرب شهر قدیمی و تاریخی غزنین واقع است و منطقه‏ای که سنایی در آن آرام گرفته هم اکنون به یاد و احترام ایشان به "حکیم سنایی" مشهور است.

* آرامگاه سنایی در انتظار بازسازی

در آرامگاه سنایی فضایی روحانی حاکم است و به همین دلیل همه روزه زائران زیادی به این آرامگاه مراجعه می‌کنند. متأسفانه ظاهر بارگاه مستلزم بازسازی و ترمیم است و مقامات ولایت غزنی این وعده را به مردم داده‌اند که به زودی این آرامگاه را بازسازی خواهند کرد.

«امان الله" مدیر ترمیم آثار ولایت غزنی در گفت‏وگو با خبرنگار فارس اظهار داشت: هم اکنون کار بر روی چند اثر باستانی در این ولایت آغاز شده است و به گفته مقامات این ولایت به زودی کار بازسازی و ترمیم آرامگاه حکیم سنایی آغاز خواهد شد.

غزنی در سال 2013 به عنوان پایتخت تمدن اسلامی جهان برگزیده شده است و قرار است تمامی آثار باستانی این ولایت تا آن زمان ترمیم و بازسازی شود تا این شهر آماده استقبال از بازدید کنندگان داخلی و خارجی شود.

به گفته مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، جمهوری اسلامی ایران به دلیل داشتن اشتراکات فرهنگی بی‌شمار با کشور افغانستان نقش مهمی در بازسازی و ترمیم آثار تاریخی ولایت غزنی بر عهده گرفته است.

چندی پیش "مخدوم رهین" وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان و "فدا حسین مالکی" سفیر جمهوری اسلامی ایران در افغانستان در کنفرانسی که در راستای بازسازی آثار تاریخی ولایت غزنی برگزار شد، بر این مهم تأکید کردند.

سفیر ایران در کابل، در این نشست تأکید کرد: ایران بیش از هر کشور دیگری در بازسازی پایتخت تمدن اسلامی جهان اسلام نقش ایفا خواهد کرد.

* نقش سنایی در وحدت میان مسلمان‏ها

سنایی شاعری شیعه مذهب بود، اما اندیشه معنوی او حلقه وصلی برای تمامی اقوام و مذاهب افغانستان به وی‍ژه مردم شهر غزنین بود. با گذشت سال‌ها هنوز هم مردم غزنی از نقاط دور و نزدیک این شهر به زیارت مرقد وی می‌آیند و خود را در فضای معنوی و روحانی حاکم بر آرامگاه این شاعر پر آوازه غرق می‏کنند.

روزهای جمعه آرامگاه سنایی محل تجمع صدها زائری است که به دور از هیاهوی شهر و زندگی پرماجرای روزمره خود در این پناهگاه معنوی در جست‌وجوی آرامش و ارتباط با معبود خود هستند.

با وجود 3 دهه‏ جنگ در افغانستان مرکز شهر غزنی که میزبان آرامگاه سنایی است به دور از هرگونه تعصب و با توسل و تمسک به شیوه بزرگانی چون سنایی در آرامش و همگرایی کامل به سر می‌برد و به همین جهت نقطه عطفی در جغرافیای دینی و ملی افغانستان به شمار می‏رود.

* فراز و فرود زندگی سنایی و بازسازی آرامگاه وی

سنایی چند سالی از دوران جوانی خود را در شهرهای "بلخ"، "سرخس"، "هرات" و "نیشابور" گذراند و گفته می‏شود در دورانی که در بلخ می‌زیست به کعبه رفت. در سال 518 هجری قمری به غزنین بازگشت و تا پایان عمر در این شهر ماند. قصایدی که سنایی در سفرهای خود سروده است، یادگار پر ارزش وی از آن روزها به شمار می‌رود.

آرامگاه سنایی همچون روزهای حیاتش با فراز و نشیب‌های فراوانی روبرو بود و در زمان جهاد مردم افغانستان و جنگ با روس‌ها بنای این آرامگاه صدمات زیادی دید. پس از پیروزی مجاهدین در افغانستان بار دیگر آرامگاه سنایی مورد توجه قرار گرفت و قسمتی از آن بازسازی و ترمیم شد. بعد از آن این اثر تاریخی- عرفانی دست نخورده باقی ماند و تاکنون در انتظار بازسازی است.

در ماه‌های اخیر گروه‌های مختلفی برای ترمیم و گسترش آرامگاه سنایی اعلام آمادگی کرده‌اند و امید آن می‌رود که اقدامات آنها در سال 2013 تعجب میهمانان حاضر در پایتخت جهان اسلام را بر ‌انگیزد.

* سنایی معمار شعر عرفانی در ادبیات فارسی

بسیاری از مفاهیم و مضامین بلند اخلاقی و عرفانی برای نخستین بار با بیانی ساده، دلنشین، روان و بر خواسته از جان حکیم سنایی وارد ادبیات کهن فارسی شد. بذر افشانی‌های عرفانی سنایی در ادبیات فارسی باعث شد، بزرگانی چون "عطار"، "مولانا"، "سعدی" و "حافظ" در طول بیش از 3 قرن آنها را در اوج پختگی، صلابت و روانی قرار دهد.

معانی نو ظهور عرفانی که سنایی آنها را در شعر خود بکار بردهه است در اشعار و اندیشه‌های دیگر استادان سخن فارسی همچون مولانا تأثیر گذاشت و در مواردی بازتاب مستقیم داشت.

مولانا، عطار نیشابوری و سنایی غزنوی را به منزله روح و چشم خود می‌دانست‌ و در این باره گفت:

عطار روح بود و سنایی دو چشم او

ما از پی سنایی و عطار آمدیم

این شاعر نامدار و حکیم توانا پس از گذارندن 62 بهار زندگی پر ماجرا و افتخار آفرین خود سرانجام در سال 525 یا 535 هجری قمری در گذشت و در شهر غزنین به خاک سپرده شد.

مردم غزنین امیدوارند که با بازسازی آرامگاه سنایی غزنوی یک بار دیگر شکوه جاودانه‌ این منطقه برای جهانیان به نمایش در آید.

منبع : سایت فارس نیوز

کنگره بزرگ حافظ‌ شناسی در اربیل عراق برگزار می‌شود

خبرگزاری فارس: کنگره بزرگ حافظ‌ شناسی در اربیل عراق برگزار می‌شود

نامق هورامی در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در سنندج اظهار داشت: مردم ‌اقلیم کردستان عراق همواره از دستاوردها و موفقیت‌های گسترده جمهوری اسلامی ایران در عرصه‌های مختلف به عنوان الگویی موفق و تعالی بخش یاد می‌کنند.

وی افزود: در حوزه فرهنگی و هنری و مباحث پیرامون رسانه‌ها و مطبوعات نیز همواره قانون مطبوعات و فعالیت‌ها و همایش‌های جمهوری اسلامی مورد نظر ما بوده و از آنان برای اجرایی کردن قوانین و مقررات این حوزه‌ها به نحو احسن بهره‌ می‌گیریم.

مسئول ارتباطات اقلیم کردستان با جمهوری اسلامی ایران تصریح کرد: هم‌اکنون بیش از 4 هزار و 890 خبرنگار و روزنامه‌نگار زیر نظر سندیکای روزنامه‌نگاران اقلیم کردستان مشغول به فعالیت هستند.

هورامی اعلام کرد: منافع مردم و وحدت و یکپارچگی آنان، احترام به همه ادیان و مذاهب و جلوگیری از هرگونه مطلب و اعمال نژادپرستانه از جمله خطوط قرمز برای فعالیت‌های رسانه‌ای بوده و در صورت رعایت این موارد فقط با معطلی 15 دقیقه‌ای به راحتی هر فرد حقیقی و یا حقوقی می‌تواند مجوز یک نشریه و یا شبکه تلویزیونی را بگیرد.

وی خاطرنشان کرد: باوجود فراهم شدن این موارد متأسفانه در امر تخصصی و مباحث آموزشی دچار کمبودهایی هستیم که امید است با همکاری و تعامل برادران ایرانی‌مان بتوانیم در رشد و تعالی عرصه مطبوعات و رسانه‌های اقلیم کردستان عراق از تجربیات متخصصان و فعالان رسانه‌ای جمهوری اسلامی ایران بهره بگیریم.

هورامی تصریح کرد: در حال حاضر 4 روزنامه، 12 هفته نامه، 16 مجله تخصصی، 85 ماهنامه، 10 فصلنامه و بیش از هزاران سایت خبری در اقلیم کردستان عراق مشغول به فعالیت هستند و بدون شک استفاده از تجربیات روزنامه‌نگاران و خبرنگاران ایرانی می‌تواند نقش بسزایی در ارتقای شاخص‌های کیفی آثار ارائه شده ایفا کند.

وی خواستار فراهم شدن برپایی نشست تخصصی روزنامه‌نگاران اقلیم کردستان عراق با روزنامه‌نگاران و خبرنگاران جمهوری اسلامی به ویژه استان‌های همجوار شد و ابراز امیدواری کرد که با توجه به تفاهم‌نامه‌های منعقده بین مسئولان فرهنگی دو طرف شاهد عملی شدن این مهم در آینده نزدیک باشیم.

مسئول ارتباطات اقلیم کردستان با جمهوری اسلامی ایران خاطرنشان کرد: آشنایی جوانان اقلیم کردستان با فرهنگ و تمدن والای ایرانی و گسترش تعاملات فرهنگی با جمهوری اسلامی ایران از جمله اهداف و اولویت‌های همیشگی ما بوده و با جدیت این مهم را دنبال می‌کنیم.

هورامی افزود: هم اکنون در دانشگاه صلاح‌الدین در اقلیم کردستان شاهد فعالیت دانشکده زبان و ادبیات فارسی هستیم و در آینده نزدیک نیز با همکاری کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در اربیل شاهد برپایی کنگره بزرگ حافظ شناسی خواهیم بود.

منبع : سایت تبیان

برای مشاهده اشعار حافظ کلیک کنید

برای دانلود فایل صوتی غزلیات حافظ به صورت جداگانه کلیک کنید

من شاعرم و جرم من همین است - 20سال تجربه شعر‌در‌گفت‌و‌گو‌ با«‌محمد‌سعید‌ میرزایی»

 
‌محمد‌سعید‌ میرزایی

محمد‌سعید‌میرزایی‌از برجسته‌ترین و‌تاثیرگذارترین شاعران جوان پس از انقلاب متولد 1355 کرمانشاه است.توضیح و یادآوری جریان سازی‌ گسترده مجموعه های «مرد بی مورد»و«درها برای بسته شدن آفریده شد» او امری بدیهی و به اثبات رسیده به‌شمار می آید.او که در چندسال اخیر تجربه های عمیقی در فضای شعر آیینی را تجربه می کند پس از کتاب «الواح صلح» دفتر‌مستقل دیگری را هنوز به مخاطبان شعرش عرضه نکرده‌است.

