سرودهای بهاری برای پیش دبستانی ها و دبستانی ها

کلاغه روی دیوار
صدا می کرد قار و قار

می گفت خبرخبردار
آمده فصل بهار

هوا شده پاکِ پاک
سبزه در آمد ازخاک

برف ها دیگه آب شدند
چشمه ها پرآب شدند

بهار و عید نوروز
آمده اند امروز

با سبدای پرگل
با لاله و با سنبل

در این بهار زیبا
دنیا شده باصفا

******

برف و یخ آب شد چشمه ها شد روان
شد زمین رنگ رنگ خنده زد آسمان

باز دنیای ما شاد و پیروز شد
آمد، آمد بهار عید نوروز شد

پر شد از بوی گل کوچه ها، خانه ها
باز آغاز شد رقص پروانه ها

باز هم پهن شد سفره هفت سین
سبز شد، سرخ شد هر کجای زمین

******

بهار آمد تق تق تق کی آمد؟
کی در زد؟ به باغ ما
کی سر زد؟ بهار بود
چی داشت؟ شکوفه و گل
هزار هزار تا بلبل چی کار کرد؟
درخت‏ها رو بیدار کرد گل‏ها شدند قطار قطار
درد نکنه دست بهار!

روزنامه ها و تقویم تاریخ 28/12/1390

روزنامه

برای مشاهده روزنامه ها و تقویم تاریخ ۲۸/۱۲/۱۳۹۰ کلیک کنید

روزنامه ها و تقویم تاریخ 28/12/1390

 

    
مشاهده روزنامه                                                       مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                      مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                     مشاهده روزنامه

تقویم تاریخ
اشغال‌ اصفهان‌ توسط سپاهيان‌ روس‌
اجتماع‌ جمعيت‌ زيادي‌ از مردم‌ تهران‌ در مسجد شاه‌ مسجد فعلي امام‌ خميني( ره‌ )جهت‌ ابراز مخالفت‌ با جمهوري‌ رضاخاني
انتشار اطلاعات‌ کودکان‌
تشکيل‌ نخستين‌ جلسه‌ کميته‌ مرکزي‌ حزب‌ ملل‌ اسلامي، با هدف‌ مبارزه‌ عليه رژيم‌ محمدرضا پهلوي‌
درگذشت‌ " مهدي‌ خان‌ روسي " از پيشگامان‌ صنعت‌ سينما در ايران‌
بمباران‌ شيميايي حلبچه‌
تولد " رنه‌ کلهان‌ "، سينماگر فرانسوي‌
موفقيت‌ جامعه‌ ملل‌ با حمايت‌ قدرتهاي‌ جهاني مبني بر پايان‌ دادن‌ به‌ درگيريهاي‌ نظامي چين‌ و ژاپن‌
انعقاد پيمان‌ آتلانتيک‌ شمالي ناتو
پايان‌ استعمار فرانسه‌ در الجزاير
درگذشت‌ امام‌ الحرمين‌ جويني، استاد غزالي
انتشار نشريه‌ فکر

اشعار نوروزی + صوت

نوروز ۱۳۹۱ مبارک

اشعار نوروزی

به مناسبت سال ۱۳۹۱ هجری شمسی اشعاری از شاعران معاصر و کهن رو که در مورد عید نوروز می باشد برای شما قرار داده ایم. امیدواریم لذت ببرید.

سعدی

بهار آمد و شمشادها جوان شده اند
پرندگان مهاجر ترانه خوان شده اند

دوباره پنجره ها بال عشق وا کردند
دوباره آینه ها با تو مهربان شده اند

شکوفه های جوان روی شاخه های کهن
دوباره چتر گشودند و سایه بان شده اند

بهار آمد و آلاله های روشن دشت
چراغ خلوت شب های عاشقان شده اند

شکوفه های غزلخوان دوباره می خندند
که میزبان قدم های ارغوان شده اند

******

بامدادن که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

صوفی ، از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار
که نه وقت است که در خانه بخُفتی بیکار

بلبلان، وقت گل آمد که بنالند از شوق
نه کم از بلبل مستی تو ، بنال ای هشیار

آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اند
نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار

******

علم دولت نوروز به صحرا برخاست
زحمت لشکر سرما ز سر ما برخاست

بر عروسان چمن بست صبا هر گهری
که به غواصی ابر از دل دریا برخاست

تا رباید کله قاقم برف از سر کوه
یزک تابش خورشید به یغما برخاست

طبق باغ پر از نقل و ریاحین کردند
شکرآن را که زمین از تب سرما برخاست

این چه بوییست که از ساحت خلخ بدمید؟
وین چه بادیست که از جانب یغما برخاست؟

چه هواییست که خلدش به تحسر بنشست؟
چه زمینیست که چرخش به تولا برخاست

طارم اخضر از عکس چمن حمرا گشت
بس که از طرف چمن لل لا لا برخاست

موسم نغمه‌ی چنگست که در بزم صبوح
بلبلان را ز چمن ناله و غوغا برخاست

 

حافظ

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی

نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

 

مولانا

عالم شکرستان شد
تاباد چنین بادا

شب رفت صبوح آمد
غم رفت فتوح آمد

خورشید درخشان شد
تاباد چنین بادا

عید آمد وعید آمد
یاری که رمید آمد

عیدانه فراوان شد
تا باد چنین بادا

******

عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
هر مرده‌ای ز گوری برجست و پیشش آمد

دل را زبان بباید تا جان به چنگش آرد
جان پاکشان بیاید کان یار سرکش آمد

جان غرق شهد و شکر از منبع نباتش
مه در میان خرمن زان ترک مه وش آمد

خاک از فروغ نفخش قبله فرشته آمد
کب از جوار آتش همطبع آتش آمد

جان و دل فرشته جفت هوای حق شد
گردون فرشتگان را زان روی مفرش آمد

******

آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد
مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد

رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد
غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد

باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند
سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد

چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما
زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می‌رسد

******

بهار آمد و شمشاد ها جوان شده اند
پرنده های مهاجر ترانه خوان شده اند

دوباره پنجره ها بال عشق وا کردن
دوباره آینه ها با تو مهربان شده اند

شکوفه های معطر دوباره میخندند
بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد
صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد

خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد
صفا آمد، صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد

شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد
حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان

طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد
سماع آمد سماع آمد سماع بی صداع آمد

وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد
ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد

******

خـوان ای بلـبل خوش خوان که باز از نو بهار آمد
نسیــم رفته زین گلشـن به رخش گــل سوار آمد

گذشت آن حسرت پائــــیز ، بهار آمد فرحت انگیز
زغــم شد ساغـرم لبریز، بهار خـوشگوار آمد

بخـوان مرغ هـــــزارآوا ، کنون آهنــگ دلشادی
که رنگین شد چمن از گل ، درخت اکنون به بار آمد

بهر سو جلوهً رنگ است ، سرور عشق و آهنگ است
طبیـعت مست اورنگ است ، بهاران هم خمار آمد

بهاران جلوه ها دارد ، مگر سیر و صـفا دارد؟
چه رازی در قــفا دارد ، که باز از نو چو پار آمد

زدشت و دامـن صحرا ، زشــور و نالهً دری
به گوش آید همــین آوا ، بهـــار آمد بهار آمد

عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
برگیر و دهل می‌زن کان ماه پدید آمد

عید آمد ای مجنون غلغل شنو از گردون
کان معتمد سدره از عرش مجید آمد

عید آمد ره جویان رقصان و غزل گویان
کان قیصر مه رویان زان قصر مشید آمد

صد معدن دانایی مجنون شد و سودایی
کان خوبی و زیبایی بی‌مثل و ندید آمد

زان قدرت پیوستش داوود نبی مستش
تا موم کند دستش گر سنگ و حدید آمد

عید آمد و ما بی‌او عیدیم بیا تا ما
بر عید زنیم این دم کان خوان و ثرید آمد

زو زهر شکر گردد زو ابر قمر گردد
زو تازه و تر گردد هر جا که قدید آمد

برخیز به میدان رو در حلقه رندان رو
رو جانب مهمان رو کز راه بعید آمد

 

عطار 

ای بلبل خوشنوا فغان كن
عید است نوای عاشقان كن

چون سبزه ز خاك سر برآورد
ترك دل و برگ بوستان كن

بالشت ز سنبل و سمن ساز
وز برگ بنفشه سایبان كن

چون لاله ز سر كله بینداز
سرخوش شو و دست در میان كن

بردار سفینه‌ی غزل را
وز هر ورقی گلی نشان كن

صد گوهر معنی ار توانی
در گوش حریف نكته‌دان كن

وان دم كه رسی به شعر عطار
در مجلس عاشقان روان كن

ما صوفی صفه‌ی صفاییم
بی خود ز خودیم و از خداییم

 

عنصری

بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد

ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد
به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد

گل از نسرین همی‌پرسد که چون بودی در این غربت
همی‌گوید خوشم زیرا خوشی‌ها زان دیار آمد

سمن با سرو می‌گوید که مستانه همی‌رقصی
به گوشش سرو می‌گوید که یار بردبار آمد

بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد
که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد

همی‌زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی
بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد

صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد

******

باد نوروزی همی در بوستان بتگر شود
تا زصنعش هر درختی لعبتی دیگر شود

باغ همچون كلبه بزاز پردیبا شود
راغ همچون طبله عطار پرعنبر شود

روی بند هر زمینی حله چینی شود
گوشوار هر درختی رشته گوهر شود

چون حجابی لعبتان خورشید را بینی به ناز
گه برون آید زمیغ و گه به میغ اندر شود

افسر سیمین فرو گیرد زسر كوه بلند
بازمینا چشم و زیبا روی و مشكین سر شود

 

منوچهری

نوروز درآمد ای منوچهری
با لالهء لعل و با گل خمری

مرغان زبان گرفته را یکسر
بگشاده زبان رومی و عبری

یک مرغ سرود پارسی گوید
یک مرغ سرود ماورالنهری

در زمجره شد چو مطربان، بلبل
در زمزمه شد چو موبدان، قمری

ماند ورشان به مقری کوفی
ماند ورشان به مقری بصری

در دامن کوه، کبک شبگیران
در رفت به هم به رقص با کدری

بر پر الفی کشید و نتوانست
خمیده کشید الف ز بی‌صبری

بر پربکشید هفت الف یا نه
از بی‌قلمی و یا ز بی‌حبری

 

خواجوی کرمانی

این بوی بهاراست که از صحن چمن خاست
یا نکهت مشک است کز آهوی ختن خاست

انفاس بهشت است که آید به مشامم
یا بوی اویس است که از سوی قرن خاست

این سرو کدام است که در باغ روان شد
وین مرغ چه نام است که از طرف چمن خاست

بشنو سخنی راست که امروز در آفاق
هر فتنه که هست از قد آن سیم بدن خاست

سودای دل سوخته لاله سیراب
در فصل بهار از دم مشکین سمن خاست

تا چین سر زلف بتان شد وطن دل
عزم سفرش از گذر حب وطن خاست

آن فتنه که چون آهوی وحشی رمد از من
گویی ز پی صید دل خسته من خاست

هر چند که در شهر دل تنگ فراخ است
دل تنگی ام از دوری آن تنگ دهن خاست

عهدی است که آشفتگی خاطر خواجو
از زلف سراسیمه آن عهدشکن خاست

 

صائب تبریزی

طوفان گل و جوش بهار است ببینید
اکنون که جهان برسرکار است ببینید

این آینه هایی که نظر خیره نمایند
در دست کدام آینه دار است ببینید

 

خیام

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دل افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه بگویی خوش نیست
خوش باش ومگو ز دی که امروزخوش است

 

ملک الشعرای بهار

هنگام فرودین که رساند ز ما درود؟
بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود

کز سبزه و بنفشه و گلهای رنگ رنگ
گویی بهشت آمده از آسمان فرود

دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش
جنگل کبود و کوه کبود و افق کبود

جای دگر بنفشه یکی دسته بدروند
وین جایگه بنفشه به خرمن توان درود

 

رهی معیری

نو بهار آمد و گل سرزده، چون عارض یار
ای گل تازه، مبارک به تو این تازه بهار

با نگاری چو گل تازه، روان شو به چمن
که چمن شد ز گل تازه، چو رخسار نگار

لاله وش باده به گلزار بزن با دلبر
کز گل و لاله بود چون رخ دلبر گلزار

زلف سنبل، شده از باد بهاری درهم
چشم نرگس، شده از خواب زمستان بیدار

 

امام خمینی (ره) 

باد نوروز وزیـــده است به كوه و صحرا
جامه عیـــد بپـــوشنـــد، چه شاه و چه گدا

بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست
نازم آن مطـــرب مجلـــس كـــه بود قبله نما

صوفى و عارف ازین بادیه دور افتـادند
جــام مى گیر ز مطــرب، كه رَوى سوى صفا

همه در عید به صحرا و گلستان بروند
من ســرمست، ز میخـــانه كنـــم رو به خدا

عید نوروز مبارك به غنــــى و درویش
یــــــار دلـــــدار، ز بتخـــانــــه درى را بـــگشا

گر مرا ره به در پیر خــــــرابات دهى
بــه سر و جان به سویش راه نوردم نه به پا

سالها در صف اربــــــاب عمائم بودم
تـــا بـــه دلـــدار رسیدم نـــكنم بـــــاز خــطا

 

لطفعلی صورتگر

هر باغبان که گل به سوی برزن آورد
شیراز را دوباره به یاد من آورد

آن‌جا که گر به شاخ گلی آرزوت هست
گل‌چین به پیشگاه تو یک خرمن آورد

نازم هوای فارس که از اعتدال آن
با دام‌بن شکوفه مه بهمن آورد

نوروز‌ماه، فاخته و عندلیب را
در بوستان، نواگر و بربط‌زن آورد

ابر هزارپاره بگیرد ستیغ کوه
چون لشکری که رو به سوی دشمن آورد

من در کنار باغ کنم ساعتی درنگ
تا دل‌نواز من خبر از گلشن آورد

آید دوان دوان و نهد برکنار من
آن نرگس و بنفشه که در دامن آورد

 

فریدون مشیری

                                                                            خوش به حال روزگار
                                                                            خوش به حال چشمه ها و دشت ها
                                                                            خوش به حال دانه ها و سبزه ها
                                                                            خوش به حال غنچه های نیمه باز


اشعار صوتی

در این پست برای شما عزیزان اشعار صوتی نوروزی رو بصورت صوتی قرار داده ایم تا هم بتوانید بصورت آنلاین گوش دهید و هم دانلود کنید. اشعار از شهریار ، حافظ و امام خمینی (ره) می باشد.

حافظ

دانلود فایل صوتی شعر ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی ( ۲۲۳ کیلوبایت ) ( مدت زمان ۱:۴۶ )

 

دانلود فایل صوتی شعر عید است و آخر گل و یاران در انتظار ( 234 کیلوبایت ) ( مدت زمان ۱:۵۲ )

 

دانلود فایل صوتی شعر رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید ( 240 کیلوبایت ) ( مدت زمان ۱:۵۴ )

 

دانلود فایل صوتی شعر جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید ( 212 کیلوبایت ) ( مدت زمان ۱:۴۱ )

 

دانلود فایل صوتی شعر خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست ( ۲۲۰ کیلوبایت ) ( مدت زمان ۱:۴۵ )

 

دانلود فایل صوتی شعر روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست ( 184 کیلوبایت ) ( مدت زمان ۱:۲۷ )

 

شهریار

دانلود فایل صوتی شعر شب عید ( ۸۳۲ کیلوبایت ) ( مدت زمان ۳:۳۲ )

 

 دانلود فایل صوتی شعر آمد بهار ( 742 کیلوبایت ) ( مدت زمان ۳:۰۹ )

 

دانلود فایل صوتی شعر گل و سبزه و صحرا ( 485 کیلوبایت ) ( مدت زمان ۲:۰۳ )

 

دانلود فایل صوتی شعر عمر بگذشت ( 715 کیلوبایت ) ( مدت زمان ۳:۰۲ )

 

امام خمینی (ره)

دانلود فایل صوتی شعر باد نوروز ( 1.01 مگابایت ) ( مدت زمان ۲:۱۲ )

 

دانلود فایل صوتی شعر قبله عاشق ( 502 کیلوبایت ) ( مدت زمان ۱:۰۴ )

 

دانلود فایل صوتی شعر باغبان عشق ( 535 کیلوبایت ) ( مدت زمان 1:08 )

 

دانلود فایل صوتی شعر نسیم قدس ( 502 کیلوبایت ) ( مدت زمان 1:04 )

شعری از مصطفی کارگر به مناسبت پایان سال

امسال هم بدون تو مولا تمام شد                        شادی برای اهل تماشا تمام شد

 تنهاکنار سفره تحویل تا به کی؟                         صبر و قرار و حوصله ما تمام شد

 آهسته در تلاطم دنیا قدم بزن                          در انتظار، طاقت دنیا تمام شد

      برگرد با طراوت لبخندهای شوق                         شور و نشاط در همه دلها تمام شد

      برگردپا به پای بهار یتیم‌ها                           سهم بهار از گل زیبا تمام شد

مجنون به یاد حضرت لیلا نفس کشید                       تالحظه‌ای که در دل صحرا تمام شد

               هستم به روز وعده خوبان امیدوار                       روزی که «کاش» و «شاید» و «اما» تمام شد

سال جدید می‌رسد آقا تو هم بیا                         تاگفت‌وگو کنیم: تمنا تمام شد

        سال جدید کاش بگوییم با همه                          سال ظهور یوسف زهرا شروع شد

موضوعات گوناگون

نقاشی

داستان

 

روزنامه ها و تقویم تاریخ 27/12/1390

روزنامه

برای مشاهده روزنامه ها و تقویم تاریخ ۲۷/۱۲/۱۳۹۰ کلیک کنید

عید نوروز در شعر شاعران پارسی گو (2)

 
عید

همانطور که قبلا گفته شد، عید نوروز، نماد نو شدن در طبیعت ، زندگی و روزگار قلمداد می شود ، وانسانها سعی می کنند، در جشن بهاران و میلاد طبیعت، بازنگری وبازسازی درکارهای خود نیز نگاهی از سر تعقل اندیشه بر افکار، اقوال، احوال، اعمال خود داشته باشند، واین روش و سنت حسنه بسیار مطلوبی است، که در یکسال تقویمی برای رسیدگی به امور معوقه نیز توجه داشته باشیم ،در فرهنگ اسلامی و آیین و رسوم ایرانیان مسلمان درآخر سال امور رسیدگی خانه تکانی مسکونی خود ،یکی دو هفته ادامه دارد ، و همه چیز ها از قبیل: فرش ، قالی، در، و پنجره ، شیشه ، دیوار، پرده شسته می شود، و همه محل زندگی تمیز و نظیف می شود، و برای حلول سال نو مهیا می شود، و سپس به خرید عید مشغول می گردند ، و برای فرزندان ،خردسال و بچه ها لباس عید، کفش وکیف وغیره خریداری می نمایند، طبیعی که دنیای کودکان با دنیای بزرگان بسیار متفاوت است، بزرگان خانه نیز سعی می کنند، پس از مراحل خانه تکانی و خرید عید و آمادگی برای سال نو در تهیه هفت سین نوروزی مشغول شوند، و در آخرین غروب پنچ شنبه و یا جمعه سال به زیارت اهل قبور خود ،و امازادگان و دیدار مزار شهدا می روند ، چون می دانند، این آرامش و این امنیت خاطر به برکت شهدایی بوده که از جان ومال جانفشانی نمودند ،تا کشور اسلامی در امن وامان وایمن باقی باشد، ومردم نیز وفادار با آنان هستند، و به زیارت تربت شریف شهدا می روند ،و درایام پایانی سال برای سال نو از درگاه خداوند متعال رحمت ، مغفرت ،بخشش ،عزت ، سلامت و عافیت برای همگان می طلبند، و برای اهل قبور و همه اهل زمین از خدا طلب عافیت ورحمت وغفران مسئلت می نمایند ،و در دقایق تحویل سال پس اینکه سفره تزیین شده، هفت سین که برخی عادت دارند در روی زمین وفرش سفره هفت سین خودرا پهن کنند، وبرخی نیز در میز نهار خوری ویا میزی دیگر به نحوه زیبا و آراسته به سبک وسیلقه خود چیدمان کنند، و در سفره هفت سین نوروزی که نماد زندگی و حیات و نو شدن طبیعت است ، کلام الله مجید، آیینه ،شمع وشمعدانی ، شاخه های گل میخک ، رز، سنبل ،سینه ریز ، وهفت سین مشهور از قبیل: سیر، سمنو، سرکه، سیب، سماق، سنجد، سبزه وتنگ بلور با ماهی قرمز با عطر عود خوشبو به نحوه بسیار زیبایی تزیین می کنند و هنگام تحویل سال همگی با تلاوت وترتیل قرآن کریم با خدای بزرگ نجوا می کنند، واز خدا به پاس نعمت های بیکرانش سپاسگزاری و استمرار نعمت های الهی را طلب نموده، واهالی خانه به خواندن آیات کریمه قران همانند سوره مبارکه حمد ،قل هو الله احد ، قدر ، یاسین ،نصر ، واقعه ، کوثر و یا ایه الکرسی مشغول می شوند، و تا تحویل سال دعای مشهور :

خوانده می شود، و بزرگان خانواده بنا به رسم یاد بود ، و برکت ، اسکناس های نو به کوچکتر را می دهند ،وبا نقل ،شیرینی ، چای ، آجیل ، سوهان عسلی ، باقلوا ، گز به استقبال سال نو رفته، ودر همان لحظه با پدر ومادر پدر بزرگ ها ومادر برزگ ها ،خویشان ،اقوام، همسایگان، همکاران، دوستان ، قوم ،قبیله ،عشیره وهمه انانی که می شناسند،از طریق تلفن وپیامک تحویل وحلول سال نورا بشارت می دهند، و بعد نیز سعی می کنند، که به دیدار حضوری و دست بوسی بزرگان فامیل که الحق میراث فرهنگی وسرمایه معنوی هستند، مشرف شده ، وبا آنان دید وبازدید و صله رحم داشته باشند، که این سفارش نبی اکرم اسلام (ص) است، که صله رحم از خویشان عمر را طولانی می کند ، الحق این جشن نوروزی که جشن زیبایی وجشن عاطفه ها و میلاد طبیعت است ، و در انان اهالی خانواده با شادی وسرور گردهم جمع می شوند، و پیام تبریک و شادی و بشارت می دهند، چه زیباست ،چرا که خداوند زیباست ،و همه زیبایی را دوست می دارد ، که مردم نیز همکدیگر را یاد کنند، و احترام بگذرانند، و قدر رفاقت ها و دوستی هارا بدانند ،شادی های خودرا نثار نمایند ، وعطر خوش مهر ،مهربانی، عطوفت ، دوستی، مودت، خوش خلقی ،خوش رفتاری ، انسان دوستی و انسانیت را در فصای شهر ودیار خود پراکنده نمایند، و کلام گرم گفتن ،با دیده تحسین نگریستن را به یکدیگر اهدا نمایند، الحق نوروز و میلاد بهاران که در آن شادی زینت بخش دلها مردم باشد، بسیار قابل تقدیر و تحسین است، و بسیاری از مردم نیز سعی می کنند، در اولین نماز جماعت سال نو نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشا را در مسجد محله خودشان شرکت کنند، الحق مساجد شهر نیز در ایام نوروزی غرق نور ، نورانیت معنوی و برکت است،همه جا آراسته و بوی تازگی می دهد و محراب مساجد نیز آیات مبارکه کلام خدا به خط زیبای نستعلیق و ثلث در کاشیکاری آبی و سفید محراب مساجد می درخشد ، و با روشنایی چلچلراغ های زرد و مهتابی لامپ های کم مصرف شمعی مساجد را منور و ،باسیمای مومنان در نوران باران می شود و اصحاب مسجد با خدا تجدید عهد وپیمان می بندند، که خدای روزی معنوی ما کن که موفق شویم، به یادت بیشتر باشیم، وترا آنچه که شایستگی آن را داری پرسش و عبادت کنیم ، گرچه خداوند بی نیاز مخلوقات خویش است ، و رضایت وقرب به خداوند در حقیقت رسیدگی به عائله خداوندی تلقی می شود، بدیداری هم رفتن و غبار غمی پاک نمودن، ودلی راشاد نمودن، و به سراغ یکدیگر رفتن، ویاد نمودن از مردم روزگار است که زیباست که الحق هم زیباست،

شاعران پارسی گو نیز در جشن بهاران ومیلاد زمین بسیار مسرور می شدند، و بیشتر شاعران بهاریه های بس زیبا دارند، که نشان از شکفتن شکوفه ها و پر آب شدن جوبیار ها و نشان از ذوب شدن غم ، اندوه ، کینه ،نقاق ، وآمدن نشاط ، سرزندگی شادابی ،طراوت وسلامت حکایت دارد، در این هنگام بهار به دیدار شعر شاعران می رویم، ومیلاد شعر میلاد بهار میلاد انسانیت را جشن می گیریم،

آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد
مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد...

رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد
غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد...

باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند
سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد....

چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما
زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می‌رسد
(مولانا)

خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
(فریدون مشیری)

طوفان گل و جوش بهار است ببینید
اکنون که جهان برسرکار است ببینید

این آینه هایی که نظر خیره نمایند
در دست کدام آینه دار است ببینید
(صائب تبریزی)

بهار آمد و شمشاد ها جوان شده اند
پرنده های مهاجر ترانه خوان شده اند

دوباره پنجره ها بال عشق وا کردن
دوباره آینه ها با تو مهربان شده اند

شکوفه های معطر دوباره میخندند
بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد
صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد

خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد
صفا آمد، صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد

شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد
حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان

طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد
سماع آمد سماع آمد سماع بی صداع آمد

وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد
ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد
(مولانا)

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی

نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی
(حافظ)

نو بهار آمد و گل سرزده، چون عارض یار
ای گل تازه، مبارک به تو این تازه بهار

با نگاری چو گل تازه، روان شو به چمن
که چمن شد ز گل تازه، چو رخسار نگار

لاله وش باده به گلزار بزن با دلبر
کز گل و لاله بود چون رخ دلبر گلزار

زلف سنبل، شده از باد بهاری درهم
چشم نرگس، شده از خواب زمستان بیدار
( رهی معیری)

خــــوان ای بلــبل خوش خوان که باز از نو بهار آمد
نسیـــــم رفته زین گلشــــــن به رخش گــــل سوار آمد

گذشت آن حسرت پائــــــــــیز ، بهار آمد فرحت انگیز
زغـــــــم شد ساغــــــرم لبریز، بهار خـــوشگوار آمد

بخــــــوان مرغ هـــــزارآوا ، کنون آهنـــــگ دلشادی
که رنگین شد چمن از گل ، درخــت اکنون به بار آمد

بهر سو جلوهً رنگ است ، سرور عشق و آهنگ است
طبیــــــعت مست اورنگ است ، بهاران هم خمار آمد

بهاران جلوه ها دارد ، مگر سیر و صـــــــــــفا دارد؟
چه رازی در قـــــــفا دارد ، که باز از نو چو پار آمد

زدشـــــت و دامـــــن صحرا ، زشــــــور و نالهً دری
به گــــــوش آید همـــــین آوا ، بهـــــــار آمد بهار آمد

عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
برگیر و دهل می‌زن کان ماه پدید آمد

عید آمد ای مجنون غلغل شنو از گردون
کان معتمد سدره از عرش مجید آمد

عید آمد ره جویان رقصان و غزل گویان
کان قیصر مه رویان زان قصر مشید آمد

صد معدن دانایی مجنون شد و سودایی
کان خوبی و زیبایی بی‌مثل و ندید آمد

زان قدرت پیوستش داوود نبی مستش
تا موم کند دستش گر سنگ و حدید آمد

عید آمد و ما بی‌او عیدیم بیا تا ما
بر عید زنیم این دم کان خوان و ثرید آمد

زو زهر شکر گردد زو ابر قمر گردد
زو تازه و تر گردد هر جا که قدید آمد

برخیز به میدان رو در حلقه رندان رو
رو جانب مهمان رو کز راه بعید آمد
(مولانا)

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دل افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه بگویی خوش نیست
خوش باش ومگو ز دی که امروزخوش است
(خیام)

این بوی بهاراست که از صحن چمن خاست
یا نکهت مشک است کز آهوی ختن خاست

انفاس بهشت است که آید به مشامم
یا بوی اویس است که از سوی قرن خاست

این سرو کدام است که در باغ روان شد
وین مرغ چه نام است که از طرف چمن خاست

بشنو سخنی راست که امروز در آفاق
هر فتنه که هست از قد آن سیم بدن خاست

سودای دل سوخته لاله سیراب
در فصل بهار از دم مشکین سمن خاست

تا چین سر زلف بتان شد وطن دل
عزم سفرش از گذر حب وطن خاست

آن فتنه که چون آهوی وحشی رمد از من
گویی ز پی صید دل خسته من خاست

هر چند که در شهر دل تنگ فراخ است
دل تنگی ام از دوری آن تنگ دهن خاست

عهدی است که آشفتگی خاطر خواجو
از زلف سراسیمه آن عهدشکن خاست
(خواجوی کرمانی)

منبع : سایت تبیان

برای مشاهده اشعار مولانا کلیک کنید

برای مشاهده اشعار صائب تبریزی کلیک کنید

برای مشاهده اشعار حافظ کلیک کنید

برای مشاهده اشعار رهی معیری کلیک کنید

برای مشاهده اشعار خیام کلیک کنید

روزنامه ها و تقویم تاریخ 27/12/1390

 

    
مشاهده روزنامه                                                      مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                       مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                       مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                      مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                       مشاهده روزنامه

تقویم تاریخ
تصويب‌ قانون‌ تاسيس‌ وزارت‌ اطلاعات‌
انتشار اطلاعيه‌ يکصد نفر از نويسندگان‌ ، خبرنگاران‌ و مترجمان‌ مطبوعات‌ کشور درباره‌ فشار و سانسور حاکم‌ بر مطبوعات
تصويب‌ آيين‌ نامه‌ تاسيس‌ چاپخانه‌ و گراورسازي‌
تصويب‌ آيين‌ نامه‌ تاسيس‌ و نظارت‌ بر نحوه‌ کار و فعاليت‌ کانونهاي‌ آگهي و تبليغاتي
شهادت‌ " ابراهيم‌ مصطفي دخت‌ "، نماينده‌ روزنامه‌ اطلاعات‌ در جهرم‌
روز سنت‌ پاتريک‌ در ايرلند
درگذشت‌ " والتر کران‌ " نقاش‌ انگليسي
تولد " کارلو کاسولا "، نويسنده‌ ايتاليايي
ناکامي کودتاي‌ نظامي ، با اعتصابات‌ عمومي در آلمان‌
انعقاد پيمان بروکسل
تبعيد " مجد الاسلام‌ کرماني " ، " حاج‌ ميرزا حسن‌ رشديه‌ " و " ميرزا آقا اصفهاني " از طهران‌
توقيف‌ نشريه‌ فرياد چاپ‌ اروميه‌
احضار " سيد محمد رضا "( مدير نشريه‌ مساوات‌ ) به‌ دادگاه‌ بر اساس‌ شکايت‌ " محمد علي شاه‌ "

عید نوروز در شعر شاعران پارسی گو (1)

 
عید نوروز

صدای پای بهار در پشت دروازهای شهر رسیده ، بعد از تقربیا یکسال از رفتن بهار، خرمی، نشاط طبیعت و استقرار سوز ،سرمای جان سوز وغارت گلستان ،بستان و زردی و برگ ریزان درختان در دوفصل سرما پاییز و زمستان سرانجام انتظار به سر آمده ، وباز بهاری خرم وعطر آگین ودلنشین با ترنم ، طراوت فرارسیده و بزودی شاهد صدای دسته جمعی چلچله پرندگان، پرستوهای مهاجر بهاری ، و باز شدن انواع گلهای خوشرنگ وخوشبو همانند : بنفشه ، مریم،اطلسی، شب بو ، یاس ،پادمچال ، سنبل ، حسن یوسف ،نرگس شیراز هستیم ،این زبیاترین فصل سال که در آن مقارن، میلاد زمین و میلاد آب است ،وطبیعت لباس کهنه ومندرس خودرا بعداز گذشت ایام سخت وطاقت فرسای زمستان خارج نموده، ولباس نو بهاری، در رنگهای الوان و مختلف به تن طبیعت می نماید ، نه تنها طبیعت حال وهوای تازه بخود می گیرد، و شور وشوق زندگی در رگ های خفته زمین دمیده می شود، و جشن بهاران گرفته می شود .

مردم نیز از قدیم الایام در جنب و جوش عید ونوروز و مراسم خاص هفت سین فرخوان می شوند ، الحق شاهکار طبیعت آماده جشن سرزندگی و نشاط وخرمی می گردد، در این ایام و در روز های واپسین سال مانده ، اکثر مردم در حال خرید عید نوروزی هستند ،شیرینی های نوروزی و آجیل وسمنو های خوشرنگ وخوش طعم که در هیچ کجا جهان مثل ومانند انرا کمتر یافت می شود ، بوی شیرینی تازه مخصوص ، عید نوروز از چند کیلومتر به مشام می رسد، بخضوص شیرینی آرد نخودچی که تصور می شود ، قدمت بسی طولانی وتاریخی دارد، تنگ های بلوری که در آن انواع ماهی قرمز ریز و درشت را قراردادند و هوای آفتابی که اشعه نور خورشید در تلالوی آب و آفتاب که به درون تنگ های بلوری که در آن با رنگ ماهی قرمز نور افشانی خاصی دارد ، ظروف گلی از جنس خاک رس که در آن سبزه ماش ، عدس ،گندم پرورش یافته و زینت بخش مراسم جشن باران می شود ، همه جا رنگ بوی عید به چشم می خورد، هوا نه سرد است ،ونه گرم مغازه های با چراغ های کم مصرف مهتابی و خورشیدی و خیل جمعیت برای خرید نوروز و البسه و میوه جات خوش رنگ همانند :سیب های قرمز و زرد رسیده وهندوانه های بندری ،پرتقال در رنگ های زرد و نارنجی ، لیمو شیرین، نارنگی های خوش رنگ زرد و انار های بجا مانده از پاییز ،گلهای نرگس زرد وسایر گیاهان نوروزی با بوی معطر خود وسایر گلهای در الوان و انوع مختلف به حقیقت جشن ومیلاد زمین را مهیا می شوند تا به نحو احسن این مراسم سال را برگزار کنند ،و تولد وسالگرد زمین است که در آستانه نوروز به انتظار نشسته است.

این همه رنگ های با نشاط طبیعت و صدای پرندگان وسرسبزی طبیعت و صدای آبی که در جوبیار ها روان است، آسمانی آبی پر رنگ و با ابرهای سفید نورانی به همراه وزش باد ملایم و هم موسیقی و ترنم خوش بهاری را یک صدا نغمه خوانی می کنند، الحق نوروز و بهار خبر از نشاط وشادابی و سرحالی زندگی می دهد وعصر سردی،خمودگی،افسردگی ،یخ و یخبندان و طوفان ، بوران، بارش برف تمام می شود البته که در این سختی ها زمستان نعمت های زندگی خداوندی نهفته است و سرمایه زندگی که در آب است، در همان ایام سردی زمستان به ساکنین زمین از طرف خالق مهربان به ساکنین آن به صورت بارش برف باران اهداء می شود،و با فرارسیدن نوروز وفصل بهار تمام نعمت های الهی متجلی می شود ، و شاعران پارسی گو از صد ها سال پیش با طلوع طلایی بهار نیز به وجد می آمدند، و از این همه لطافت و زیبایی طبیعت و از زمین و آسمان ، احساس انبساط خاطر وخرمی می کردند ،و به جشن میلاد زمین می رفتند به امید اینکه میلاد زمین و رویش طبیعت میلاد وتجدید وعهد وپیمان با خالق جهان که این همه زیبایی آفریده باشیم، و شاکر نعمت های بیکران او باشیم، وسر تعظیم بندگی وتعبد به درگاه بی نیازی او فردآوریم، و ما نیز عید عبودیت را با عید میلاد زمین جشن بگیریم و به سراغ بزرگان فامیل که در سن سالخوردگی وکهنسالی هستند، برویم وتجدید دیدار وخاطره کنیم، به سراغ آن انسانهای شریف در خانه سالمندان برویم ،که از قهر طبیعت روز گار و بی وفایی ایام در کنجی به انتظار نگاه با محبت ومودت نشسته و دوستی و آشنایی شاید در این جشن بهاران به دیار آنان روند یادمان باشد که فصل پیری سالخوردگی زندگی دیر یا زود نیز به سراغ ما خواسته ونا خواسته خواهد آمد پس مقام و منزلت و بزرگان سالخورده خویش و اقوام در و همسایه را داشته باشیم و غبار فراموشی روز گار را با روی خوش وخندان و دستانی نوازگر به سراغ آنان برویم که قدرت ایستادن ندارد ودستان لرزان آنان نظاره گر باشیم تا فریفته جمال ، جوانی قدرت جسمانی و اسم رسم روزگار نشویم، وسپس به سراغ آن انسانهای شریف برویم که دستان پرمهرشان خالی است و نیازمند رسیدگی دارند ، و روز های خوش نوروزی ومیلاد زمین و زمان را به نوعی در خور حال خود را با آنان تقسیم کنیم و نوعی مادی ومعنوی در کنار آنان باشیم ، و به سراغی آنانی که رویم که در سال و یا سالهای پیش پدر و مادر مهربان خود را از دست داده اند و هم اکنون که طبیعت دست نوازگر خود را بر درختان گیاهان می کشد ومی نوازد ما از طبیعت و بهار الگو گرفته و دستان پر مهر عطوفت خود را نثار آنانی کنیم ،و آنانی که غبار غم به دل دارند شتافته و میلاد مهربانی را در قلب هایآ زنده کنیم ، میلاد زمین و زمان با میلاد انسانیت مبارک باد!