جناب میرزایی لطفاً در آغاز برایمان درباره‌ تجربه‌های اخیرتان و نیز مجموعه‌هایی که احتمالاً آماده و یا زیر چاپ دارید توضیحاتی ارائه بفرمایید، گویا جدا از یکی دو دفتر آیینی، آخرین دفتر شعر مستقل شما الواح صلح بود؟

بله، همین طور است. انتشار یک مجموعه غزل مستقل که تجربه‌های مرا پس از «درها برای بسته شدن آفریده شد»، «مرد بی‌مورد» و «الواح صلح» در بر می‌گیرد، یکی از رؤیاهای من بوده است، امّا این طرح، با هر تجربه جدید در غزل، برای من مدتی به تعویق افتاده است، چرا که من همواره سعی در پیش روی در عرصه‌های نامکشوف داشته‌ام و اینکه مثلاً دیگران چه تصوّری از غیابهای طولانی من داشته باشند، برایم چندان مهم نبوده است. تنها می‌توانم بگویم ایده‌های خودم را صادقانه دنبال کرده‌ام و تجربه‌هایی فراتر از آنچه دارایی غزل امروز محسوب می‌شود داشته‌ام که اگر ناشری پیدا شود که لیاقت و صلاحیت انتشار آنها را داشته باشد حتماً در آینده نزدیک، غزلهایی را که در سالهای اخیر سروده‌ام، منتشر خواهم کرد. امّا حکایت شعرهای مذهبی، حکایتی دیگر است، رویکرد من به این شعرها به دو سه سال اخیر برمی‌گردد و آنچه که با عنایتِ اولیای الهی در جان من متجلی شد، تجربه‌ای شهودی و غیرقابل توصیف، البته باید بگویم. به‌هرحال، غزل خودم را هم در ضمن اینگونه شعرها دنبال کرده‌ام و در عین حال سعی داشته‌ام از دستاوردهای شعر مدرن در شعر مذهبی امروز استفاده کنم که مجموعه «عهد عقیق، یعنی مکاشفات گل سرخ» که در ستایش حضرت زهرا سروده شده است را می‌توان نمونه‌ای از این تلاش دانست. به هر حال ، شاعر تنها به ندایی گوش می‌سپارد که از درونش می‌شنود...

بعد از چاپ «الواح صلح» در آنچه از شما دیده‌ایم یا شنیده‌ایم، جدا از تفاوت مضامین که جای خود دارد، تفاوت آشکاری در نحو و زبان شعری شما و در یک کلمه «سبک» شما دیده می‌شود یعنی ما با نوعی گرایش به کلاسیسیسم که گاه غلظت شدیدی نیز پیدا می‌کند مواجهیم، حال این پرسش جای طرح شدن دارد که شما به اقتضای مضامین آیینی شعرهای اخیرتان، چنین زبانی را برای اشعارتان برگزیده‌اید یا آنکه اصولاً در حال تغییر «سبک» شعری‌تان هستید؟

البته شعرهای مذهبی به خاطر عمومیت بیشتر حوزه مخاطبانشان و تعهدشان به روایتِ تاریخی، طبیعی است که ویژگیهای مخصوص به خود را داشته باشند. امّا سرودن شعرهایی با زبانی کهن‌تر معمولاً برای یک شاعر مدرنیست، نوعی مانور وگاهی تفنن است و همانطور که گفتیم من همواره تجربه‌های ذاتیِ خودم را در پسامدرنیته غزلِ محمدسعیدمیرزایی دنبال کرده‌ام.

حالا به پرسشی می‌رسیم که از تمامی شاعران مخاطب‌مان تاکنون پرسیده‌ایم و آن این است که شما با تجربه‌ای نزدیک به بیست سال در شعر، مشخصاً از دستاوردهای آثار کدام شاعران زبان فارسی، چه متقدمین و چه متأخرین، بیشتر بهره‌مند و متأثر بوده‌اید، به عبارتی دیگر اگر از جنابعالی پرسیده شود که از کدام شاعران زبان فارسی بیشتر می‌توان ظرایف و طرایف شعری را آموخت، چه پاسخی برایمان دارید؟

حکیم ناصر خسرو، حکیم خاقانی شروانی، بیدل دهلوی، حافظ ،مولانا و بابافغانی و از معاصران هم احمدرضااحمدی و فروغ و «مسافرِ» سپهری و یدالله رؤیایی( بعضی تجربه‌های او)و شهریار و نوذرپرنگ و سیمین بهبهانی و غزلهایی از منزوی و بهمنی و قادر طهماسبی «فرید» و زکریا اخلاقی و احمد شهدادی و محسن حسن زاده لیله کوهی و تجربه‌های احمد عزیزی در مثنوی و چند نفر دیگر (مثلاً تجربه‌های محمد رمضانی فرخانی در زبان) همه و همه به باور از دستاوردهای بزرگ شعرِ فارسی محسوب می‌شوند.

در پایان می‌خواستم نظر شما را درباره آینده جریان‌های شعری امروز، چه در عرصه کلاسیک و چه سپید و نیمایی بدانم؟ راستی فراموش کردم که بپرسم از شاعران غیر ایرانی آثار کدام شاعران را بیشتر دوست داشتی و با آن دم خور بوده‌ای؟

به نظر من یک نسل ایده‌آل، نسلی است که بتواند بهترین تجربه‌ها و ظرفیت‌های شعری نسل‌های پیش از خودش را به خدمت بگیرد و به زبانی پرتوان دست یابد. ما در دهه 70 شاهد به وجود آمدن جریانهای متعددی بودیم، جریانهایی جسورانه که نوگرایی در غزل یکی از همین جریانها بود، امّا در دهه 80 شاهد بودیم که ‌به‌رغم آنهمه تجربه‌های جسورانه و انقلابی، شعر به نوعی سادگی ناگزیر تقریبا در همه قالبها تن در داد و تنها جریانی که همچنان به پیش رفت غزل بود، چرا که غزل با سرچشمه‌های شعر فارسی و خصوصاً حوزه عمیق شاعران سبک هندی، ارتباطی ناخودآگاه و خلاقانه برقرار کند. به‌هرحال همانطور که رهبر معظم انقلاب اسلامی اشاره فرمودند، با توجه به کثرت و تنوع تجربه‌ها و استعدادهای فراوانی که امروز در شعر کشور وجود دارد، بی‌تردید شاهد یک دوره شکوفایی شعری در آینده نزدیک خواهیم بود، و باور من نیز که به بواطنِ شعر، ورای قالب‌ها و تئوری‌ها نگاه می‌کنم، همین است.

امّا از شاعران غیر ایرانی مایاکوفسکی، سیلویا پلات و یانیس ریتسوس و شیرکوبیکس و نزار قبانی را دوست می‌دارم.

نمونه اشعاری از ‌محمد‌سعید‌ میرزایی:

من شاعرم و جرم من این است

بارانی از بنفشه گرفت آه ... پشت بنفشه ها تو نبودی

یا بودی و صدام نکردی، یا گریه ی مرا نشنودی

پشت بنفشه کلبه و مه بود، من خسته سمت کلبه دویدم

یا کلبه ی تو خواب مرا دید، یا در زدم، تو در نگشودی

پشت بنفشه دختری آمد، در دامنش هزار گل سرخ

یک یک به نام کوچک گل ها، پرسیدمش، ولی تو نبودی

من شاعرم، و‌جرم من این است، گل را به نام کوچک خواندم

گفتم چقدر اسم تو زیباست، گل گفت: هی! چقدر حسودی!

بعدا که دوست تر شدم اش، گفت: با من هزار اسم دگر هست

اصلا عجیب نیست که هرگز زیبایی مرا نسرودی

آن وقت از مکالمه ی ما یک شاخه گل در آن سوی مه ماند

دختر نبود و برف و بنفشه، آوار شد - چه خواب کبودی!

یک چشمه و هزار بنفشه؟! یک دختر و هزار گل سرخ؟!

باور نمی کنم تو نباشی، باور نمی کنم تو نبودی

غمگین تر از یک آدم برفی

غمگین تر از یک آدم برفی، که روی ریل ساخته باشند

در انتظار سوت قطارم، با گریه ای شبیه به لبخند

پیپ پدر بزرگ به لب هام، یک کیف پاره پاره به شانه

بینی من مداد درازی، بر پای من دو پوتین، بی بند

یک ساعت قدیمی کوکی روی سرم شبیه به یک تاج

بی آنکه هیچ گاه بپرسم: پس ساعت دقیق سفر، چند؟

ریل طویل گم شده در مه مثل پل معلق دوزخ

با غربت دو خط موازی در آرزوی نقطه ی پیوند

آنک قطار می رسد از راه هی سوت های ممتد اخطار

هی سوت سوت سوت، ولی من، مانند یک مترسک، پابند

من ایستاده ام که بیایی، در این غروب، روی همین ریل

تنها تر از یک آدم برفی که روی ریل ساخته باشند.

منبع : سایت تبیان

اسطوره بی بدیل ادب پارسی ، استاد بدیع الزمان فروزانفر

 
بدیع الزمان فروزانفر

به راستی علم ، تحصیل ، کسب معارف و دانش می تواند بسیاری از انسانهای عامی،عادی و گمنام را از دورترین نقاط محل سکونت خود به جایگاه ارزشمند تحقیق ،تدریس ،پژوهش و استادی بر کرسی دانشگاه برساند، اساسا درس و تحصیل و مطالعه بصورت مرتب ،متوالی ،مستمر چه در شیوه حوزوی و ،چه در روش کلاسیک و آکادمیک سبب می شود، تا ذهن شکوفا شود ، و قدرت ،خلاقیت ،ابتکار و نوآوری در فرد ایجاد شود و جایگاه فرد را از فرش به عرش رساند، البته بایست در این راه رسیدن به کمال مطلوب، طهارت ،تهذیب نفس ،تزکیه ، خود سازی و آن روحیه خستگی ناپذیر همواره با آدمی باشد تا ملکه ذهن او گردد . و ازآلایش های جهان مادی همانند عجب ، تکبر ، خودپسندی وخود شیفتگی برحذرباشد.

استاد بزرگوار که الحق از مفاخر ارزشمند کشور ما محسوب می شوند، در استان خراسان در بشرویه از توابع فردوس در دل کویر در سال 1276 خورشیدی قبل از انقلاب مشروطیت متولد شدند، نام اصلی او ، عبدالجلیل فروزان فر است ،که بعدها به بدیع الزمان تغییر نمود، مقدمات تحصیل را، ابتدا در زادگاهش و سپس در مشهد مقدس سپری نموده و در سال 1300 بسوی تهران هجرت نمود، هجرتی همیشگی ، هجرتی که اراده قوی ، همت عالی و عنایات الهی راه را بر او هموار نمود، او در تهران تحصیلات حوزوی را در مدرسه سپهسالار پشت مجلس با علاقه وافر و شوق طلبگی ادامه داد ، و سپس در سال 1313 که دانشگاه تهران رسما تاسیس گردید، از او دعوت می شود تا در ابن نهاد علمی همکاری نماید ، و او نیز از آغازین سال تاسیس دانشگاه تهران با تمام توان و تلاش همت نمود، استاد الحق از ذخایر علمی و ادبی کشور می باشد، و به عنوان استاد تاریخ ادبیات فارسی در دانشکده ادبیات و استاد تصوف اسلامی در دانشکده علوم معقول و منقول به تدریس پرداخت ، و سپس معاون دانشکده معقول و منقول (الهیات و معارف اسلامى)، ریاست همان دانشکده ، نماینده مجلس و عضو فرهنگستان ایران، عضو شوراى فرهنگى، عضوشوراى دانشگاه، عضوشوراى مرکزى دانشگاهها و شوراى عالى وزارت فرهنگ سابق و ریاست یکی از کتابخانه های مهم آن زمان که پس از بازنشستگى تا پایان عمر که دیری ناپایید باقى بودند.

شیوه تدریس و نحوه آموزش،تعلیم ،تربیت کاری بس سخت و دشوار است، که الحق کارمعلمی شغل انبیاء الهی است، چون فردی که در مقام و منزلت استاد ، دبیر و معلم می بایست در کنار کار ، تدریس روزانه خود ، هر روز بر آموخته های قبلی خود بیفزاید، تا چراغ علم آن چنان نورافشانی کند ، که بتواند تاریکی های جهل را محو کند.

در آسمان پهناور ادب پارسی بخصوص در این یکصد سال اخیر ما شاهد شهاب بارانی از بزرگان ادب پارسی بودیم ، که نام این بزرگان را قطعا در محافل علمی ادبی، و چاپ کتاب های مختلف زبان و ادبیات پارسی مشاهده نمودید، و هر کدام آنان به تنهایی از مفاخر زبان ادبیات پارسی محسوب می شوند، و خود این مفاخر و اسطوره های ادبی ذیل افتخار داشتند، که همگی شاگردی این استاد ارجمند دانشور، اندیشمند گرانمایه، گرانسنگ و ادیب توانمند در عرصه زبان و ادب پارسی را داشتند، که الحق شاگردی در محضر او هویت و اعتبار و ارزش علمی برای اهل علم و تحقیق است.

شاگردان استاد عبارتند از :دکتر زرین کوب، دکتر شهیدی، دکتر شفیعی کدکنی، دکتر علی محمد حق شناس، دکتر حسین خطیبی، دکتر سادات ناصری، دکتر امیر حسین یزدگردی، دکتر سیمین دانشور همسر استاد جلال آل احمد ، دکتر ضیاءالدین سجادی، دکتر مظاهر مصفا، دکتر معین، دکتر اسماعیل حاکمی، دکتر حمیدی، دکتر بحرالعلومی، دکتر خانلری، دکتر احمد علی رجایی، دکتر احمد مهدوی دامغانی، دکتر محمد جعفر محجوب، دکتر غلامحسین یوسفی و....

آنچه از صفات بارز استاد نقل شده این است، که استاد فرزانه و فرهیخته جناب فروزانفر از ظرافت ها ولطافت های ادبی بهره فراوان داشتند، ایشان همچین فردی، شوخ طبع ،موقع شناس، سحر خیز و دوستدار اشعار مولانا بودند که مطالعات فراوانی در خصوص تصوف و عرفان داشتند و این مجموعه علمی و سیطره که در علوم ادبی وکلامی داشتند و از ایشان فردی محقق و پژوهشگر ساخته و سبب شده که شاگردان ایشان ارتباط خوبی با ایشان برقرارنمایند و نوعی رابط مرید ومراد و تعلق خاطر به شخص ایشان وجایگاه علمی و فرهنگی ایجاد نمایند.

مرحوم جناب دکتر زرین کوب که از عالمان زمانه خویش بودند . و در آثار مولانا ، حافظ و اساسا شعر شناسی از نوابغ و نوادر روزگارماست وکتابهای متعددی ومقالات ارزشمندی از ایشان در شناخت مولانا و حافظ دارد وکتابهای مشهوری همانند دوقرن سکوت ، پله پله تا ملاقات خدا، از کوچه رندان ،بحر در کوزه ،سر نی ، با کاروان حله خود در مقام شاگردی در وصف استادبدیع الزمان فرزانفر چنین می گویند :

«معلم و استادی دلسوز و صمیمی بود. درس او تنها تعلیم نبود، هم تهذیب بود و هم در حین حال تفریح. با این همه، توفیق او در کار معلمی در بین استادان ادب عصر به‌کلی بی‌سابقه بود... شعر را به سبک قدما محکم و متین می‌گفت، مخصوصاً به شیوه ناصرخسرو و خاقانی علاقه داشت .....فروزانفر نه فقط در زمینه مثنوی و مولانا، بلکه درتمام قلمرو فرهنگ اسلامی ایران محققی بی‌بدیل بود. هنوز با وجود مرور یک ربع قرن از غیبت او، هر چه امروز نزد ما در زمینه عرفان و ادب جدی و درخور ارج است میراث اوست و آنچه از حوزه تاثیر تعلیم بلاواسطه یا مع‌الواسطه او خارج است، غالباً از عمق و لطف و تأمل خالی به نظر می‌رسد. حوزه کنجکاویش وسیع و عرصه استعدادش تقریباً نامحدود بود. در جوانی، مخصوصا در اوایل ورود به تهران در زمینه شعر و شاعری هم طبع‌آزمایی کرده بود. پاره‌ای از اشعارش هم در همان ایام شهرت و قبول قابل ملاحظه‌ای یافته بود. اما او شاعری را پیشه نکرد»...

استاد فرزانه و فرهیخته جناب فروزانفر سفرهای علمی مختلف و متعددی به خارج از کشور نموده ؛ لبنان و پاکستان، بازدید از مؤسسات خاور شناسی اروپا، ترکیه برای زیارت آرامگاه مولانا ، افغانستان، و اکثر خاورمیانه عربستان ، اردن و سوریه، مراکش و .....

افسوس که این استاد فرزانه پس از بازنشستگی در سال 1346 تا زمان وفاتش که در اردیبهشت سال 1349 در سن 73رخ داد اگر عمر طولانی داشتد. قطعا خدمات اررشمند ایشان بی شمار بود ،بهر حال بصورت اجمالی نگاهی به آثار ایشان نمایم :

بدیع الزمان فروزانفر

آثار و تألیفات:

آثار استاد فروزانفر عمدتا در چند حوزه قرار می گیرد. 1- تاریخ ادبیات 2- مولوی پژوهی 3- تصحیحات.

فروزان فر، در میان محققین معاصر ایران، به خاطر حافظه قوی و سرعت انتقال شدیدی که داشت، مقامی خاص را احراز کرد و آثار تحقیقی او از نوعی شم انتقادی و نکته سنجی خاصی برخوردار است. مهمترین حوزه تحقیقات او، چنانکه از آثارش پیداست، مولوی شناسی است. بدیع الزمان آثار زیادی دارد که مهمترین آنها عبارتست از:

سخن و سخنوران، 1312 هـ ش،

رساله در تحقیق احوال و زندگی مولوی (1315 هـ ش)،

تاریخ ادبیات ایران (1317 هـ ش)،

فرهنگ تازی به پارسی (فقط حروف ا - د) 1319 هـ ش،

خلاصه مثنوی (1321 هـ ش)،

مأخذ قصص و تمثیلات مثنوی 1333 هـ ش،

احادیث مثنوی 1334 هـ ش،

زنده بیدار (ترجمه حی بن یقظان) 1334 هـ ش،

شرح حال و نقد و تحلیل آثار عطار، 1340 هـ ش،

شرح مثنوی شریف که در 3 جلد است، 48- 1346 هـ ش.

او هم چنین این کتابها را تصحیح و منتشر کرد. فیه ما فیه مولوی، معارف بهاء ولد، کلیات شمس تبریزی، معارف بهاء الدین محقق ترمذی، ترجمه رساله قشریه، مناقب اوحدی کرمانی.

منبع : سایت تبیان

شعری از رحیم فردین ( ایرانی مقیم سوئیس ) به مناسبت 22 بهمن

رحیم فردین

باغبان کاشت گلی را که ندیده ست چمن
نه ز حیثیت جان و نه روان و نه بدن(1)

دامن عشق نشاء پرورد از جنس خدا
که رسولانه کند رشد در احوال زَمن (2)

دم مُشکین نشناسد دژ و تحریم و کمند
می‌رسد صاف و صمیمانه به هر کوی و دمن

سالکان را همه حیرت ز سهی قامت حُسن
جلوه آرامش محض است و نفس شورفکن

بی‌غرض باش و نظر کن به مصلای صفی
که در اخلاص شرف سجده‌کنان گبر و شمن(3)

مدعی نیست کسی خار نباشد به گلی
منتها فرق مُبین بین خلنگ(4) است و سمن

هر که را دولت اقبال در اندازه درک
خاصه آن قدر بصیرت که سزاوار روَن(5)

چشم دارم که مجسّم شودت مظهر حلم
بی بدیلانه خضوع ورز و همی کبرشکن

باغبان رفت و گلش گشت گلستان عجبا
همچو «فردین» ز پس و حاشیه انکار ثمن(6)


1. بوعلی سینا گوید: خداوند مردم را از گِردآمدن سه چیز آفرید: 1- تن که به تازی بدن و جسم خوانند؛ 2- جان که آن را روح خوانند؛ 3- روان که نفس گویند.

2. زمن: روزگار

3. شمن: بت‌پرست

4. خس و خار

5. رون: امتحان، آزمون

6. ثمن: ارزش

شعر مقام معظم رهبری برای اباصالح‌المهدی (عج)

آیت الله خامنه ای

دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است

از بیم مرگ نیست که سرداده‌ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است

دستم نمی‌رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است

شامم سیه‌تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است

سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است

بگرفته آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل در این چمن که سزاوار دیدن است

با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی «امین» سزا لب حسرت گزیدن است

اشعاری در مورد رسول اکرم (ص) و امام صادق (ع)

اشعاری در مورد ولادت پیامبر اکرم (ص) و امام صادق (ص)

به مناسبت ولادت با سعادت پیامبر کرم (ص) و امام صادق (ع) اشعاری رو از شاعر بزرگ جهان ، عطار نیشابوری برایتان آماده کرده ایم که می توانید با استفاده از لینک های زیر مشاهده کنید.

در نعت حضرت سیدالمرسلین (ص)

در نعت سیدالمرسلین (ص)

در معراج حضرت رسالت (ص)

در فضیلت امام صادق (ع)

شعری از مصطفی کارگر به مناسبت ولادت پیامبر اکرم (ص)

خبرگزاری فارس: زیباترین ترانه‌ عالم جمال توست

ای مقتدای عالم هستی محمدا!
طعم شراب ساغر مستی محمدا!

آیینه‌ خدای احد شهریار حسن
همسایه‌ صدای خداوندگار حسن

هم‌صحبت تبسم زیبای کردگار
پروردگار سفره‌ دنیای کردگار

زیباترین ترانه‌ عالم جمال توست
حق ذوالجلال از سر خط جلال توست

شولای آفتاب و غزل‌های بی‌نظیر
بر انبیای قبل خودت بی‌گمان امیر

حق با تو عشق را به سرانجام خود رساند
عقل و حواس را به ره عاشقی کشاند

حق با تو رودهای جهان را روانه کرد
حق با تو ناز در همه جا عاشقانه کرد

حق با تو زخم‌های زمین را شفا نوشت
حق با تو دردهای زمان را دوا نوشت

حق با تو خاک را به ثریا کشانده است
هر دیده را برای تماشا کشانده است

حق با تو پیش خود به خودش افتخار کرد
ناز و نیاز و عشق و جنون را شکار کرد

حق با تو بود حق به‌خدا با تو کار داشت
بی‌خود نبود خود به تو با خود قرار داشت

ای سرسپرده در سر راه خدای نور
ای شور و شوق و هلهله هر لحظه با تو شور

ای ربنای رکعت دوم سرور تو
ای کائنات، روشن روشن به نور تو

شهر و دیار اهل خدا در نمازها
سرگشته‌ی تبسمی از راز نازها

آقای عطر اَشهَدُ اَنَّ رسول نور
رمز سلام و ذکر و قنوت و نیازها

آقای مهربانی و آقای خلق و خوی
ای تا همیشه مرشد هرچه حجازها

رونق گرفت بزم مناجات از صدات
زیبا شد آه در دل سوز و گدازها

عزت گرفت زن به نگاه کریم تو
رفت از فرود، رو به تمام فرازها

آقا! جهان بدون شما برقرار نیست
در مکتب معاشقه جز تو نگار نیست

لب‌هات آیه‌آیه ملاقات تا خداست
قرآن کتاب معجزه‌ ذکر ربناست

پیغمبر الهی و پیغمبر امید
ای کاش می‌شدم به نگاه شما شهید

«در سایه‌ی تو بلبل باغ جهان شدم»
«ایمن ز شر فتنه‌ آخر زمان شدم»