بهار آمد و شمشادها جوان شده اند
پرندگان مهاجر ترانه خوان شده اند

دوباره پنجره ها بال عشق وا کردند
دوباره آینه ها با تو مهربان شده اند

شکوفه های جوان روی شاخه های کهن
دوباره چتر گشودند و سایه بان شده اند

بهار آمد و آلاله های روشن دشت
چراغ خلوت شب های عاشقان شده اند

شکوفه های غزلخوان دوباره می خندند
که میزبان قدم های ارغوان شده اند

*****

بامدادن که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

صوفی ، از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار
که نه وقت است که در خانه بخُفتی بیکار

بلبلان، وقت گل آمد که بنالند از شوق
نه کم از بلبل مستی تو ، بنال ای هشیار

آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اند
نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار
سعدی شیرازی

*****

عالم شکرستان شد ...
تاباد چنین بادا...

شب رفت صبوح آمد...
غم رفت فتوح آمد...

خورشید درخشان شد...
تاباد چنین بادا..

عید آمد وعید آمد...
یاری که رمید آمد...

عیدانه فراوان شد...
تا باد چنین بادا...
مولانا

*****

هنگام فرودین که رساند ز ما درود؟
بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود

کز سبزه و بنفشه و گلهای رنگ رنگ
گویی بهشت آمده از آسمان فرود

دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش
جنگل کبود و کوه کبود و افق کبود

جای دگر بنفشه یکی دسته بدروند
وین جایگه بنفشه به خرمن توان درود
ملک الشعرایی بهار

******

بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد

ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد
به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد

گل از نسرین همی‌پرسد که چون بودی در این غربت
همی‌گوید خوشم زیرا خوشی‌ها زان دیار آمد

سمن با سرو می‌گوید که مستانه همی‌رقصی
به گوشش سرو می‌گوید که یار بردبار آمد

بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد
که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد

همی‌زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی
بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد

صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد

******

باد نوروزی همی در بوستان بتگر شود
تا زصنعش هر درختی لعبتی دیگر شود

باغ همچون كلبه بزاز پردیبا شود
راغ همچون طبله عطار پرعنبر شود

روی بند هر زمینی حله چینی شود
گوشوار هر درختی رشته گوهر شود

چون حجابی لعبتان خورشید را بینی به ناز
گه برون آید زمیغ و گه به میغ اندر شود

افسر سیمین فرو گیرد زسر كوه بلند
بازمینا چشم و زیبا روی و مشكین سر شود
عنصری

******

علم دولت نوروز به صحرا برخاست
زحمت لشکر سرما ز سر ما برخاست

بر عروسان چمن بست صبا هر گهری
که به غواصی ابر از دل دریا برخاست

تا رباید کله قاقم برف از سر کوه
یزک تابش خورشید به یغما برخاست

طبق باغ پر از نقل و ریاحین کردند
شکرآن را که زمین از تب سرما برخاست

این چه بوییست که از ساحت خلخ بدمید؟
وین چه بادیست که از جانب یغما برخاست؟

چه هواییست که خلدش به تحسر بنشست؟
چه زمینیست که چرخش به تولا برخاست

طارم اخضر از عکس چمن حمرا گشت
بس که از طرف چمن لل لا لا برخاست

موسم نغمه‌ی چنگست که در بزم صبوح
بلبلان را ز چمن ناله و غوغا برخاست
سعدی شیرازی

*****

نوروز درآمد ای منوچهری
با لالهء لعل و با گل خمری

مرغان زبان گرفته را یکسر
بگشاده زبان رومی و عبری

یک مرغ سرود پارسی گوید
یک مرغ سرود ماورالنهری

در زمجره شد چو مطربان، بلبل
در زمزمه شد چو موبدان، قمری

ماند ورشان به مقری کوفی
ماند ورشان به مقری بصری

در دامن کوه، کبک شبگیران
در رفت به هم به رقص با کدری

بر پر الفی کشید و نتوانست
خمیده کشید الف ز بی‌صبری

بر پربکشید هفت الف یا نه
از بی‌قلمی و یا ز بی‌حبری

طوطی به حدیث و قصه اندر شد
منوچهری

******

عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
هر مرده‌ای ز گوری برجست و پیشش آمد

دل را زبان بباید تا جان به چنگش آرد
جان پاکشان بیاید کان یار سرکش آمد

جان غرق شهد و شکر از منبع نباتش
مه در میان خرمن زان ترک مه وش آمد

خاک از فروغ نفخش قبله فرشته آمد
کب از جوار آتش همطبع آتش آمد

جان و دل فرشته جفت هوای حق شد
گردون فرشتگان را زان روی مفرش آمد
دیوان شمس مولانا

******

هر باغبان که گل به سوی برزن آورد
شیراز را دوباره به یاد من آورد

آن‌جا که گر به شاخ گلی آرزوت هست
گل‌چین به پیشگاه تو یک خرمن آورد

نازم هوای فارس که از اعتدال آن
با دام‌بن شکوفه مه بهمن آورد

نوروز‌ماه، فاخته و عندلیب را
در بوستان، نواگر و بربط‌زن آورد

ابر هزارپاره بگیرد ستیغ کوه
چون لشکری که رو به سوی دشمن آورد

من در کنار باغ کنم ساعتی درنگ
تا دل‌نواز من خبر از گلشن آورد

آید دوان دوان و نهد برکنار من
آن نرگس و بنفشه که در دامن آورد
دکتر لطفعلی صورتگر

منبع : سایت تبیان

برای مشاهده اشعار سعدی کلیک کنید

برای مشاهده اشعار مولانا کلیک کنید

برای مشاهده اشعار ملک الشعرای بهار کلیک کنید

برای مشاهده اشعار منوچهری کلیک کنید

ادبیات جهان در سالی که گذشت

 
ادبیات جهان در سالی که گذشت

در فاصله 20 مارس سال 2011 تا زمان تهیه این گزارش، ادبیات جهان مثل دیگر چیزهای جهان حرکت پویایش را داشت و سال خوبی را تجربه کرد. انتشار آثار متعدد از نویسندگان بزرگ، یکی از مشخصه‌های این سال بود. جان بارت، هاروکی موراکامی، دن دلیلو، جویس کرول اوتس، امبرتو اکو، ایزابل آلنده و... ازجمله نویسندگان برجسته‌ای بودند که در این سال آثار جدیدی را منتشر کردند. همچون سال‌های گذشته نیز در بسیاری از کشورها به بهانه اعداد، بزرگداشت‌هایی برای چهره‌های ادبی برجسته‌شان برگزار کردند که آخرینش جشن 20 سالگی چارلز دیکنز بود که در انگلیس برگزار شد اما مهم‌ترین اخبار ادبی جهان برای ما ایرانی‌ها شاید خبر جایزه‌‌های بزرگ ادبی باشد. پس برویم سراغ جایزه‌ها:

جوایز ادبی

نوبل: اکتبر یا همان مهرماه که فرا می‌رسد، نگاه علاقه‌مندان ادبیات به مهم‌ترین و معتبرترین جایزه ادبی دنیا یعنی جایزه نوبل معطوف می‌شود. در این بین بازار پیش‌بینی‌ها هم داغ بود و حتی در انگلیس و بعضی از کشورهای آسیای جنوب شرقی بر سر برنده احتمالی جایزه نوبل ادبیات سال 2011 شرط‌بندی کردند. بخت اول دریافت جایزه نوبل هم، آدونیس، شاعر سوری بود. با توجه به وقوع انقلاب در کشورهای عربی تصور می‌شد، به این بهانه جایزه نوبل را به او بدهند. از طرفی از سال 1996 که ویسواوا شیمبورسکا جایزه نوبل را دریافت کرده بود، نوبل را به یک شاعر نمی‌دادند. آخرین باری که یک نویسنده عرب جایزه نوبل را دریافت کرده بود، به سال 1988 برمی‌گشت که نجیب محفوظ به این افتخار دست پیدا کرد. هاروکی موراکامی، نویسنده ژاپنی، پیتر ناداس، نویسنده مجارستانی، زهرا ایمالیان، نویسنده الجزایری، کوآن، شاعر کره‌ای و لس مورای شاعر ژاپنی و فیلیپ راث، نویسنده آمریکایی دیگر شانس‌های برنده جایزه نوبل بودند.

اما 14 مهرماه، آکادمی سوئدی نوبل اعلام کرد توماس ترنسترومر، شاعر سوئدی به‌خاطر اینکه «با تصاویر موجز و نیمه‌شفافش که دسترسی تازه‌ای از واقعیت را به ما می‌دهد» جایزه نوبل ادبیات سال 2011 را دریافت کرد.

البته در پیش‌بینی‌ها ترنسترومر، پس از آدونیس، شانس دوم محسوب می‌شد. او بیش از 15 مجموعه شعر نوشته که بسیاری از آنها به زبان‌های دیگر ترجمه شده است. رسانه‌های آمریکا در واکنش به این اتفاق، کمیته نوبل را به طرفداری از نویسندگان اروپایی و بی‌توجهی به نویسندگان آمریکایی متهم کردند. آخرین‌بار که یک آمریکایی جایزه نوبل را دریافت کرد، مربوط می‌شد به سال 1983 که این جایزه به تونی موریسون تعلق گرفت.

از ترنسترومر در ایران مجموعه شعری با عنوان «مجمع‌الجزایر رویا» توسط مرتضی ثقفیان ترجمه شده و نشر دیگر آن را چاپ کرده است.

من بوکر: جایزه من بوکر که بیشتر به جایزه بوکر مشهور است، در سال 2011 به جولیان بارتر، نویسنده 65 ساله انگلیسی رسید. او به‌خاطر کتاب «حسی از یک پایان» این جایزه را دریافت کرد. در حالی‌که در چند سال گذشته، رقابت سختی بین نویسندگان مطرح در جریان بود، امسال بارتر رقبای قدرتمندی را در کنار خود نداشت. جایزه ادبی بوکر هر سال به بهترین رمان انگلیسی‌زبان به قلم نویسندگان بریتانیا، جمهوری ایرلند و کشورهای مشترک‌المنافع داده می‌شود.

گنکور: معتبرترین جایزه ادبی فرانسه، گنکور، امسال به یک دبیر زیست‌شناسی به نام آلکسیس جنی رسید. او با اولین رمانش، «هنر فرانسوی جنگ» موفق به دریافت این جایزه شد. جالب است بدانید که از نظر مادی، گنکور یکی از کم‌ارزش‌ترین جوایز ادبی دنیاست. چراکه به برنده فقط 10 یورو پرداخت می‌شود، اما ارزش معنوی این جایزه به حدی است که فروش بسیار بالایی را برای کتاب یا کتاب‌هایش به ارمغان خواهد آورد.

ادبی گوته: جایزه ادبی گوته، شاعر آلمانی 28 آگوست 2011 به آدونیس رسید تا او اولین نویسنده یا شاعر عرب باشد که این جایزه را دریافت کرد. جایزه 50 هزار یورویی گوته هر سه سال یک بار در زادروز گوته به شاعر و نویسنده‌ای که اثرش روح این شاعر برجسته آلمانی را بازتاب می‌دهد، اهدا می‌شود. زیگموند فروید و هرمان هسه از مشهورترین برندگان جایزه گوته بوده‌اند.

ملی کتاب آمریکا: 16 نوامبر سال 2011، مراسم پایانی اهدای جوایز کتاب ملی آمریکا برگزار شد. این جایزه در چهار رشته شعر، داستان، غیرداستان و چهره تازه ادبیات اهدا می‌شود. این جایزه‌ در سال 2011 در بخش داستان به جاسمین وارد به‌خاطر کتاب «استخوان‌ها را نجات بده» و جایزه بخش غیرداستانی «انحراف جهان» به استفان گرین بالت رسید. در بخش شعر، به نیکی فیلی با مجموعه‌ شعر «سرش را ببر و بشکاف» تعلق گرفت. تاتها لای، نیز به‌عنوان چهره تازه ادبیات معرفی شد و جایزه ملی کتاب آمریکا را دریافت کرد.

پن فاکنر: جایزه ادبی پن فاکنر که به بهترین داستان کوتاه تعلق می‌گیرد، در سال 2011 به ادیت پیرلمن تعلق گرفت.

پولیتزر: جایزه پولیتزر یک ویژگی منحصربه‌فرد دارد و آن اینکه در رشته‌های متعددی در حیطه‌های روزنامه‌نگاری، ادبیات و موسیقی برگزار می‌شود.

امسال در بخش داستان، جایزه پولیتزر 2011، به جنیفر ایگان به خاطر رمان «بازدیدی از جوخه دست و پا چلفتی‌ها» اهدا شد.

در بخش شعر، این جایزه به کی ران تعلق گرفت. بروس نوریس هم به خاطر نمایشنامه «پارک کلی بورن» برنده جایزه پولیتزر در بخش نمایش شد.

سروانتس: جایزه ادبی سروانتس نیز در سال 2011 به شاعر ریاضی‌دان، نیکانورپارا ساندوال از کشور شیلی اهدا شد. این جایزه‌ که از سال 1976 راه‌اندازی شد، هر ساله به یک نویسنده اسپانیایی‌زبان به پاس یک عمر تلاش حرفه‌ای‌اش تعلق می‌گیرد. امسال ساندوال جایزه 125 هزار یورویی سروانتس را برد.