ای یوسف جمال خداوند را نمک
داوود را نوای خوش‌آهنگ نیلبک

حسن ختام خیل رسولان عالَمی
هر چند از تمامی عالم مُقدَّمی

ای چلچراغ پهنه‌ گیتی محمدا!
میلاد توست جرعه‌ای از شادی خدا

حالا که آیه آیه تو را نوش کرده‌ام
خود را ببین چگونه فراموش کرده‌ام

خود را فقط برای شما خرج می‌کنم
این مانده عمر را به دعا خرج می‌کنم

تا در جهان صدای شما منتشر شود
هرچه سکوت، هرچه صدا خرج می‌کنم

دیوانگی تجلی شوق زیارت است
دل را نفس نفس وَ به‌جا خرج می‌کنم

تایید کن به لطف، مسلمانی مرا
سامان ببخش بی سر و سامانی مرا

منبع : سایت فارس نیوز

یادداشت مریم حیدرزاده برای پرسپولیس به مناست برد دربی

مریم حیدرزاده

دیگر وقتش بود؛ همه انتظار در انتظار نگذاشتنت را می کشیدیم. روزهای سختی را گذرانده بودیم و شب های بسیاری خواب، دعوت چشمانمان را نمیپذیرفت.
دلگیر بودیم از بدشانسی خودمان و خوش شانسی دیگران… مگر یکی میتواند چقدر شانس بیاورد. هرچیز دورانی دارد و این آغاز رنسانس سرخ ماست.
خدا که با ما باشد، ناخدا که مصطفی باشد و سکان در دست جادوگر، اتفاقی جز این نخواهد افتاد. این هت تریک طلایی غریب آشنایمان پاسخ مختصری بود به حرفهایی که شایسته میلیونها قلب سرخ نیست.
هیچ کجای دنیا، با دل شکستن پله های صعود را طی نمیکنند؛ اما همه جای دنیا با به دست آوردن دل است که یک شبه راه هزار ساله را طی میکنند. افتخار میکنم که به تیم محبوبم، به همیشه برنده بودنش، به اهالی مهربانش که اگر گاهی گل نمیزنند، دل هم نمیشکنند.
افتخار میکنم به نود و سه دقیقه تعصب؛ پنجاه وپنج درصد بینندهایی که از آن سوی دنیا به جای دنبال کردن هر خبری برد تیمم را نظاره کردند و افتخار میکنم به اینکه به عنوان یکی از کوچکترین هواداران تیم محبوبم شاهد خیابان های تمام سرخ زیباترین پنجشنبه سال بودم.

برای مشاهده اشعار مریم حیدرزاده کلیک کنید

شاعران جوان انقلاب در جشنواره شعر فجر نادیده گرفته نمی‌شود

خبرگزاری فارس: شاعران جوان انقلاب در جشنواره شعر فجر نادیده گرفته نمی‌شود

به گزارش خبرگزاری فارس، محمدعلی بهمنی شاعر از اینکه سهم جوانان در شعر انقلاب اسلامی در جشنواره شعر فجر نادیده گرفته نمی‌شود، ابراز خوشحالی کرد.

وی با گلایه از کم کاری شاعران نسل قدیم گفت: می توان از نسل قدیم گله کرد که نسبت به جوانان کم کارتر بودند، همچنان که امروز وقتی شعر جوانان را می خوانیم، متوجه می شویم ما نتوانستیم کار چندانی انجام دهیم و این جوان‌ها بودند که توانستند دریچه‌ها را به روی ما باز کنند.

بهمنی خاطرنشان کرد: امید است هر نفسی که برای تعالی شعر و اشاعه عطر آن در جامعه در این جشنواره کشیده می‌شود و هم‌نفسان دیگری را جذب می‌نماید بتواند همانند دیگر جشنواره‌ها، شعر ایران را به جهانیان معرفی کند.

بیش از 15 شاعر از 15 کشور در جشنواره شعر فجر حاضر می‌شوند؛ تا به امروز بلیت و ویزای 15 شاعر خارجی که قرار است در جشنواره شعر فجر حضور یابند، صادر شده و اخذ بلیت و ویزای سایرین نیز در دست اقدام است.

ششمین جشنواره بین المللی شعر فجر از 17 بهمن با برگزاری آیین افتتاحیه در کرمانشاه آغاز شد و اول اسفند ماه با برگزاری مراسم اختتامیه در تهران به پایان می‌رسد.

منبع : سایت فارس نیوز

برای مشاهده اشعار محمد علی بهمنی کلیک کنید.

زندگینامه «استیو جابز» به فارسی ترجمه شد + دانلود کتاب

خبرگزاری فارس: زندگینامه «استیو جابز» به فارسی ترجمه شد

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، کتاب زندگینامه رسمی استیو جابز نوشته والتر ایزاکسون که از سوی سایت آمازون و روزنامه واشنگتن پست به عنوان پرفروش‌ترین کتاب سال 2011 معرفی شده است به صورت کامل به فارسی ترجمه و ویراست گردیده و هفته آینده به بازار عرضه خواهد شد.

این کتاب توسط مهدی ابراهیمی ترجمه شده و در 452 صفحه به انضمام سی‌دی متن انگلیسی کتاب اصلی از روز پنجشنبه مورخ 20 بهمن ماه در انتشارات صانعی عرضه می‌گردد.

این کتاب داستان زندگی و شخصیت یک کارآفرین خلاق را به نشان می‌دهد که با کمال‌گرایی، نوآوری و آشتی دادن هنر و فناوری، سبب تحول در شش صنعت دنیا شد: کامپیوترهای شخصی، فیلم‌های انیمیشن، موسیقی، تلفن‌ها، تبلت‌ها و انتشارات دیجیتال.

نویسنده این کتاب می‌گوید: با وجود اینکه استیو جابز با او در تالیف این کتاب همکاری کرده اما از او خواسته تا هیچ کنترلی بر مطالبی که در این کتاب می‌نویسد نداشته باشد و حتی به استیو جابز اجازه خواندن کتاب را پیش از انتشار کتاب نداده است. بنابر این شما کتاب زندگی استیو جابز را در حالی خواهید خواند که خود او هم آن را نخوانده است.

این کتاب با قیمت این کتاب 105000 ریال عرضه می‌شود و علاقه‌مندان برای تهیه این کتاب می‌توانند با شماره تلفن‌های 66409924 و 66405385 تماس حاصل کرده و یا به آدرس خیابان انقلاب روبروی دبیرخانه دانشگاه تهران فروشگاه انتشارات صانعی مراجعه نمایند.

منبع : سایت فارس نیوز

برای دانلود کتاب کلیک کنید

احمد عزیزی به افتتاحیه شعر فجر نیامد/شعرای پیشکسوت تقدیر شدند

خبرگزاری فارس: احمد عزیزی به افتتاحیه شعر فجر نیامد/شعرای پیشکسوت تقدیر شدند

زینب عزیزی امروز در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس در کرمانشاه اظهار کرد: به دلیل ریسک بالای تنفسی و مسائل عفونی احمد عزیزی در ششمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر حضور پیدا نکرد.

وی ادامه داد: مدت‌هاست که برادرم بدون استفاده از دستگاه‌های پزشکی در بیمارستان امام رضا (ع) شهر کرمانشاه بستری است اما بنابر توصیه پزشکان در این جشنواره حضور پیدا نکرد.

عزیزی تاکید کرد: در این جشنواره از من به نمایندگی از برادرم تجلیل شد.

احمد عزیزی شاعر انقلاب و اهل‏ بیت از 26 اسفند 87 به علت کاهش سطح هوشیاری ناشی از تشنج، بیماری قلبی و کلیوی در بخش آی‏سی‏یو بیمارستان امام رضا (ع) شهر کرمانشاه بستری است و مدتی پیش از کمای بلند مدت خارج شد.

عزیزی در چهارم دی‌ماه 1337 در سرپل ذهاب به دنیا آمد و از جمله آثار وی می‌توان به کفش‌های مکاشفه، شرجی آواز، خواب‎نامه و باغ تناسخ، باران پروانه، رودخانه رؤیا، ملکوت تکلم و سیل گل سرخ اشاره کرد.

پیش از این گفته شده بود که قرار است احمد عزیزی، شاعر انقلابی کرمانشاهی در ششمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر حضور پیدا کند و از وی تجلیل به عمل آید.

همچنین در آیین افتتاحیه ششمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر از محمد جواد محبت، عبدالرضا رادفر، شمس علیزاده، فرشید یوسفی و شهروز دانش‌پژوه به عنوان پنج شاعر پیشکسوت کرمانشاهی تجلیل به عمل آمد.

منبع : سایت فارس نیوز

شعر رضوی ، شعر شیدایی

 
امام رضا

ادبیات پارسی، علیرغم تمام توانایی و اقتدارش و با همه عظمت وصلابتش و کلام غرنده ،توفنده و اثر گذار که شاعران در طی قرون گذشته داشتند، وهمانند درختان سرو، قوی استوار هستند، اما آن هنگام که یاد بارگاه ملکوتی سلطان خوبان حضرت سلطان امام علی بن موسی الرضا(ع)هشتمین کوکب آسمان امامت در جایگاه نورانی مشهد مقدس می افتد، دلهای عاشقان روانه دیار یار می شود، و این عشق و دلدادگی در حریم حرم مرهم دلهای زخم های شیعیان را التیام می دهد، چه لطف و صفایی دارد، آن جایگاه عرشیان و صدای زیارت نامه خواندن و صدای همهمه و هیاهو که زائران کویش ، همگی یک صدا با هم نجوا می کنند:

السلام علیک یا امام علی بن موسی الرضا(ع)

و چه زیباست! اوقات ولحظات که آدمی علیرغم تمام دغدغه ها وتعلق خاطرها و تلاش شبانه روزی در کسب معاش ، هیاهو زندگی و قیل وقال هایش ، دل ودیده را به سوی آستان دوست می برد ، و غبار جسم وجان را در آن فضای ملکوتی شسته و انوار الهی گرمابخش دلهایش می شود ، و روح صقیل یافته خودرا به پرواز آن گنبد طلایی با جبروت که در بالای جایگاه مرقد مطهر افراشته شده ، و آن گلدسته های نورانی ،و با صلابت و با اقتدار امام عارفان وعاشقان سوی مشهد مقدس سیر می دهد ، و دقایقی در کنار آن ضریح سلطان مکرم با احترام تمام ایستاده وبا چشمانی اشک بار نگاهش همانند انگشتانش قفل به ضریح طلا ی آقا شده، و عرض ادب وارادت واخلاص به ذریه حضرت زهرای مرضیه اطهر (س) نموده و عرض حال از روزگار پریشان حالی خوبش را همانند یک سربازساده که شرف حضور به درگاه سلطان خود نموده و با آن امام (ع) همام تجدید عهد و بیعت می نماید.

چشمه های خروشان تورا می شناسند
موج های پریشان تورا می شناسند

پرسش تشنه گی را تو آبی، جوابی
ریگ های بیابان تو را می شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می شناسند

از نشابور با موجی از لا گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند

اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می شناسند

کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند

                                                                       قیصر امین پور

 

اى على موسى الرضا!(ع)
ای پاکمرد یثربى، در توس خوابیده!
من تو را بیدار مى دانم
زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاب
از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم
گر چه پندارند: دیرى هست، همچون قطره ها در خاک
رفته اى در ژرفناى خواب
لیکن اى پاکیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!
من تو را بیدار ابرى پاک و رحمت بار مى دانم..................
........مهربان خورشید تابنده!
این غمین همشهرى پیرت،
این غریبِ مُلکِ رى، دور از تو دلگیرت،
با تو دارد حاجتى، دَردى که بى شک از تو پنهان نیست،
وز تو جوید (در نهانى) راه و درمانى.
جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب!
این غمین همشهرى پیر غریبت را، دلش تاریک تر از خاک،
یا على موسى الرضا! دریاب.
چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَردى روان کُش را،
یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش.
یا على موسى الرضا! دریاب.

                                 مهدی اخوان ثالث

 

این شعر زیر که از جناب حافظ شیرازی است و بیشتر به عنوان شعر انتظار نام برده می شود، را اگر دوسه بیت آن را از حالت شعر انتظار بیرون آریم، خودش شعر رضوی به گونه می تواند بشود، که خیلی ها در حرم حضرت امام رضا(ع) وقتی چشمشان به گنبد طلایی و صریح مطهر ایشان می افتد با خود این شعر را زمزمه می کنند:

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد….
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

...ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

                                                                حافظ

 

همه مردم در هر گروه سنی که باشند از هر قوم وقبیله وفرهنگ ونژاد وقتی که به سوی حرم حضرت امام رضا (ع) مشرف می شوند ودر آن صحن سقاخانه (اسماعیل طلا) و خیل عظیم کبوتران را مشاهده میکنند که چگونه مردم برای آنان گندم و ارزن می پاشند و آنان پرواز دسته جمعی کبوتران عاشق کویش پس از مدتی به طواف خانه مشغول هستند اشک شوق از دیدگان آنان روانه می شود،در حریم حرم یار دیگر انجا هیچکس تنها نیست،همه عاشقان کویش پای کوبان واشک ریزان بسوی حرم مطهر امام علی بن موسی الرضا(ع) روان می شوند از حال خود وروزگار خویش می گویند، از غم وغصه و درد بی درمان خویش با سلطان خوبان می گویند ناله کنان و مویه کشان بسوی مرهم زخم های شکافته خود شتافته تا تسلی گیرنند اینجاست که شاعران پارسی گو نیز متاثر از محیط اطراف خویش می شوند و عشق ودلدادگی را به حضور امام عاشقان وعارفان می رسانند اینجاست که رسالت شاعر نقش می گیرد و شعر گهر ارزشمندی است که می تواند آنچه مردم در سینه دارند شاعر از زبان آنان بازگو کند این هنر شیدایی شاعران است که همواره پروانه صفت در حریم یار همانند امام معصوم باشد الحق سبک خراسانی نیز پیشگام در تمام سبک های شعر شاعران پارسی گو است که شاید شیدایی وشفتیگی شاعران شیعیان همانند پروانه گان در شمع وجود امام علی بن موسی الرضا از اواخر قرن دوم تا پنجم در منطفه خراسان آن روزگار سبب شده که جمع محفل نورانی چند قرن داشته باشند که با هجوم قوم مغول سبک خراسانی جای خود را به سایر سبک های بعدی در سایر مکانها داد .

در حریم حرم یار دیگر آنجا هیچکس تنها نیست ، همه عاشقان کویش پای کوبان و اشک ریزان بسوی حرم مطهر امام علی بن موسی الرضا(ع) روان می شوند، از حال خود و روزگار خویش می گویند، از غم و غصه و درد بی درمان، خویش با سلطان خوبان می گویند ،ناله کنان و مویه کشان بسوی مرهم زخم های شکافته خود شتافته تا تسلی گیرند، اینجاست که شاعران پارسی گو نیز متاثر از محیط اطراف خویش می شوند، و عشق و دلدادگی را به حضور امام عاشقان وعارفان می رسانند ،اینجاست که رسالت شاعر نقش می گیرد، و شعر پارسی ، گهر ارزشمندی است که می تواند آنچه مردم در سینه دارند شاعر از زبان آنان بازگو کند، این هنر شیدایی شاعران است .

درود بر تو ای هشتمین سپیده
- اگر از سایه ساران درود می پذیری-
باران نیز به ازای تو پاک نیست
و بر ما درود
-اگر فاصله خویشتن تا تو را، تنها بتوانیم دید-
ای آفتاب! ما آن سوی ذره مانده ایم
من آن پرنده مهاجرم
که هزار سال پریده است
اما هنوز
سوار گنبدت پیدا نیست
آوخ که بال کبوتران حرمت
از چه تیرهای زهرآگین خسته است
شکسته است
ای عرش
ای خون هشتم
نیرویی دیگر در پرم نِه
که ما را هزار سال
نه ره توشه ای بر پشت بود
و نه شمشیری در دست
و مگر در سینه
عشق می افروخت
می سوخت
که چراغ تو روشن ماند
رشته ای از زیلوی حرمت
زنجیر گردن عاشقان
و سلسله وحدت است
و خطی که روستا ها را به هم می پیوندد
گلمهره های ضریحت
دل های بیرون تپیده ما
تبلور فلزی ایمان است
چنان گسترده ای
که جز از حلقه ضریحت
نمی توان دید
تو را باید تقسیم کرد
آنگاه به تماشا نشست
خاک تو گستره همه کائنات
و پولاد ضریحت
قفسی است
که ما
یارایی خود را
در آن به دام انداخته ایم
تو سرپوش نمی پذیری
طلای گنبدت
روی زردی ماست
از ناتوانی ادراک مان از تو
که بر چهره می داریم

                             علی موسوی گرمارودی

 

سلام ٌعلی آل طه ویاسین
سلام ٌ علی آل خیر النّبیّین

سلام ٌعلی روضهٍ حلَّ فیها
امامً یباهی بِهِ المُلک َوَالدّین

علیّ بن موسی الّرضاکز خدایش
رضا شد لقب چون رضا بودش آیین

زفضل وشرف بینی او را جهان
اگر نبوّدت تیره چشم جهان بین

پی عطر روبند حوران جنّت
غبار دیارش به گیسوی مشکین

اگر خواهی آری به کف دامن او
برو دامن از هر چه جزاوست برچین

                                                                                                جامی

 

بوی خون ای باد از طوس سوی یثرب بر
با نبی برگوی از تربت خونین پسر

عرضه کن بر وی کز حالت فرزند غریب
وآن مصیبتها آیا بودت هیچ خبر

                                                                                        ملک الشعرای بهار

 

بادلی محرم طواف حج سلطان امدم
حاجی ام از ان زمانی که خراسان امدم

در کنار تو به حس بی نیازی می رسم
درد دارم بی تو که دنبال درمان امدم

روبروی پنجره فولاد گریه می کنم
مشهد ابری بود که مانند باران امدم

گنبد تو اسمان را افتابی می کند
من دمت را گرم دیدم چون زمستان امدم

شاید اصلا ان سگی بودم که امد در حرم
گرچه در چشم همه مانند سلمان امدم

روز میلادت شنیدم سفره ات پهن است که
اینچنین من دست پاچه مثل مهمان امدم

فرض کن ان بچه اهویم که با صد ارزو
لنگ لنگان دیدن شاه خراسان امدم

                                                                                        صابر خراسانی

منبع : سایت تبیان

شاعران جوان در شعر انقلاب نمره قبولی نمی‌گیرند/حرف انقلاب ما جهانی است

خبرگزاری فارس: شاعران جوان در شعر انقلاب نمره قبولی نمی‌گیرند/حرف انقلاب ما جهانی است

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، شعر جوان انقلاب را هم می‌توان شعر جوانی تعریف کرد که به موضوع تقریبا نوپایی به نام انقلاب اسلامی می‌پردازد و از سوی دیگر می‌توان این مفهوم را شعر شاعران جوانی تعریف کرد که درباره موضوع انقلاب اسلامی شعر می‌گویند. هدف ما از شعر جوان انقلاب و سلسله مصاحبه‌هایی که از این پس با این موضوع می آید مفهوم دوم یعنی شعر شاعران جوانی است که درباره انقلاب شعر می‌سرایند و بررسی کارنامه شعری شاعران جوان ما به خصوص نسل سومی‌هایی است که در محیط انقلاب اسلامی بالیده‌اند و اکنون درباره این موضوع دست به آفرینش‌های ادبی می‌زنند. ما در این مصاحبه‌ها هم به سراغ پیشکسوتان شعر و ادب می‌رویم و نظرشان را درباره کارنامه شعری شاعران جوان درباره انقلاب اسلامی ‌پرسیم و هم میان خود جوان‌ترهای شاعر می‌رویم تا به خودشان نمره بدهند. برای شروع سراغ سعید بیابانکی رفتیم و از او درباره شعر جوان انقلاب اسلامی و مشخصات آن پرسیدیم. این مصاحبه خواندنی به شرح زیر است:

اگر ما شعر جوان انقلاب را شعری تعریف کنیم که شاعران جوان مشخصا درباره موضوع انقلاب اسلامی شعر می‌گویند، این شعر چه مشخصاتی دارد و نظر شما درباره شعر جوان انقلاب چیست؟

شعر انقلاب، به شعری اطلاق می‌شود که گفتمان انقلاب در آن معلوم باشد بازتابی از گفتمان انقلاب باید در شعر انقلاب باشد و تقریبا می‌شود گفت شعر انقلاب مطالبه همه‌آرمان‌ها و خواست‌هایی است که مردم سال 57 به خاطر آنها انقلاب کردند.

این مطالبات یک جورهایی لباس هنری پوشیده، لباس ادبی بر تن خودش کرده و در شعر انقلاب بروز کرده است. به این، شعر انقلاب می‌گویند حالا مفاهیم بزرگ و آرمانی مثل ایثار، مثل شهادت، مثل رهایی، مثل آزادی، مثل پایداری، مثل انتظار و دیگر مفاهیم همه در شعر انقلاب هست.

**مفاهیم بزرگ و آرمانی با شعر انقلاب شناسنامه‌دار شدند

البته این مفاهیم در شعر فارسی قبلا هم بوده است منتها در شعر انقلاب هم برجسته‌ شده و هم شناسنامه پیدا کرده است. یعنی هم به لحاظ کمی و هم به لحاظ کیفی نمی‌توان شعر بعد از انقلاب را با شعر پیش از انقلاب قیاس کرد. فکر می‌کنم جرقه این گونه شعر، که شعری آرمان خواه و ترقی‌خواه است و دوش به دوش مردم حرکت کرده یک جورهایی از انقلاب مشروطه شروع شده است. این شعر، شعری است که از دیوان‌ها درآمده و از انجمن‌ها خارج شده و وارد کوچه بازار شده حتی وارد بخش بزرگی از سیاست شده است. شعر انقلاب سیاست را به چالش کشیده و مردم را یاری و همراهی کرده و این شعر با این مشخصات همین‌طور در دهه40 و 50 رشد کرده و با شعر اعتراض شاعرانی که کارنامه مشخصی در شعر انقلاب دارند، نمود بهتری پیدا کرده و در سال 57 کاملا شناسنامه‌دار شد. یعنی شعری نیست که از 22 بهمن شروع شده باشد به این طرف.

تمام این شعر یک پیشینه و عقبه دارد اما به نظر من شعر انقلاب بعد از انقلاب خیلی رشد کرده است به خصوص در دوران 8 سال دفاع مقدس یک گونه جدیدی از شعر و ادبیات متولد شد که ماقبلش چنین چیزی نداشتیم و بسیار ارزشمند و قابل اعتنا و توجه است.