اتفاقات قابل‌توجه

اینکه کتابفروش‌های آمریکا ماه اکتبر مجبور بودند مغازه‌های‌شان را تا نیمه‌های شب باز نگه دارند تا ترجمه رمان 1Q84 هاروکی موراکامی را پیش‌فروش کنند، اتفاق ویژه‌ای است. چون رمان سه‌گانه تقریبا هزار صفحه‌ای موراکامی دیگر شباهتی به هری پاتر ندارد که این استقبال را بتوان با نیاز جامعه مصرفی به کالای سرگرمی توضیح داد یقینا استقبال از اثری که به گفته یکی از دوستان در حد صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز است، حیرت‌انگیز است.

جین آستین، نویسنده انگلیسی نزدیک به 200 سال پس از مرگش در سال 2011 دو بار خبر‌ساز شد. پنجم دسامبر دکتر پائولا بایرن، نویسنده زندگینامه آستین اعلام کرد که تصویری از این نویسنده پیدا کرده است. پیش از این تنها تصویر بجا مانده تاییدشده از جین آستین، طرحی بود که خواهرش کاساندرا در سال 1810 از او کشیده بود. خانم آستین در 41 سالگی درگذشت. درباره علت مرگ زودهنگام او تحقیقات زیادی شده و غالبا گفته شده که او به‌خاطر ابتلا به سرطان درگذشته بود. اما نوامبر امسال لیندسی آشفورد، یک نویسنده ژانر جنایی مدعی شد که با تحقیقی که در نامه‌های آستین انجام داده به این نتیجه رسیده که این احتمال وجود دارد که او با سم آرسنیک به قتل رسیده باشد.

کورت وونه‌گات، نویسنده پست‌مدرن آمریکایی که چهار سال پیش درگذشت، در سال 2011 دوبار سوژه خبرها شد. یکبار در ماه جولای وقتی که یک مدرسه در ایالت میسوری وجود رمان مشهور او «سلاخ‌خانه شماره پنج» را که هجویه‌ای بر جنگ جهانی دوم بود، ممنوع کرد. این اتفاق پس از آن رخ داد که یک پروفسور محلی با طرح شکایتی ادعا کرد که این کتاب، کودکان را در معرض مطالب شوک‌آور قرار می‌دهد. در واکنش به این اقدام، کتابخانه یادبود وونه‌گات در ماه آگوست اعلام کرد که در واکنش به این سانسور، نسخه‌های رایگان رمان «سلاخ‌خانه شماره پنج» را در اختیار دانش‌آموزان علاقه‌مند میسوری قرار می‌دهد. در ماه دسامبر نیز پسر کورت وونه‌گات به زندگینامه نوشته شده توسط چارلز شیلدز اعتراض کرد و گفت که او تصویری خشن، تلخ و غیرواقعی از این نویسنده شوخ‌طبع آمریکایی ارائه کرده است.

شاید کسی انتظار نداشت که استیفن کینگ، نویسنده مشهور داستان‌های ژانر وحشت، سراغ یکی از بحث‌انگیزترین سوژه‌های تاریخ آمریکا در قرن بیستم برود اما او در سال 2011 رمانی درباره ترور جان اف کندی، رئیس‌جمهور اسبق آمریکا نوشت. نام این کتاب 11/22/63 بود.

درگذشتگان

ارنستو ساباتو، نویسنده آرژانتینی یکی از مطرح‌ترین نویسندگانی بود که در سال گذشته درگذشت. او 30 آوریل 2011، دو ماه پیش از جشن تولد 100 سالگی‌اش در سانتوس لوگراس درگذشت. علت مرگ او برونشیت بود. نشریه ال‌پاریس پس از مرگ ساباتو از او به‌عنوان «آخرین نویسنده کلاسیک ادبیات آرژانتین» یاد کرد. ساباتو در طول عمرش سه رمان نوشته «گورها و قهرمانان»، «فرشته تاریکی» و «تونل».

دیگر نویسنده مشهور جهان که در سال 90 درگذشت، واسلاو هاول، نویسنده اهل چک بود. هاول 18 دسامبر 2011 در 75 سالگی درگذشت. او به مدت 10 سال رئیس‌جمهور کشور چک بود. وی در سال‌هایی که حکومت کمونیستی فضای اختناق را در چکسلواکی به‌وجود آورده بود، ازجمله نویسندگان پیشرو در مقابله با حکومت بود. در روز خاکسپاری این نویسنده و نمایشنامه‌نویس، چهره‌های مطرحی از سراسر جهان شرکت کردند که نشان‌دهنده میزان محبوبیت او در جهان بود.

دانیل سادا، شاعر مکزیکی، گونزالس روخاس، شاعر شیلیایی، الیسیو آلبرتو، نویسنده کوبایی و جوزف اسکورتسکی، نویسنده چک از دیگر نویسندگانی بودند که در سال 90 چشم از جهان فرو بستند.

منبع : سایت تبیان

روزنامه های 25/12/1390

روزنامه

برای مشاهده روزنامه های ۲۵/۱۲/۱۳۹۰ کلیک کنید

روزنامه های 25/12/1390

 

    
مشاهده روزنامه                                                         مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                     مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                 مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                   مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                     مشاهده روزنامه

تقویم تاریخ
تولد " پروين‌ اعتصامي"
تصويب‌ چاپ‌ لغت‌ نامه‌ دهخدا
افتتاح‌ پارک‌ شهر تهران‌
تصويب‌ لايحه‌ لغو امتياز روزنامه‌ ها و مجله‌ هايي که‌ تيراژشان‌ از سه‌ هزار نسخه‌ کمتر است‌
تصويب‌ آيين‌ نامه‌ توزيع‌ روزنامه‌ ها و مجله‌ هاي‌ داخلي و توزيع‌ و فروش‌ روزنامه‌ ها و مجله‌ هاي‌ خارجي
افتتاح‌ کارخانه‌ ذوب‌ آهن‌ اصفهان‌
عمليات‌ حضرت‌ مهدي‌( عج‌ ) در سوسنگرد
تصويب‌ اساسنامه‌ شرکت‌ سهامي روزنامه‌ رسمي جمهوري‌ اسلامي ايران‌
شهادت‌ " محمد حسن‌ کريمي "، خبرنگار جمهوري‌ اسلامي در عمليات‌ بدر
عمليات‌ والفجر ( 10 ) در منطقه‌ عمومي حلبچه‌
تولد " عبدالقادر " سردار بزرگ‌ و انقلابي الجزاير
گشايش‌ نخستين‌ کنگره‌ بين‌ المللي تربيت‌ بدني در پاريس‌
اعلام‌ آغاز سومين‌ حکومت‌ رايش‌ در آلمان‌ ( حکومت‌ ناسيونال‌ سوسياليست‌ ها )
بازگشايي بورس‌ نيويورک‌
جلوگيري‌ پليس‌ آلمان‌ از انتشار چهار روزنامه‌ در برلن‌ و ارفورت‌
افزايش‌ مدت‌ خدمت‌ نظام‌ وظيفه‌ عمومي از 12 ماه‌ به‌ 24 ماه‌ با تصويب‌ قانوني
اعطاي‌ جايزه‌ اول‌ به‌ فيلم‌ آب‌ ، باد ، خاک‌ ( امير نادري‌ ) در جشنواره‌ سينه‌ دي‌ ، فرانسه‌
دستگيری‌ مجدالاسلام‌ کرماني،حاج‌ ميرزاحسن‌ رشديه‌ و ميرزا آقااصفهاني از حاميان مشروطيت در ايران

سالروز تولد پروین اعتصامی

"صد و پنجمین سالروز تولد پروین اعتصامی گرامی باد"

پروین اعتصامی

زندگینامه پروین اعتصامی بصورت صوتی

دانلود فایل صوتی زندگینامه پروین اعتصامی ( ۶.۰۲ مگابایت ) ( مدت 26:15 )

 

برای مشاهده اشعار پروین اعتصامی کلیک کنید


پروین؛ گوهر تاج درخشان ادب

خبرگزاری فارس: پروین؛ گوهر تاج درخشان ادب

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، «روزی گذشت پادشهی از گذرگهی»، «کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز» و... برای ما که حالا دیگر گذرانده‌ایم سومین دهه زندگی‌مان را، یادآور روزهای شیرین دبستان است که با ذوق و شوق این اشعار را می‌خواندیم و گاهی هم به اجبار معلم آن را حفظ می‌کردیم. اما آنچه باعث تفاوت این اشعار با دیگر اشعار و سبب ماندگاری آن در اذهان ما شد نه فقط داستان شیرین و پند آموز آن بود که با همان سن کودکی آن را درک می‌کردیم بلکه نام شاعر این اشعار بود.

زیرا شاعر این اشعار دیگر یک مرد نبود، بلکه نام یک زن در پایان این اشعار خودنمایی می‌کرد؛ «پروین اعتصامی».

در آن زمان پروین اعتصامی برای ما فقط یک نام بود اما کم کم که بزرگ‌تر شدیم بیشتر او را شناختیم و بیشتر به عمق اشعار حکمت‌آموزش نیز آشنا شدیم. اشعاری پر از پند و اندرز که غنیمت شمردن وقت و فرصت‌ها، نصیحت‌های اخلاقی، انتقاد از ظلم و ستم به مظلومان و ضعیفان و ناپایداری دنیا را با زبانی شیوا و گاه در قالب مناظره میان اشیاء، حیوانات و گیاهان بیان می‌کند.

اگرچه دست اجل بیش از 35 سال فرصت زندگی به پروین اعتصامی نداد اما اشعارش همچنان نگینی بر پیشانی ادب ایران می‌درخشد و مبالغه نیست اگر او را بزرگترین شاعره ایران بنامیم.

شعر پروین سرشار از اخلاق و حکمت است تا جایی که مهدیه الهی قمشه‌ای شعر وی را تداوم کلام الهی و کتاب خداوند می‌داند و در وصفش چنین می‌گوید:

پروین گوهر تاج درخشان ادب
در کشور دل شمع فروزان ادب

از «اُدع الی سبیل ربک» همه عمر
بنهاده طعام وحی بر خوان ادب

اگر به تقویم رسمی کشور نگاهی گذرا بیندازیم در میان مناسبت‌های مختلف، 25 اسفند ماه که همزمان با سالروز تولد پروین اعتصامی است، به عنوان روز بزرگداشت این بانوی شعر و ادب فارسی نامگذاری شده است و 25 اسفند ماه امسال برابر است با یک‌صد و پنجمین زادروز تولد پروین اعتصامی و فرصت مناسبی است تا نگاهی کوتاه به زندگی کوتاه اختر چرخ ادب ایران بیندازیم.

پروین اعتصامی در بیست و پنجم اسفند ماه 1285 هجری شمسی در تبریز متولد شد و در کودکی به همراه خانواده به تهران آمد. پدر پروین یوسف اعتصامی معروف به اعتصام الملک از نویسندگان و دانشمندان صاحب شهرت ایران بود که نقش مهمی در زندگی وی داشت.

رشد پروین در خانواده‌ای فرهنگی و اهل مطالعه و زیر نظر پدری فرهیخته سبب شد او نیز از این غافله عقب نماند، به گونه‌ای که در 11 سالگی با دیوان اشعار فردوسی، نظامی، مولوی، ناصر خسرو، منوچهری، انوری و فرخی آشنا بود و از همان کودکی پدرش او را در زمینه وزن شعر و شیوه‌های یادگیری آن کمک می‌کرد.

با یاری پدر، پروین در همان‌ کودکی و در سن هفت هشت سالگی شروع به شعر گفتن کرد و در کنار دست پدر از دانشمندان و شاعرانی مانند استاد علی اکبر دهخدا، ملک الشعرای بهار و... که از دوستان پدرش بودند، بهره‌های فراوانی برد.

وی در سال ۱۳۰۳ تحصیلاتش را در مدرسه دخترانه آمریکایی در تهران به پایان رساند و سپس مدتی در همان مدرسه به تدریس زبان و ادبیات انگلیسی پرداخت.

پروین پس از ازدواج ناموفق با پسر عموی خود، در سال‌های ۱۳۱۵ و ۱۳۱۶ به عنوان مدیر کتابخانهٔ دانشسرای عالی مشغول به کار شد.

نخستین دفتر شعر پروین با پیش درآمد ملک الشعرای بهار در تهران انتشار یافت و خیلی زود پروین به عنوان برجسته‌ترین شاعر زن آن دوران شناخته شد.

درباره شخصیت پروین نقل شده است: «پروین، پاک طینت، پاک عقیده، پاکدامن، خوش خو و خوش رفتار، نسبت به دوستان خود مهربان، در مقام دوستی فروتن و در راه حقیقت و محبت پایدار بود. کمتر حرف می‌زد و بیشتر فکر می‌کرد، در معاشرت، سادگی و متانت را از دست نمی‌داد. هیچ وقت از فضایل ادبی و اخلاقی خودش سخن نمی‌گفت».