**مطالبات جامعه از انقلاب در شعر و ادبیات نمود پیدا می‌کند

حالا درباره ورود جوان‌ترها به عرصه شعر انقلاب یعنی نسل دوم و سوم انقلاب که وارد عرصه شعر انقلاب شدند بگویید، شما تفاوتی بین اشعار این نسل و نسل پیشکسوت شعرای انقلاب می‌بینید؟ هم در گونه‌های شعری و هم در محتوای شعری تحلیلی از شعر جوان انقلاب و تفاوتش با شعر انقلاب پیشکسوتان ارائه می‌کنید؟

محتوا که مشترک است و چیز جدیدی نیست، قالب‌ها و ساز و کارها هم با هم اشتراک دارند. منتها می‌بینیم در دهه 60 مردم یک جور مطالبه از انقلاب دارند در دهه 70 جور دیگر است در دهه 80 به نحوی دیگر این مطالبات از انقلاب نمود پیدا می‌کند و در دهه 90 مردم مطالبات دیگری دارند. یعنی مطالبات جامعه از انقلاب در ادبیات و شعر نمود دارد و این مطالبات در حال تغییر و بازسازی است و به روز رسانی می‌شود. طبیعتا شعری که در دهه 90 متولد می‌شود و به آن شعر انقلاب می‌گویند با شعر ی که دهه 60 متولد شده، خیلی متفاوت است. مطالبات روز به روز تغییر می‌کند منتها پایه و اساس همه‌شان یکی است و در گفتمان انقلاب می‌گنجد منتها گفتمان انقلاب ما روز به روز تغییر کرده است. اگر روزی ما حرفی داشتیم برای کشور خودمان امروز حرفمان بزرگ‌تر شده است.

** امروز حرف انقلاب ما جهانی است

دهه‌ای حرفمان منطقه‌ای بود و امروز حرف انقلاب ما جهانی است به هر حال اینها روز به روز در حال تغییر است تئوری‌ها و نظریه‌های ادبی هم در حال تغییر هستند، طبیعتا شعر انقلاب در این دهه‌های متفاوت قابل مقایسه نیستند اما شاعران جوان‌ شانس بزرگی که دارند این است که حداقل 30 سال عقبه شعر انقلاب را به عنوان پشتوانه همراه دارند. در حالی که ما و شاعران دهه 60 این شانس را نداشتند، عقبه‌ای از شعر انقلاب وجود نداشت.

شاعران آن نسل یک جوری شروع کننده شعر انقلاب بودند. طبیعتا کسی که کاری را شروع می‌کند، کارش دشوارتر از کسی است که بخواهد کاری را ادامه دهد. فکر می‌کنم بهترین مرجع برای شاعران جوان این هست که این عقبه و شعری که پالایش و پیرایش شده و از آن مهم‌تر ماندگار شده و به عنوان شعری خواندنی و ماندنی باقی مانده را از دست ندهند.

** شعر انقلاب امروز نباید به اتفاقات منطقه و بیداری اسلامی بی‌تفاوت باشد

به تفاوت مطالبات و تغییر روز به روز آن در شعر انقلاب اشاره کردید، مطالبات امروز شعر انقلاب چیست؟

طبیعتا یکی از مطالبات شعر انقلاب امروز ترقی خواهی است. یکی دیگر از مطالبات شعر انقلاب امروز پایداری است. اگر یک روز درباره جنگ صحبت می‌کردیم و می‌گفتیم شعر دفاع مقدس، امروز این جنگ تمام شده اما پایداری هیچ وقت تمام نمی‌شود و در هر شرایطی هست. اینها در شعر باید نمود پیدا کند.

شعر مقاومت و شعر پایداری از ویژگی‌های شعر انقلاب امروز است. این شعر امروز باید به هر حال با کسانی که با ما دیدگاه مشترک تاریخی و اعتقادی دارند، یک جوری هم ندا شود. مثلا اتفاقاتی که در سطح منطقه می‌افتد یا در سطح جهان عرب می‌افتد، یکی از نمونه‌های بارز است و شعر و ادبیات ما نباید نسبت به این اتفاقات بی‌تفاوت باشد. چه بسا آنها نیاز دارند به ادبیاتی که از انقلابشان و از خیزشی که رخ داده، حمایت کند.

طبیعتا شعری که از کشور دیگر می‌رود و منتشر و ترجمه می‌شود، خیلی برد بیشتری از شعر شاعران خود‌ آن کشور دارد. کما اینکه ما در جنگ می‌دیدیم شعر شاعرانی که ایرانی نبودند و در مورد شهدای کشور ما شعر می‌گفتند، برد چند برابری میان مردم داشت. این یک جور تقویت روحیه مضاعف برای آن ملت است. به هر حال پایه مطالبات شعر انقلاب همان است اما شکل و شمایلش جهانی‌تر و کلی‌تر شده است.

**شعر انقلاب در حوزه شعر جوان در یک دهه اخیر نمره قبولی ندارد

اگر ما شعر جوان انقلاب را به صورت یک موجود زنده تصور کنیم که زمانی متولد می‌شود، در دوره‌ای رشد می‌کند و در یک مرحله به نقطه اوج و شکوفایی‌اش می‌رسد، شما الان شعر جوان انقلاب اسلامی را در چه مرحله‌ای ارزیابی می‌کنید؟ در حال رشد است یا به شکوفایی رسیده یا در افول به سر می‌برد؟

به نظرم هیچ رشدی در شعر جوان انقلاب اتفاق نیفتاده است. جوان هایی که در این مدت شروع کردند به شعر گفتن، شعرشان خوب است. شاعران خوبی هستند اما به لحاظ محتوایی، شعرشان با شعر انقلاب سنخیتی ندارد یعنی این اشعار صرفا شعر است و فقط در بستر انقلاب بالیده و ارتباطی به گفتمان انقلاب ندارد. دقیق‌تر که بگویم این است در صد زیادی از ‌اشعار ارتباطی با گفتمان انقلاب ندارد. شعر انقلاب در این مدت خلاصه شده به شعر دفاع مقدس والسلام. یعنی شعر دیگری از میانش درنمی‌آید. یک مقداری هم جسته و گریخته آثاری از شعر جوان که برای شعر فلسطین و مقاومت اسلامی سروده شده دیده‌ایم منتها در مجموع اگر جمع بندی کنیم شعر انقلاب در حوزه شعر جوان در یک دهه اخیر نمره قبولی ندارد و معدل خوبی در مجموع نمی‌گیرد.

ولی در حوزه دفاع مقدس چرا، نمره قبولی می‌گیرد. کارهای ارزشمندی هم در حوزه شعر جوان دفاع مقدس انجام شده است سروده شده و منتشر شده و موجود است اما شعر انقلابی که فقط به انقلاب بپردازد نیست.

پس به نظر شما به خاطر دفاع مقدس مقداری شعر انقلاب در شعر جوان امروز مغفول مانده است؟

بله به هر حال دفاع مقدس سایه‌اش آن قدر سنگین است که شاید شاعرها به این زودی نتوانند از این موضوع دل بکنند و البته این طبیعی است و به خودی خود بد نیست ولی طبیعتا شعر انقلاب شعر دفاع مقدس نیست.

منبع : سایت فارس نیوز

برای مشاهده اشعار سعید بیابانکی کلیک کنید

محمدعلی بهمنی کتاب «ترانه‌های من» را به نمایشگاه کتاب تهران می‌رساند

خبرگزاری فارس: محمدعلی بهمنی «ترانه‌های من» را به نمایشگاه کتاب تهران می‌رساند

محمدعلی بهمنی، شاعر در گفت‌وگو با خبرنگار ادبیات و کتاب باشگاه خبری فارس «توانا» در خصوص تازه‌ترین اثر زیر چاپ خود، بیان داشت: مجموعه ترانه‌هایی که در گذشته سروده‌ام در قالب کتابی با عنوان «ترانه‌های من» بزودی منتشر می‌شود.

وی با بیان اینکه این مجموعه شعر دارای 70 ترانه است، اضافه کرد: مجموعه کتاب «ترانه‌های من» تا بیست و پنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران از سوی انتشارات «فصل پنجم» منتشر می‌شود.

بهمنی با بیان اینکه ترانه‌های این اثر برای ملودی و روی ملودی ساخته شده است، ادامه داد: ترانه‌های کتاب «ترانه‌های من» بیشتر در قالب عاشقانه به نگارش درآمده است.

شاعر کتاب «صبح زود یه قاصدک، سوار باد خنک» در پایان گفت: نگاه بنده به برخی از ترانه‌های کتاب «ترانه‌های من» نگاه اجتماعی است.

منبع : سایت فارس نیوز

برای مشاهده اشعار محمد علی بهمنی کلیک کنید

زمان افتتاحیه ششمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر تغییر کرد

خبرگزاری فارس: زمان افتتاحیه ششمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر تغییر کرد

رضا حمیدی دبیر اجرایی ششمین جشنواره شعر فجر در گفت وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس با اعلام این خبر گفت: زمان افتتاحیه ششمین جشنواره شعر فجر تغییر کرد.

وی اعلام کرد: روز دوشنبه 17 بهمن ماه پس از نماز مغرب و عشا با حضور سیدمحمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در تالار «انتظار» استان کرمانشاه ششمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر افتتاح می‌شود.

حمیدی تاکید کرد: این تغییر زمان آئین افتتاحیه به دلیل به دلیل سفر استانی هیات دولت است.

ششمین جشنواره بین المللی شعر فجر از 17 بهمن با برگزاری آیین افتتاحیه در کرمانشاه آغاز و تا اول اسفندماه با برگزاری مراسم اختتامیه در تهران به پایان می‌رسد.

منبع : سایت فارس نیوز

اشعار علیرضا قزوه

علیرضا قزوه

لینک ورود به اشعار علیرضا قزوه

علیرضا - قزوه - علیرضا قزوه - علیرضاقزوه - اشعار علیرضا - اشعارعلیرضا - اشعار قزوه - اشعارقزوه - اشعار علیرضا قزوه - اشعارعلیرضا قزوه - اشعار علیرضاقزوه - اشعارعلیرضاقزوه - اشعار شاعران پارسی زبان - اشعار کامل شاعران پارسی زبان - اشعار کامل شاعران فارسی زبان - وبلاگ شعر و شاعر

لینک ورود به اشعار علیرضا قزوه

زندگینامه علیرضا قزوه

"برای جستجو در اشعار علیرضا قزوه کلیک کنید"

علیرضا قزوه

علیرضا قزوه متولد 1342 در شهرستان گرمسار است. تا دیپلم تجربی را در این شهر سپری کرد و بعد برای ادامه تحصیل به قم رفت و تا سال 1369 در این شهر بود. لیسانس حقوق قضایی خود را از دانشگاه قم گرفت و تحصیلات تکمیلی خود را در رشته ادبیات فارسی از دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی در مقطع فوق لیسانس و فیلولوژی از دانشگاه دولتی ملی تاجیکستان در مقطع دکتری ادامه داد. ایشان با راه اندازی نخستین جشنواره شعر فجر قدمی جدی برای معرفی و ارتقاء شعر ایران برداشته است. از قزوه حدود 40 کتاب شعر و نقد و سفرنامه و نثر و تحقیق به چاپ رسیده است. آثار شعر و نثر این شاعر در کتابهای درسی نیز به چاپ رسیده است. ضمن آن که اشعاری از این شاعر در دفترهای مستقل و جمعی به بیش از ده زبان زنده دنیا ترجمه شده است. وی همچنین سفرهای فرهنگی و شعرخوانی به چندین کشور دنیا داشته است.