اگر کسی با اشعار پروین کمی آشنایی داشته باشد می‌تواند به راحتی شخصیت اخلاقی او را ترسیم کند.

ملک‌الشعرای بهار نیز در مورد اشعار او می‌گوید: پروین در قصاید خود پس از بیانات حکیمانه و عارفانه روح انسان را به سوی سعی و عمل امید، حیات، اغتنام وقت، کسب کمال، همت، اقدام نیکبختی و فضیلت سوق می‌دهد.

همچنین نقل است وزارت فرهنگ در سال 1315 مدال درجه سه لیاقت را به پروین اعتصامی اهدا کرد، ولی او این مدال را قبول نکرد. حتی پیشنهاد رضا خان را که از او برای ورود به دربار و تدریس به ملکه و ولیعهد وقت دعوت کرده بود، نپذیرفت.

پروین به علت بیماری پدر دست از کار در کتابخانه دانشسرای عالی کشید اما یک سال پس از آن، مرگ پدر ضربه سنگینی به روح شاعرانه پروین وارد کرد.

پروین در سوم فروردین 1320 به علت بیماری حصبه بستری شد و سرانجام نیمه شب شانزدهم همان ماه پس از تحمل درد و رنج فراوان چشم از جهان فروبست و در آرامگاه خانوادگی‌اش در شهر قم و کنار مزار پدرش در جوار بارگاه حضرت معصومه (س) در آغوش خاک آرمید.

قطعه شعری از او با طلیعه «اینکه سنگ سیهش بالین است، اختر چرخ ادب پروین است» بر روی سنگ خبرش حک شده است.

دیوان پروین شامل ۲۴۸ قطعه شعر است که از آن میان ۶۵ قطعه به صورت مناظره است. اشعار پروین اعتصامی بیشتر در قالب قطعات ادبی است که مضامین اجتماعی را با دیدهٔ انتقادی به تصویر کشیده‌است.

هر چند پروین اعتصامی در عمر نسبتا کوتاه خود به قول خودش «جز تلخی از ایام ندید» اما به حق می‌توان گفت «هرچه خواهی سخنش شیرین است»‌ به گونه‌ای که او در همین فرصت کوتاه به شهرتی فراگیر دست یافت و به شاعره نامی در آسمان ادب ایران تبدیل شد و امروز که حدود 70 سال از درگذشت اختر چرخ ادب این سرزمین می‌گذرد آنان که شعر پروین را می‌خوانند زبان به تمجیدش می‌گشایند و ابیات زیادی از اشعارش بر زبان عام و خاص می‌چرخد.

شعر «بلبل و مور» از جمله اشعار پندآموز و عبرت آموز پروین اعتصامی است که در قالب مناظره سروده شده است و خاطرات دوران دبستان را برای بسیاری زنده می‌کند؛

بلبلی از جلوه گل بیقرار
گشت طربناک به فصل بهار

در چمن آمد غزلی نغز خواند
رقص کنان بال و پری برفشاند

پهلوی جانان چو بیفکند رخت
مورچه‌ای دید به پای درخت

خنده کنان گفت که ای بی‌خبر
مور ندیدم چو تو کوته نظر

روز نشاط است گه کار نیست
وقت غم و توشه انبار نیست

مور بدو گفت بدین سان جواب
غافلی ای عاشق بی‌صبر و تاب

روز تو یک روز به پایان رسد
نوبت سرمای زمستان رسد

همچو من ای دوست سرایی بساز
جایگه توش و نوایی بساز

تو به سخن تکیه کنی من به کار
ما هنر اندوخته‌ایم و تو عار

گل دو سه روزی است تو را میهمان
می‌بردش فتنه باد خزان

چون که مهی چند بدین سان گذشت
گشت خریف و گه جولان گذشت

چهر چمن زرد شد از تندباد
برگ زگل، غنچه ز گلشن فتاد

دید که هنگام زمستان شده
موسم هشیاری مستان شده

خرمنش از برق هوا سوخته
دانه و آذوقه نیندوخته

اندهش از دیده و دل نور برد
دست طلب نزد همان مور برد

گفت که در خانه مرا سور نیست
ریزه خور مور به جز مور نیست

رو که در خانه خود بسته‌ایم
نیست گه کار و بسی خسته‌ایم

دانه و قوتی که در انبان ماست
توشه سرمای زمستان ماست

منبع : سایت فارس نیوز

برپایی نکوداشت 10شاعر معاصر و برجسته ایران در اردیبهشت91

خبرگزاری فارس: برپایی نکوداشت 10شاعر معاصر و برجسته ایران در اردیبهشت91

مصطفی محدثی‌خراسانی در گفت‌وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات باشگاه خبری فارس «توانا» بیان داشت: به همت شورای گسترش ادبیات مقاومت بسیج صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نکوداشت 10 شاعر معاصر ایران با عنوان «راویان صبح» برپا می‌شود.

وی با بیان اینکه این نکوداشت اردیبهشت سال 91 برپا می‌شود، اضافه کرد: اسامی 10 شاعر انقلاب اسلامی شامل سیدحسن حسینی، سلمان هراتی، سپیده کاشانی، محمدرضا آغاسی، مهرداد اوستا، محمود شاهرخی، نصرالله مردانی، طاهره صفارزاده، قیصر امین‌پور و احمد زارعی است.

محدثی‌خراسانی ادامه داد: از این 10 شاعر معاصر کشور، مجموعه مقالاتی برای تجلیل و نشان دادن تأثیر و جایگاه آنها در ادبیات معاصر منتشر خواهد شد و بنده هم نگارش مقاله «سیدحسن حسینی» را انجام خواهم داد.

وی افزود: مقاله سلمان هراتی را «ضیاءالدین شفیعی»، سپیده کاشانی توسط «رضا اسماعیلی»، محمدرضا آغاسی را «علی داودی»، مهرداد اوستا را ««محمود سجادی»، محمود شاهرخی توسط «حسین اسرافیلی»، نصرت‌الله مردانی را «غلامرضا کافی»، طاهره صفارزاده را «حمیدرضا شکارسری»، قیصر امین‌پور را «محمدکاظم کاظمی» و احمد زارعی را «مجید نظافت» به نگارش در خواهند آورد.

این شاعر در پایان گفت: شورای گسترش ادبیات مقاومت بسیج صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران این نکوداشت را اردیبهشت سال آینده برپا خواهد کرد اما روز دقیق برگزاری این مراسم هنوز مشخص نیست.

منبع : سایت فارس نیوز

برای مشاهده اشعار سید حسن حسینی کلیک کنید

برای مشاهده اشعار قیصر امین پور کلیک کنید

استقبال از کتاب کامران نجف‌زاده

خبرگزاری فارس: استقبال از کتاب نجف‌زاده/«خبرنگار ژنرال دوگل» به چاپ سوم رسید

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، کتاب «خبرنگار ژنرال دوگل» نوشته کامران نجف‌زاده در مدت کمتر از دو هفته به چاپ سوم رسید.

این کتاب شامل یادداشت‌ها و برداشت‌های شخصی نویسنده از رویدادهای مهم ده سال اخیر و در بردارنده نکاتی از پشت صحنه حوادث مهمی است که نویسنده در آن‌ها حضور داشته است.

کتاب نجف‌زاده، در 148 صفحه سرفصل‌های مختلفی دارد که از آن جمله می‌توان به «آسو دختر کردستان»، «مصاحبه با لری کینگ»، «نرگسی‌ها»، «خاطرات عاشقانه»، «تلخه نارنج»، «نامه خبرنگار ژنرال دوگل» و «چطور زنده بمانیم» اشاره کرد.

این کتاب را انتشارات شهر قصه منتشر کرده و قرار است عواید حاصل از فروش کتاب تا عید نوروز در اختیار موسسه محک قرار بگیرد.

کامران نجف زاده متولد سال 1358 است. وی که سالها پیش از اهالی مطبوعات بود، با قلم چالش برانگیزش، تغییرات زیادی در ساختار کلاسیک خبرهای تلویزیونی ایجاد کرد.کتاب قبلی او " تلخه نارنج " شامل مجموعه ای از داستان های کوتاه است.

منبع : سایت فارس نیوز

روزنامه های 24/12/1390

روزنامه

برای مشاهده روزنامه های ۲۴/۱۲/۱۳۹۰ کلیک کنید

روزنامه های 24/12/1390

 

    
مشاهده روزنامه                                                       مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                         مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                        مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                     مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                   مشاهده روزنامه

روزنامه های 23/12/1390

روزنامه

برای مشاهده روزنامه های ۲۳/۱۲/۱۳۹۰ کلیک کنید

مستند «جام جان» آخرین قسمت از سه گانه ناصر صفاریان درباره فروغ فرخزاد به بازار آمد

فیلم مستند «جام جان» به مدت ۴۶دقیقه شامل تصویرهایی دیده نشده و صحنه‌هایی از شعر خوانی فروغ فرخ زاد برای نخستین بار و... است. پیش از این دو فیلم «سرد سبز» و «اوج موج» از سه گانه ناصر صفاریان درباره فروغ فرخزاد به بازار آمده بود.

ناصر صفاریان کارگردان مستند «جام جان» درباره انتشار این فیلم گفت: این فیلم سال‌ها امکان نمایش نداشته تا اینکه پس از مدت‌ها به این نتیجه رسیدم که صحنه‌هایی از فیلم را کوتاه کنم تا فیلم بتواند نمایش داده شود.

«جام جان» دوازدهمین فیلم مستند صفاریان به عنوان کارگردان یا تهیه کننده است که در قالب دی وی دی در کتاب فروشی‌ها و مراکز فرهنگی عرضه می‌شود.

چندی پیش نیز نخستین سری مجموعه «هوای تازه» شامل فیلم‌های مستند «گفت‌و‌گو در مه» محمدرضا مقدسیان، «زینت یک روز به خصوص» ابراهیم مختاری، «رودخانه هنوز ماهی دارد» مجتبی می‌رتهماسب، «شبیه‌خوانی» بهمن کیارستمی، «عکس ناتمام: بهمن جلالی» به کارگردانی عمید راشدی و تورج ربانی به کوشش و سرمایه گذاری او وارد بازار شد.

منبع : سایت سینما نگار

اضافه کاری شاعر (طنز) - دکتر کاووس حسن لی

 
اول صبح شنبه از منزل
با امید و انرژی کامل

ظاهرم را کمی صفا دادم
ساعت هفت راه افتادم

چشمم اول در آن سحرگه شاد
به نگهبان پارکینگ افتاد

بر خلاف همیشه با خنده
زود آمد به محضر بنده

که: «خدا لطف‌ها به ما کرده
که مرا خادم شما کرده

نظرش باز بر من افتاده
دختر خوشگلی به من داده

اسم او را بگو چه بگذارم
البته چارتا دیگه دارم

اسم او جور باشه با همه‌مون
با من و بچه‌ها و با ننه‌مون»

دست او تا رها شد از دستم
اسم‌ها را گرفتم و جستم

با شتاب آمدم به دفتر کار
دیدم آنجا کسی به حال نزار

خسته و مانده تکیه داده به در
جلوش پهن بود شش دفتر

تا که چشمش به هیکلم افتاد
پا شد و گفت: «السلام استاد!

دیروقتی‌ست چشم در راهم
چشم در راه روی آن ماهم

تا زیارت کنم شما را باز
دیشب از بندر آمدم شیراز»

گفتمش: «چهره‌ات به یادم نیست»
گفت: «این چهره مال آدم نیست!»

من که باشم که یادتان باشم؟
معرض التفات‌تان باشم

نوزده سال پیش در بندر
در شب شعر اول آذر

یادتان نیست شعر می‌خواندید؟
اشک از دیده برمی‌افشاندید؟

بنده از ساکنان آن سویم
مدتی هست شعر می‌گویم...»

دیدم ای وای تازه گرم شده
ذوق یخ‌کرده‌اش ولرم شده!

گفتمش: «خدمتی اگر از من
برمی‌آید بگو به من لطفاً

گفت: «این شعرهای ناقابل
با نگاه شما شود کامل

منتی بر سرم نهید امروز
وقت خود را به من دهید امروز»

گفتم: «الان کلاس دارم من
مگر الان حواس دارم من؟

بسپارش به فرصتی دیگر»
گفت اما به حالتی مضطر:

«عصر باید که باز برگردم
رخت و پخت سفر نیاوردم»

ساعت از هشت داشت رد می‌شد
جلو من دوباره سد می‌شد

چاره کار جز فرار نبود
گرچه این از من انتظار نبود

ناگهان جستم و پریدم من
مثل دیوانگان دویدم من

هن و هن کردم و خلاص شدم
اینچنین وارد کلاس شدم

گشته بود از فرار اجباری
از همه جای من عرق جاری!

با همین وضع درس شد آغاز
درس اشعار سعدی شیراز

نیم ساعت گذشت و در وا شد
هیکلی مثل جن هویدا شد

با لباسی سیاه سر تا پا
غصه از رنگ چهره‌اش پیدا

گفت: «مستخدم جدیدم من
از شما دور آنچه دیدم من

مثل مُشتی براده‌ام آقا!
مادر از دست داده‌ام آقا!