  اشعار علیرضا قزوه

نام تو کنار اربعین گل کرد

 

شب رفتنی است و راه ما روشن

آیینه ی مهر و ماه ما روشن


تردید مکن که آفتاب این جاست

عباس و شریعه و عطش با ماست

از حرمله ها مترس

آب این جاست

ما روشن و راه آبها روشن



از سنگ هراس نیست گلها را

از خاردلان و سنگ اندازان

با این همه شمر و ابن سعد

اما

نام تو کنار اربعین گل کرد

نام تو کنار کربلا روشن



کشتند تو را به جرم بی جرمی

نام تو چقدر گشت

چرخاچرخ

نام تو چو نور در زمان چرخید

چون خورشیدی در آسمان چرخید

تو چرخ زدی

برون شدی از خویش

بر نیزه سر تو بود

یا خورشید؟

ای مثل تلاوت دعا پر نور

ای مثل تبسّم خدا روشن



از حرمله نمازخوان فریاد

از فتنه گر دروغ باف افسوس

یاران جمل سوار کوته بین

طلحه شده اند در مصاف ...

افسوس!

در خانه ی عنکبوتی شیطان

مانند کلافه در کلاف

افسوس!

بوزینه ی روزگار بازیگر

میرآخور فتنه اند این خواران

بی پرده شدند و بی نسب

هیهات!

افتاده میان چاه شب

هیهات!

ناچار مرید شب شدند اینان

یاران ابولهب شدند اینان

اما پسر بهار بودی تو

چون غیرت ذوالفقار بودی تو

راه تو چو راه مرتضی پر نور


نام تو چو نام مصطفی، روشن!

اذان به وقت گلوی بریده

 

به بام بر شده ام از سپیده ی تو بگویم
اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم


اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد
غزل غزل شده ام تا قصیده ی تو بگویم


غزل غزل شده ام ای شهید عشق که چون گل

ز عاشقان گریبان دریده ی تو بگویم


هزار مرتبه آتش شدم نشد که غروبی

زخیمه های به آتش کشیده تو بگویم....


به بام برشده ام با عقیق، آینه، سبزه

مگر ز دیدن ماه ندیده ی تو بگویم


به بام بر شده ام تشنه ، با صدای بریده

اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم

نشستم با شراب و شاهد و پیمانه در مسجد

 

به جای زاهدان با جانماز و شانه در مسجد
نشستم با شراب و شاهد و پیمانه در مسجد

نشستم با همه بدنامی ام نزدیک محرابی
بنا کردم کنار منبری میخانه در مسجد
 
موذن گفت حد باید زدن این رند مرتد را
مکبر گفت می آید چرا دیوانه در مسجد
 
دعاخوان گفت کفر است و جزایش نیست کم از قتل
به جای ختم قرآن خواندن افسانه در مسجد
 
همه در خانه ی تو خانه ی خود را علم کردند
کمک کن ای خدا من هم بسازم خانه در مسجد
 
اگر گندم بکارم نان و حلوا می شود فردا
به وقت اشکباری چون بریزم دانه در مسجد
 
اگر من آمدم یک شب به این مسجد از آن رو بود
که گفتم راه را گم کرده آن جانانه در مسجد
 
دلم می خواست می شد دور از این هوها ، هیاهوها
بسازم زیر بال یاکریمی لانه در مسجد

این کربلای چندم ما بود

 

این کربلای یک است
و کربلای تازه ی ما از فردا شروع می شود

و خاکریز اول ما همان حیاط باغ سفارت است
جنگ جنوب را
همین سفارت به راه انداخت
و چندی پیش
آن همه درخت را دار زدند
شهید همت بالا پرید از دیوار سفارت
شهید تهرانی مقدم
در صف مقدم این جنگ است
یا کافی المهمات
مهمات کم داریم
تنها امن یجیب بخوان و نترس
زیارت عاشورا بخوان و با او باش
و فکر نکن به بدمست ها
که قی می کنند هر شب
در صفحه های فیس بوک
یا کافی المهمات
این کربلای چندم ما بود؟
و کربلای دیگر ما دیروز بود
در اجتماع فتنه گران در اینترنت
بنا نیست کربلا تمام شود
که در حیاط سفارت هر روز تعزیه ست
دوربین ها و جاسوس ها دیروز آمدند
آنها هر روز با هیأتی تازه از راه می رسند.
گاهی از مغازه ای فرش فروشی در روبروی سفارت
انگار تمام نمی شود این بازی
تو فکر می کنی
اگر سفارت نروژ بسته شود
پس ما چگونه به سرزمین اسکیموها برویم؟
و خرس قطبی شکار کنیم
اگر سفارت ایطالیا بسته شود
پس ما در کجا پیتزای پپرونی بخوریم؟
و برج کج نگاه کنیم
اگر سفارت فنارسه بسته شود
پس ما برای تعطیلات آخر هفته
در کدام شانزه لیزه سرسره بازی کنیم و تیاتر ببینیم؟
ببین چه قشقرقی راه انداخته اند
دو قلوهای به هم چسبیده ی انگلیس و اسرائیل
در سایت هایشان
اما هنوز بازی ما با انگلیس باقی ست
بناست دو کشته ما از سال 59
حساب شود
بناست هزار کشته ما از جنگ های جهانی
دویست شهید بعلاوه ی هشتصد شهید
تا کودتای شعبان بی مخ
همه حساب شود
حتی آروغ های چرچیل
در خیابان زمان شاهی اش در تهران
و ته سیگارهای روشنی را
که انداخت در چاه های نفت
حتی اجازه ای که ندادند به ناصرالدین شاه
برای سفر به جنوب
تمام را حساب خواهیم کرد
و صورتحساب را خواهیم فرستاد
برای روباهی
که با دم بریده از ایران رفت
حتی تیری که خورد به پای ستارخان
از سفارت انگلیس شلیک شد
و پارچه ای که با آن مدرس را کشتند
ملحفه شخصی سفیر انگلیس بود
اینجا همیشه دیگ سفارت می جوشید
و رقاصه ها می رقصیدند
فرقی نمی کند زن یا مرد
آخوند یا کراواتی
پلو می دهند همیشه برای کشتن حسین
حتی گاهی پرچم سیاه هم می زنند
و روضه خوان هم می آورند
همین ابن زیادهای معاصر
ابن زیادهای نو
شمرهای فضانورد
حرمله هایی که در کره ماه
دنبال خون علی اصغر می گردند
و همیشه آنلاین اند
نگاه کن الاغی که پنجه اش شبیه انسان است
سر برده در شیره ی عسل
نگاه کن به حیاط سفارت
دیروز مجلس تعزیه درخت کشان داشتند
آمده اند اکسیژن انسانیت را بمکند
معلوم نیست از زیر درخت ها
به کجا تونل زده اند
به رختخواب جناح سبز
به چاه های نفت بصره
به خانه شیخ خزعل جدید
در خواب لحظه ای
برادرم قیصر را دیدم
از دیوار سفارت بالا می رفت
ایستاده بود و فرمان می داد
و شاعران که سفارت را اشغال کردند
و میرزاده عشقی
و شهریار و بچه های لشکر عاشورای شعر
سفارت را شعر اشغال کرد
وگرنه آنها
با قطعنامه ای تمام درخت ها را قطع می کردند
درخت ها همین انسان هایند
که ریشه کرده اند در وال استریت
و یزید همین مجسمه آزادی ست
همین آدم هایند
که نفس شان بند است به قطعنامه ها
به جای شش
قطعنامه دارند در سینه هایشان
با هر نفس قطعنامه ای سمی صادر می کنند
برای زنده و مرده ما قطعنامه دارند
اینها به هیچ کس رحم نمی کنند
اینها یک درصدند
با دویست و بیست بی بی سی
بی بی سی هایی که رله می شود به الجزیره گاهی
و صدایش شنیده می شود از الریاض همیشه
و با ریاضت اقتصادی و نفت شیخ ها زنده ست
بی بی سی تبر درست می کند و بلوا
بی بی سی هر شب چلوکباب وطنی می دهد
در کافه نادری شاهزاده ها
بی بی سی تا هنوز
ارگان نوکران سفارت خانه ست
ارگان شاه باجی ها
می گویی نه
نگاه کن که هنوز
چیزی نمی نویسد از الان
و از کسانی که به نیابت از ما
به خیابان آمده اند
در تظاهرات بزرگ لندن فریاد می زنند
اینها به هیچ کس رحم نمی کنند
حتی به مردم خودشان
حتی به اعتبار این مجسمه بدبخت آزادی
و بچه ها از خواندن نماز شکر می آیند
می گویند:
شکر خدا
فتنه گران یتیم شدند!
و کربلا از فردا
شلوغ تر خواهد شد

کشته آن نگاهم در شب عید قربان

 

چرخ زدم چه ناگاه ، نور شدم چه آسان
روح من از مدینه ست ، خاك من ازخراسان

کیست برابر من ؟ آن سوی مشعر من
کشته ی آن نگاهم در شب عید قربان
 
سنگ بزن كه در من آينه اي برويد
سنگ بزن كه در من شور گرفته شيطان
 
نذر دلم كن امشب سلسله الذهب را
چيست به غير زنجير سلسله هاي عرفان
 
دف بزنيد امشب ، با دل من بچرخيد
عقل بگو بچرخد ، عشق بگو بچرخان
 
اين تب ليله القدر يا تب عيد اضحي ست
اين شب عيد فطر است يا شب عيد قربان ؟

خاطرات

 

بعد رفتم به سراغ چمدان های قدیمی

عکس های من و دلتنگی یاران صمیمی

 

روزهایی همه محبوس در انباری خانه

خاطراتی همه زندانی در دفتر سیمی

 

رفته بودم به چهل سالگی غربت بابا

با همان سوز که می گفت: خدایا تو کریمی

 

مشهد و عکس پدر، ضامن آهو و دل من

گریه هم پاک نکرد از دل من گرد یتیمی

 

تازه همسایۀ باران و خیابان شده بودیم

کاشی چاردهم روبروی کوی نسیمی

 

عشق را تجربه می کردم در ساعت انشا

شعر را تجزیه می کردم در دفتر شیمی

 

نام هایی که نه در خاطره ماندند و نه در دل

ساعت جبر شد و غرغر استاد عظیمی

 

اردوی رامسر و گم شدنم در شب مجنون

رقص موسای عرب، خندۀ مسعود کریمی

 

این یکی هست ولی از همۀ شهر بریده

آن یکی را سرطان کشت، سلامی ... نه، سلیمی

 

این یکی عشق هدایت داشت با عشق فرانسه

آن یکی قصه نویسی شد در حدّ حکیمی

 

آن یکی پنجره ای وا کرد از غربت فکّه

این یکی ماند گرفتندش در خانۀ تیمی

 

این یکی باز منم شاعر دلتنگی یاران

این یکی باز منم در چمدان های قدیمی...