مادرم مثل دسته گل بود
لهجه‌اش عین صوت بلبل بود»

تسلیت گفتمش به ناچاری
که «خدا رحمتش کند، باری

مگر از دست من چه می‌آید؟»
گفت: «با لطف طبع‌تان باید

بسرایید کامل و پربار
شعر خوبی برای سنگ مزار»

گفتم: «الان که وقت من تنگ است
وسط درس و بحث فرهنگ است!»

بغض کرد و به گریه پاسخ داد:
«روی ما را زمین نزن استاد!

گفته حجار با هزار تشر
حداکثر سه ساعت دیگر

مادرم مهربان‌ترین زن بود
شهره شهر و کوی و برزن بود

مثل یک باغ میوه بود، استاد
هر که می‌خواست هرچه، او می‌داد»

گفتمش: «لا اله الا الله...»
چشم! بعد از کلاس. بر سر راه...»

ظهر وقت ناهار دیدم باز
مردی آمد به سوی من با ناز

هی سر و گردن مرا بوسید
همه‌جای تن مرا بوسید

گفت: «من آرش سمنسارم
همکلاس قدیم سرکارم

تا به امشب درست یک هفته‌ست
که زنم قهر کرده و رفته‌ست

شب که شد تا به صبح می‌لولم
تک و تنها به خویش مشغولم

تو که استاد فارسی هستی
و برای خودت کسی هستی

با دو سه شعر دلپسند زنان
همسرم را به خانه برگردان»

ساعت پنج موقع رفتن
یک‌نفر زنگ زد به گوشی من

که: «من از دفتر مدیریتم
منشی بخش حفظ حیثیتم

روز جمعه مدیر دانشگاه
باز در رأس هیاتی همراه

سفری پراهمیت دارند
تا از این راه بهره بردارند

مثل دیگر مدیرهای وطن
به دو سه سرزمین بکر و خفن:

ساحل عاج و گامبیا و غنا
بورکینافاسو و گواتمالا

امر فرموده‌اند: تا فردا
متن‌هایی مناسب هرجا

بنویسید و مرحمت بکنید
در ثوابش مشارکت بکنید

البته متن‌ها طراز شود
رسم بین‌الملل لحاظ شود

متن‌هایی وزین و عرفانی
پاک و آماده سخنرانی»

وقتی از در می‌آمدم بیرون
دیدم از آن طرف، کنار ستون

پیرمردی که عین گورکن است
مثل آنکه در انتظار من است

دفتری کهنه بود در دستش
باز می‌کرد و زود می‌بستش

تا مرا دید پیش من آمد
سرفه‌ای کرد و در سخن آمد

که: «تو از بهترین ادیبانی
افتخار تمام ایرانی

خوش‌کلام و رشید و رعنایی
«چه سری چه دمی عجب پایی!»

مشکلم را اگر کنی درمان
نبود بهتر از تو در ایران»

گفتمش: «خب، بگو چه باید کرد؟»
سر به نزدیک گوش من آورد

گفت: «در خانه توی انبارم
عکس یک نسخه خطی دارم

این کپی را که کرده‌ام پنهان
هست یک صفحه از اواسط آن

نثر این نسخه ساده و عالی‌ست
من نمی‌دانم این نوشته کیست

شاید این نسخه کاین‌چنین باشد
مال صد سال پیش از این باشد

گر بیایی شبی به خانه من
قیمت نسخه را کنی روشن

می‌فروشم به آن عتیقه‌خران
به تو هم می‌رسد کمی از آن»

وعده‌ای بی‌ثمر به او دادم
سوی منزل به راه افتادم

زن همسایه با هزار ادا
وسط کوچه بست راهم را

گفت: «ای افتخار این کوچه
باعث اعتبار این کوچه

شوهر نازنینم از حالا
چشم دارد به مجلس شورا

قصد دارد که نامزد بشود
از موانع سریع رد بشود

من گواهم که هست مرد عمل!
نیست چون دیگران شل و تنبل

همسر من اگر رود مجلس
مثل آنها نمی‌کند فس‌فس

سر یک سال می‌شود ایران
بهترین کشور تمام جهان

تو که «اشعار» می‌کنی تدریس
متن خوبی برای ما بنویس

که دل سنگ را تکان بدهد
شور و حالی به این و آن بدهد

دل مردم از آن کباب شود
همسرم فوراً انتخاب شود»

ساعت هفت خسته و بی‌حال
بازگشتم به خانه نزد عیال

تا نگاهی به وضع حالم کرد
چای و میوه برای من آورد

گفت: «باید که زودتر بروی
میوه و مرغ و شیر و نان بخری»

گفتمش: «ای نماد همدردی
کاش امشب معاف می‌کردی»

اخم کرد و به طعنه گفت به من
«چشم، ای شوهر مدافع زن!

فکر ما را نکن که ما سیریم
مثل همّیشه روزه می‌گیریم!

تازه امروز هم پسرعمه‌ت
زنگ زد باز و گفت با شدت:

به پسردایی‌ام بگو لطفاً
از برای پزشک ماهر من

آن پزشکی که مرهم درد است
باد فتق مرا عمل کرده‌ست

یک قصیده به طول هفده خط
بسپارد به پست بی‌زحمت...»

مانده بودم من و سفارش‌ها
غرق بودم میان خواهش‌ها:

متن دعوت برای جشن و عزا
ازدواج و وفات و سور و کذا

معنی یک قصیده از «جرجیس»
وجه تسمیه «قمرقرقیس»

علت جر و بحث کهنه و نو
ریشه واژه «زلم زیمبو»

جنس عرفان حضرت «جمجام»
رنگ شلوار همسر خیام

علت قهر دختر سعدی
شیوه ختنه کردن بعدی...

گیج بودم از این همه خدمت
اخم همسر مزید بر علت

گفتم: «ای همسر وفادارم
رونق روشن شب تارم!

شب و روزم اگر پر از کار است
کیسه‌ام از ثواب سرشار است

تو شریک ثواب‌های منی
بهتر از تو جهان ندیده زنی!»

گفت: «آهسته! بچه‌ام خواب است
فکر نان کن که خربزه آب است»

منبع : سایت تبیان

روزنامه های 23/12/1390

 

     
مشاهده روزنامه                                                  مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                               مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                               مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                             مشاهده روزنامه

دست نوشته های پروین اعتصامی

برای مشاهده عکس ها در اندازه واقعی روی اسم آن کلیک کنید

    
سنگ مزار                                                                  غزل

    
اول قدم                                                                 تعزیت پدر

    
ارزش گوهر                                                              باغ نظم

    
سفر اشک                                                                      کوچ

روزنامه های 22/12/1390

روزنامه

برای مشاهده روزنامه های ۲۲/۱۲/۱۳۹۰ کلیک کنید

جز در دل خاک هیچ منزل گهی نیست - رودکی و خیام

 
شعر

آن چه در این نوشتار می آید، مقایسه یی اجمالی ست بین اندیشه های آدم الشعرای شعر فارسی رودکی سمرقندی و حکیم و فیلسوف نیشابور، عمر خیام که در محورهای بی اعتباری دنیا، حتمی بودن مرگ، اغتنام وقت، نکوهش ریا و فریب کاری، توصیف طبیعت و... بررسی می شود.

مساله ی انتساب و عدم انتساب ابیات یکی از بزرگ ترین دشواری ها در راه تحقق و پژوهش در افکار هر دو شاعر است و این مساله در مورد حکیم نیشابور شدت وحدت بیشتری می یابد، نیز از آن جایی که بحث انتساب و عدم انتساب ابیات و اشعار خیام از حوصله ی این پژوهش به دور است آن چه در این نوشتار می آید ما آن را اصطلاحاً «اندیشه و تفکر خیامی» می نامیم یعنی به روش و سبک و افکار خیام، به همین خاطر در طول این نوشتار ممکن است ابیاتی ذکر شده باشد که در انتساب آن ها به خیام شک و تردید وجود داشته باشد.

بی اعتباری دنیا

دنیا در نظر رودکی و خیام جز سرای درد و رنج و مکر و فریب بیش نیست فریب کاری و ناهمواری دنیا که بیشتر شبیه آغلی ست که انسان اسیر سر پنجه مهار جبر، گوسفندسان در آن آرمیده است. « گوسفندیم و جهان هست و به کردار نقل» .

جهان چیزی جز ابر و باد و افسانه نیست دنیا هم چون زنی عشوه گر و تزویر کار خود را آرایش نموده و انسان فارغ البال و آسوده، بی اطلاع از باطن پلید او بر این سرای ناهموار تکیه زده است.

رودکی:

این جهان پاک خواب کردار است

آن شناسد که دل اش بیمار است

نیکی او به جای گاه بد است

شادی او به جای تیمار است

چه نشینی بدین جهان هموار

که همه کار او نه هموار است

کنش او نه خوب و چهرش خوب

زشت کردار و خوب دیدار است

(نفیسی، 1336: 494)

خیام:

شادی مطلب که حاصل عمر دمی ست

هر ذره ز خاک کی قبادی و جمی ست

احوال جهان و اصل این عمر که هست

خوابی و خیالی و فریبی و غمی ست

(تبریزی، 1373: 211)

یا:

این صورت کون، جمله نقش است و خیال

عارف نبود هر که نداند این حال

بنشین، قدح باده بنوش و خوش باش

فارغ شو، از این نقش و خیالات محال

(تبریزی، 1372: 241)

دل بستن به این سرای سپنج کار عاقلان و فرزانگان نیست.

رودکی:

مهر مفکن برین سرای سپنج

که این جهان پاک بازیی نیرنج

نیک او را فسانه واری شو

بر او را کمرت سخت بتنج

(نفیسی، 1336: 495)

یا:

ما همه خوش خوریم و خوش خسیم

تو در آن گور تنگ تنهایی

نه چنان خفته یی که برخیزی

نه چنان رفته یی که بازایی

(منصور، 1373: 178)

خیام:

ای آن که نتیجه چهار و هفتی

وز هفت و چهار دایم اندر تفتی

می خور که هزار بار بیش ات گفتم

باز آمدن ات نیست چو رفتی، رفتی

(تبریزی، 1372: 259)

یا:

در پره ی اسرار کسی را ره نیست

زین واقعه جان هیچ کس آگه نیست

جز در دل خاک هیچ منزل گه نیست

افسوس که این افسانه ها کوته نیست

(تبریزی، 1372: 109)

حتمی بودن مرگ

یکی از مسائلی که هر دو شاعر نسبت به آن دقت نظر داشته اند مساله ی حتمی بودن مرگ است رودکی می دانست که « زندگی چه کوته و چه دراز » باشد سرنوشت همه یکی است: مرگ (یوسفی، 1377: 24) .مرگ در اشعار خیام نیز از توانایی بالایی برخوردار است و اندیشه او مدام در حول و حوش نیستی دور می زند و بیم مرگ و فنا همه جا در اشعار او هست. « شعر خیام هر واژه اش بوی زندگی را دارد و مرگ را، فرشی ست که از تار و پود زندگی و مرگ یافته است. کوزه یی ست که در گل اش از آب حیات و خاک ممات سرشته شده » [مهاجر شیروانی، 1377: 19]

می سرایند:

رودکی:

تو چه گونه جهی؟ که دست اجل

به سر تو همی زند سرش

(نفیسی، 1336: 525)

یا:

نارفته به شاه راه وصلت کامی

نایافته از حسن جمالت کامی

ناگاه شنیدم ز فلک پیغامی

کز خم فراق نوش بادت جامی

(نفیسی، 1336: 518)

یا:

جمله صید این جهان ایم ای پسر

ما چو صعوه، مرگ بر سان زغن

هر گلی پژمرده گردد زو، نه دیر

مرگ بفشارد همه در زیر غن

(نفیسی، 1336: 550)

خیام:

هر چندی یکی براید که من ام

با نعمت و با سیم و زرآید که من ام

چون کارک او نظام گیرد روزی

ناگه اجل از کمین در آید که من ام

(تبریزی، 1372: 249)

یا:

بر مفرش خاک خفتگان می بینم

در زیر زمین نهفتگان می بینم

تا چشم به صحرای عدم می نگرد

نا آمدگان و رفتگان می بینم

(تبریزی، 1372: 244)

و یا:

افسوس که بی فایده فرسوده شدیم

در طاس سپهر سرنگون، سوده شدیم

دردا و ندامتا که تا چشم زدیم

نابوده به کام خویش، نابود شدیم.