يا چراغ رمضان! در من روشن باش

 

چند وقت است چراغ شب من كم سوست
رمضاني بوزان در دل من، يا دوست

يا چراغ رمضان! در من روشن باش
من كي‌ام غير چراغي كه شرارش اوست

ديگران در طلب ديدن ابرويش
بر سر بام شدند و روي من اين سوست

ديگران در طلب ابروي ماه او
حجّت شرعي من رؤيت آن گيسوست

هر كجا مي‌گذرم حلقه آن زلف است
هر كجا مي‌نگرم گوشه آن ابروست

ماه من زمزمه در زمزمه پيش چشم
ماه من آينه در آينه رو در روست

ماه را ديدم و گفتم كه صباح الخير
ماه را ديدم و گفتم چه خبر از دوست؟

گفت من نيز به تنگ آمده‌ام از خويش
گفت من نيز برون آمده‌ام از پوست

تشنگانيم ولي تشنه درياييم
در پي تشنگي ما همه جا اين جوست

رمضان فلسفه گم شده بودا
رمضان زمزمه صبح و شب هندوست

رمضان هر رمضان بر لب ما حق حق
رمضان هر رمضان در دل ما هوهوست

گفت و آيينه‌اي از صبح و سلام آورد
گفتمش هر چه كه از دوست رسد نيكوست

غنچه روزه ما در شب عيد فطر
باز خواهد شد اگر اين همه تو در توست

رودي از آينه كن جان مرا، يا عشق
رمضاني بوزان در دل من، يا دوست

سلام بر رمضان

 

به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی

ماه نو ! ماه نو! از مات درودی و سلامی

 

ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟

پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی

 

ماه نو! ماه نو! امشب چه شب واقعه جوشی ست

چه شب واقعه جوشی! چه شب آینه فامی!

 

ماه نو! ماه نو! امسال مرا نور بیاموز

تو که در مهر امامی - تو که در سوز تمامی

 

ماه نو! در پی تفسیر نویی از رمضانم

روزه آن نیست که صبحی برسانیم به شامی

 

رمضان آمد و در سفره افطار و سحر نیست

نه تو را نان حلالی - نه مرا آب حرامی

 

در سلام رمضان کاش یکی آینه باشیم

آه - آیینه در آیینه - عجب حسن ختامی!

ترکیب بند ماه مخفی

 

شوق عراق و شور حجاز است در دلم
جامه دران و سوز و گداز است در دلم
پل می زنم به خویش مگو از کدام راه
راهی که رو به آینه باز است در دلم
قد قامت الصلاه من از جای دیگر است
قد قامت کدام نماز است در دلم
شب را چراغ گم شدن روز کرده ام
ذکرت چراغ راز و نیاز است در دلم
تشبیه نارساست ، حقیقت کلام توست
ابهام و استعاره ، مجاز است در دلم
مجموعه ی نیاز تویی ای نماز ناب
دیگر چه حاجتی به نیاز است در دلم

یاس کبود پیش تو خار است فاطمه (س)
نامت گل همیشه بهار است فاطمه( س)
 
شب را خدا ز شرم نگاه تو آفرید
خورشید را ز شعله ی آه تو آفرید
شمسی تر از نگاه تو منظومه ای نبود
صد کهکشان ز ابر نگاه تو آفرید
آه ای شهیده ای که شهادت سپاه توست
جان را خدا شهید سپاه تو آفرید
هر جا كه نور بود به گرد تو چرخ زد
ما را چو گرد بر سر راه تو آفرید
اي پشتوانه ي دو جهان ، عشق را خدا
با جلوه وجلالت و جاه تو آفرید
 
تقوای محض ، عصمت خالص ، گل خدا!
آخر چگونه شعر کنم قصه ی تو را؟
 
تو آمدی و زن به جمال خدا رسید
انسان دردمند به درک دعا رسید
تو آمدی و مهر و وفا آفریده شد
تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید
هاجر هر آن چه هروله کرد از پی تو کرد
آخر به حاجت تو به سعی صفا رسید
احمد (ص)اگر به عرش فرا رفت با تو رفت
مولا اگر رسید به حق با شما رسید
داغ پدر ،سکوت علی (ع)، غربت حسن (ع)
شعري شد و به حنجره ی کربلا رسید
در تل زینبیه غروبت طلوع کرد
با داغ تو قیامت زینب (س) فرا رسید
با محتشم به ساحل عمان رسید اشک
داغ تو بود بار امانت به ما رسید
 
تسبیح توست رشته ی تعقیب واجبات
قد قامت الصلاتي و حي علي الصلات
 
بی فاطمه (س) قیامت انسان نبود نیز
عهد الست و معني پيمان نبود نیز
چونان تو زن نديد جهان تا كه بود و هست
چونان تو مرد در همه دوران نبود نیز
مولا اگر نبود جهان جلوه اي نداشت
"راز رشید" سوره ی قرآن نبود نیز
گر زنده بود بعد تو پيغمبر خدا
قبر تو مثل مهر تو پنهان نبود نیز
زهرا (س) اگر نبود ، زمين بي بهار بود
در آسمان شکوفه ي باران نبود نیز
ای برق ذوالفقار علی (ع) – هیچ خطبه ای
مانند خطبه های تو بران نبود نیز
حيدر اگر نبود ومحمد (ص) اگر نبود
وجد و وجود و جوشش وجدان نبود نیز
 
ايمان نبود و عشق نبود و شرف نبود
خورشيد سر بريده ي صحراي طف نبود
 
نام تو با علي (ع) و محمد (ص) قرينه است
هر جا كه عطر نام تو باشد مدينه است
دستاس كيست چرخ جهان ؟ اين غريب كيست
این دست های کیست که لبریز پینه است؟
آیینه ای که عطر بهشت مدینه بود
نامش هنوز شعله ی سینای سینه است
اي وسعت بهشت ، جهان بی تو دوزخ است
دنيا چقدر مزرعه ي كفر و كينه است
این گونه گنج در صدف هر خزانه نیست
گنجي ست در خزانه اگر اين خزينه است
دريا علي (ع) ست گوهر يكدانه اش تویی
در موج حادثات - حسينت سفينه است
 
با هر حماسه داغ پدر را سرشته ای
هجده كتاب درد علي (ع) را نوشته اي
 
زیبایی مدینه به غیر از بتول نيست
بي مهر او نماز دو عالم قبول نيست
می پرسم از شما که رسولان غیرتید
زهرا (س) مگر خلاصه ي جان رسول نيست ؟
گيرم ولايت علي (ع) از ياد برده ايد
آيا غدير و دست محمد (ص) قبول نيست ؟
آخر اصول عشق مگر چيست جز ولا ؟
آيا مگر حديث ولا از اصول نيست ؟
مهر علي (ع) ست روزي هر روز مهر و ماه
وقتي چراغ ، فاطمه (س) باشد ، افول نيست
جبریل را به مرقد مولاي عاشقان
بي رخصتش هر آينه ، اذن دخول نيست
 
الله اكبر از تو كه الله اكبري
اي مادرپدر كه پدر را تومادري
 
زهراترین شکوفه ی گلخانه ی رسول
با نام تو مدینه مدینه ست یا بتول
ای مردمی که زایر راز مدینه اید
آه اي مجاوران حرم حج تان قبول
اينجا كنار حجره ي پيغمبر خدا
آيينه خانه اي ست پر از تابش اصول
آيينه اي كه ماه در آن مي كشد نفس
آيينه اي كه مهر در آن مي كند حلول
دربین ماه های خدا چون تو ماه نیست
ای بین فصل هاي خدا بهترين فصول
اينجا نماز خانه ي مولا و فاطمه (س) ست
اينجاست خانه ي علي (ع) و خانه ي رسول
 
زهرا شدی که نام علی (ع) را علم کنی
پنهان شدی که هر دو جهان را حرم کنی
 
يك عمر بود با غم و غربت قرین علي (ع)
آن قصه ي حسين و حسن بود و اين علي (ع)
وقتی ابوتراب شدی خاک پاک شد
تا زد به خاک بندگی او جبين علي (ع)
درخانقاه نوري و در كعبه چلچراغ
بر خاتم رسول رسولان نگين علي (ع)
آيينه اي برابر انسان و كائنات
آيين عشق و آينه ي راستين علي (ع)
شمشير حق كه چرخ زنان است و خطبه خوان
دست خداست بر شده از آستين علي (ع)
زهرا(س) نداشت بعد پدر جز علي (ع) كسي
احمد(ص) نداشت جز تو کسی همنشين ، علي(ع) !
اندوه بی شمار مرا ديده اي ، بيا
انسان روزگار مرا هم ببین ، علی (ع)!
 
دنیا چقدر تشنه ی نام زلال توست
هر ماه ماه آینه هر سال سال توست
 
شب گريه های غربت مادر تمام شد
زینب (س) به گریه گفت که دیگر تمام شد
امشب اذان گریه بگويد بگو، بلال
سلمان به آه گفت ابوذر تمام شد
طفلان تشنه هروله در اشک می کنند
ایام تشنه کامی مادر تمام شد
آن شب حسن (ع) شکست که آرام تر ! حسین (ع)
چشم حسین (ع) گفت : برادر! تمام شد
تا صبح با تو استن حنانه ضجه زد
محراب خون گريست كه منبر تمام شد
زاینده است چشمه ی زهرایی رسول
باور مكن که سوره ی کوثرتمام شد
باور مكن كه فاطمه (س) از دست رفته است
باور مکن حماسه ي حیدر تمام شد؟
 
زهرا (س) اگرنبود حدیث کسا نبود
زینب (س) نبود و واقعه ي کربلا نبود
 
شب آمده ست گريه كنان بر مزار تو
دریا شکست موج زنان در کنارتو
بعد از تو چله چله علي (ع) خطبه خواند و سوخت
چرخيد ذوالفقار علي (ع) در مدارتو
زينب (س) كجاست ؟ همسفر خطبه های خون
دنيا چه كرد بعد تو با يادگار تو
باران نيزه ، نعش غريبانه ي حسن (ع)
آن روزگار زينب (س) و اين روزگار تو
گل داد روي نيزه ، سرتشنه ی حسين (ع)
تا شام و كوفه رفت دل داغدار تو
تو سوگوار زينب (س) و زينب (س)غريب شام
تو سوگوار زينب (س) و او سوگوار تو
 
بعد از تو سهم آينه درد و دريغ شد
دست نوازشي كه كشيدند تيغ شد
 
اي ناخداي كشتي درد - اي خداي درد
تنها تويي كه آمده اي پا به پاي درد
زين پيش درد و داغي اگر بود با تو بود
درد آشناي داغي و داغ آشناي درد
زان شب كه غرق خطبه ي چشم تو شد علي (ع)
مانند رعد مي شكند با صداي درد
شعر تو را چگونه بخوانم كه نشكنم؟
آخر بگو كه قصه كنم از كجاي درد ؟
اي قطعه ي بهشت ، غزلگريه ي زمين
با چشم خود سرود تو را هاي هاي درد
مگذار مردگان شب عافیت شویم
ما را ببر به آینه ی کربلای درد
تو آبروي داغي و تو آبروي اشک
تو ابتداي دردی و تو انتهاي درد
 
یوسف اگر برای پدر درد آفرید
زهرا (س) شكست و درد پدر را به جان خرید
 
ای سرپناه عارف و عامی نگاه تو
آتش گرفت خیمه ی گردون ز آه تو
آیا چه بود قسمت تو غير درد و درد
آیا چه بود غیر محبت گناه تو
ساقي علی (ع) ست - كوثر جوشان حق تويي
ما تشنه ايم تشنه ي لطف نگاه تو
در چشم من تمام زمین سنگ قبر توست
گردون کجا و مرقد بی بارگاه تو
در کربلای چند شهید غمت شدیم
سربندهای فاطمه(س) بود و سپاه تو
از خانه ی تو می گذرد راه مستقیم
را هي نمانده است به حق - غير راه تو
 
دنيا اگرغدير تو را خم نكرده است
روح مدینه رد تو را گم نكرده است