(تبریزی، 1372: 243)

رودکی:

زندگانی چه کوته و چه دراز

نه به آخر بمرد باید باز

هم به چنبر گذار خواهد بود

این رسن را اگر چه هست دراز

خواهی اندر عنا و شدت زی

خواهی اندر زمان به نعمت و ناز

خواهی اندک تر از جهان بپذیر

خواهی از ری بگیر تا به طراز

این همه باد و بود تو خواب است

خواب را حکم نی مگر به مجاز

این همه روز مرگ یک سان اند

نشناسی ز یک دیگرشان باز

(نفیسی، 1336: 3-5)

یا:

ابله و فرزانه را فرجام خاک

جای گاه هر دو اندر یک مغاک

(نفیسی، 1336: 537)

خیام:

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

وین یک دم عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر فانی در گذریم

با هفت هزار سالگان سر به سریم

(تبریزی، 1372: 243)

اغتنام وقت

اغتنام وقت یکی از مولفه های شعری رودکی و خیام است. آن ها انسان ها را به کام یابی، شادی، غم نخوردن و دل نبستن به جاودانگی و وعده وعیدها دعوت می کنند.

رودکی:

شاد زی یا سیاه چشمان شاد

که جهان نیست جز فسانه و باد

زآمده شادمان بباید بود

وز گذشته نکرد باید یاد

من و آن جعد سوی غالیه بوی

من و آن ماه روی حور نژاد...

(نفیسی، 1336: 495)

و یا :

بس عزیزم، بس گرامی، شاد باش

به تیمار جهان دل را چرا باید بخسبانی؟

(منصور، 1373: 216)

خیام:

ترکیب طبایع چو به کام تو دمی ست

رو شاد بزی اگر چه بر تو ستمی ست

با اهل خرد باش که اصل تن تو

گردی و نسیمی و شراری و غمی ست

(تبریزی، 1372: 7-2)

و یا:

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن

فردا که نیامده است فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن

حالی خوش باش و عمر بر یاد مکن

(تبریزی، 1372: 251)

یا:

این قافله ی عمر عجب می گذرد

دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را که شب می گذرد

(تبریزی، 1372: 220)

نیز:

تا کی غم این خورم که دارم یا نه

وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه

در ده قدح باده که معلوم ام نیست

کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه

(تبریزی، 1372: 229)

یا:

ای دل غم این جهان فرسوده مخور

بی هوده نه یی غمان بی هوده مخور

چون بوده گذشت و نیست نابود پدید

خوش باش و غم بوده و نابود مخور

(تبریزی، 1372: 224)

نکوهش ریا و فریب کاری

تقدس و ریای برخی زهدفروشان فریب کار موضوع دیگری ست که رنج اش خاطر هر دو شاعر را در پی داشته است.

رودکی:

روی به محراب نهادن چه سود

دل به بخارا و بتان طراز

ایزد ما وسوسه ی عاشقی

از تو پذیرد نپذیرد نماز

(نفیسی، 1336: 3-5)

و یا:

کاش آن گوید که باشد، بیش نه

به یکی بر چند بیفزاید فره

(نفیسی، 1336: 538)

در صورتی که در این رباعی منسوب به خیام، زنان بدکار از عاید نمایان دروغی بهترند زیرا لااقل حساب آن ها پیش عام و خاص معلوم است.

یک دست به مصحف ایم و یک دست به جام

گه نزد حلال ایم و گهی نزد حرام

ماییم درین گنبد فیروزه ی خام

نه کافر مطلق، نه مسلمان تمام

(تبریزی، 1372: 249)

یا:

گرمی نخوری، طعنه مزن مستان را

از دست بنه تو حیله و دستان را

تو غره از آنی که ننوشی می ناب

صد کار کنی که می غلام است آن را

(تبریزی، 1372: 202)

تغییر و دگرگونی

موضوع دیگری که هر دم مانند تیری جان کاه بر دل هر دو شاعر می نشیند عبارت از طالع بشر و دگرگون گشتن زمانه و دگر گشتن ایشان است، جوانی پر از نشاط آن ها به پیری و ناتوانی و ضعف بدل می گردد و زندگانی آنان به مرگ منتهی و ناکام و شکسته دل گردیده اند.

رودکی:

همه ندانی ای ماه روی مشکین موی

که حال بنده از این پیش بر چه سامان بود

به زلف چوگان نازش همی کنی تو بدو

ندیدی آن گه او را که زلف چوگان بود

شد آن زمان که رویش به سان دیبا بود

شد آن زمانه که مویش به سان قطران بود

بسا نگار که حیران بدی بدو در چشم

به روی او و دو چشم اش همیشه حیران بود

تو رودکی را ای مام رو اکنون بینی

بدان زمان ندیدی که این چنینان بود

کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم

عصا بیار که وقت عصا و انبان بود

(نفیسی، 1336: 494)

خیام:

افسوس که نامه ی جوانی طی شد

و آن تازه بهار زندگانی دی شد

آن مرغ طرب که نام او بود شباب

فریاد ندانم که کی آمد کی شد

(تبریزی، 1372: 219)

آمیختگی شادی و غم

در اشعار هر دو شاعر، شادی و غم در این دنیا به هم آمیخته است و انسان هیچ گاه به شادمانی مطلق دست نخواهد یافت.

رودکی:

جهان همه ساله به کام کس نرود

و گر رود ندهد هر چه رای داری و کام

(منصور، 1373: 171)

نیز:

در منزل غم فکنده مفرش ماییم

و ز آب دو چشم دل بر آتش ماییم

عالم چو ستم کند ستم کش ماییم

دست خوش روزگار ناخوش ماییم

(نفیسی، 1336: 516)

یا:

جز حادثه هرگز طلب ام کس نکند

یک پرسش گرم جز تب ام کس نکند

ور جان به لب آیدم، به جز مردم چشم

یک قطره ی آب بر لب ام کس نکند

(نفیسی، 1336: 515)

خیام:

چون حاصل عمر ما در این دیر دودر

جز خون دل و دادن جان نیست دگر

خرم دل آن که یک نفس زنده نبود

و آسوده کسی که خود نزاد از مادر

(تبریزی، 1372: 243)

یا:

افلاک که جز غم نفزایند دگر

ننهند به جا تا نر بایند دگر

تا آمدگان اگر بدانند که ما

از دهر چه می کشیم نایند دگر

(تبریزی، 1372: 233)

نیز:

یک روز ز بند عالم آزاد نی ام

یک دم زدن از وجود خود شاد نی ام

شاگردی روزگار کردم بسیار

در کار جهان هنوز استاد نی ام

(تبریزی، 1372: 249)

نیز:

این گونه که من کار جهان می بینم

عالم همه رایگان بر آن می بینم

سبحان الله به ره چه در می نگرم

نا کامی خویشتن در آن می بینم

(تبریزی، 1372: 246)

توصیف طبیعت

یکی از مختصات شعرای ایران مخصوصاً در قرن چهار و پنج و شش آن است که در توصیف طبیعی، بهاریه و خزاییه توانایی بسیار داشتند و در اشعارشان به زیباترین وجه به توصیف طبیعت پرداخته اند.

رودکی و خیام مفتون بهار و منظره های گوناگون آن بوده اند. خیام و رودکی هر دو به انسان، طبیعت، آزادگی و زندگی عشق می ورزند.

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب

با صد هزار نزهت و آرایش عجیب...

صلصل به سرو بن بر، با نغمه کهن

بلبل به شاخ بر، بالحنک غریب

اکنون خورید باده و اکنون زیید شاد

کاکنون برد نصیب جیب از بر جیب

منبع : سایت تبیان

برای مشاهده اشعار رودکی کلیک کنید

برای مشاهده اشعار خیام کلیک کنید

سیمین مهمان جلال شد

 
سیمن دانشور

سیمین دانشور در همان خانه ی قدیمی، خانه ای که با جلال در آن زندگی می کرد خانه ای که همسایه ی خانه نیما و عالیه خانم بود، خانه شمیران، کوچه سماواتی، کوچه ارض. خانه ای که از یادآوری خاطرات با جلالش، نمی ترسید، ماند تا بعد از چهل و اندی سال پیش جلالش برود.

آغاز آشنایی جلال آل احمد و سیمین دانشور به اتوبوس شیراز- تهران برمی گردد. آشنایی که مشهورترین زوج ادبی معاصر را رقم زد. این که جلال و سیمین نامی در تاریخ ادبیات معاصر، دست و پا کرده اند به وجه وصلتشان نیست. البته زوج های هنری در هر زمینه ای، شرط اولیه ی مناسبی برای خبرسازی دارند. با این حال فارغ از اتفاقاتی که در زندگی این دو نفر وجود دارد، مطرح بودنشان، به سبب زندگی مشترکشان نیست. وقتی جلال آل احمد از دنیا رفت، سیمین دانشور آنقدری پیر نبود که قید زندگی مشترک دوباره را بزند. این اختیار تنهایی، ناگزیری سنّ بالا نبوده است خصوصاً این که از زندگی مشترک با جلال، فرزندی، به دنیا نیامده که یادگار زنده ای از جلال، انگیزه ی سیمین برای دوباره ازدواج کردن را از بین ببرد. نه جلال از نام سیمین بزرگ شده و نه سیمین به دلیل همسری چون او، نامش در تاریخ ادبیات معاصر حک شده است. قلم سیمین و جلال با هم فرق دارد. از یک جنس نیست هرچند که نمونه های ترجمه ی مشترک دارند ولی زبانشان، آدم های قصه هایشان شبیه هم نیستند. لحن آدم های قصه های جلال مثل خودش عاصی و طغیان گر است. به این سادگی تن به شرایط نمی دهند و در این تن ندادن، فکرهایشان را و مقاصدشان را بلند بلند تکرار می کنند. این فریاد زدن فقط برای باخبر کردن دیگران نیست؛ یادآوری شخصی است که غرضشان برای خودشان فراموش نشود. اما آهنگ آدم های قصه های سیمین، بیشتر درگیریهای شخصی است. از افعالی که از آدم های قصه های سیمین سر می زند. تحلیل های درونی شان را می شود فهمید. پیش از سیمین دانشور هیچ نویسنده ی زنی که آثار قابل بررسی داشته باشد، وجود ندارد بدون تردید، سیمین دانشور به فضای داستان نویسی زنان ایرانی و هم داستان نویسی زنانه، مفهومی جدی داده است. زنانگی داستان های سیمین، به فمینیست رایج تعلقی ندارد. حق طلبی برای زنان، نوعی حقیقت خواهی است و در فُرم احقاق حقوق پایمان شده نیست. شاید این نوع نگرش، به روانشناسی ارتباطی سیمین با جلال مربوط باشد. رضایت سیمین از جلال، منجر به تصور واقعی از شخصیت مردان است. این که حقوق مطالبه شده برای زنان، به وجه ویژگی های ماهیتی و ذاتی مردان نیست. چه، شاکله ی مردان درستکار در آثار دانشور دیده می شود.

با این همه، با وجود تلاش هایی که از سیمین دانشور در تاریخ معاصر ادبیات ایران، سراغ داریم اما انگار قرار نبوده است که مسیر رشد داستانی در سیمین دانشور روندی یکدست داشته باشد- انتظار بود، سیمین دانشور بعد از سووشون(سیاوشون)- رمانی که به هفده زبان ترجمه شد- باز هم، بانی اتفاقات تاریخ سازی در ادبیات داستانی معاصر باشد- این چند ساله ی اخیر که برای سیمین در بیماری و فراموشی گذشت، ملاک این مسئله نیست.

وقتی اتفاق ویژه ای در عرصه ای هنری، به وجود می آید فقط خالق اثر در ادامه ی این روند نقش ندارد. منتقدین، اهالی مطبوعات (مطبوعات به مفهوم عام، نه الزاماً بخش های ادبی و هنری)، مدیریت فرهنگی و حتی نویسندگان هم نسل و جوان ترها در شکوفایی پدیده ی نوظهور موثرند. منتقدین (اکثریت قریب به اتفاق) که یا با شمشیر آخته به جای قلم های منصف می نویسند و یا از سر شیفتگی نوشته هایشان به پیشکشی برای مدح تبدیل می شود. برای اهالی مطبوعات هم، پرداختن به ادبیات (از هر گونه ای که باشد)، از دست دادن گیشه روزنامه فروشی ها خواهد بود. نویسندگان هم اگر قصد ادامه ی این روند را داشته باشند به تقلیدهای ظاهری می افتند و مسیری که منجر به آن پدیده بوده را مطالعه نمی کنند.

سیمین دانشور از میان اهالی ادبیات رفت. اهالی ادبیاتی که کم دور هم جمع می شوند. اگر هم دور هم باشند، پشت هم نیستند. اهالی ادبیات ایران، علاقه ی زیادی به تکنوازی دارند. هم نشنیدن ساز شخصی شان، حضور متحد در همنوازی ها را از بین برده است. حتی چند سال پیش هم برای احیای کسی که، فضای متفاوتی در ادبیات معاصر، به وجود آورده، دیر بود.

امید که دوباره سیمینی بدرخشد، سیمینی که سوسو نزند.

منبع : سایت تبیان

روزنامه های 22/12/1390

 

    
مشاهده روزنامه                                                          مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                       مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                       مشاهده روزنامه

    
مشاهده روزنامه                                                      مشاهده روزنامه

     
مشاهده روزنامه                                                    مشاهده روزنامه

ادبیات